آخرین مطالب

همکاران

حمله تند عباس عبدی به مدیریت صدا و سیما

اما در پیام رهبری به دیدار اخیرشان نکته ای وجود داشت که ظاهرا مدیریت صدا و سیما متوجه آن نشده یا قصد پرداختن به آن را نداشته است. «پیوند دادن روایت به واقعیت» نکته مورد نظر است.

قطعاً وقتی اتفاقی می‌افتد، هر رسانه‌ای با توجه به رویکرد و دیدگاه خود روایت متفاوتی از آن واقعه ارائه می‌کند، اما این روایت مبتنی بر واقعیت است نه توهم و خیال. به عبارت دیگر، روایت برخلاف واقعیت نیست، بلکه بر خلاف آن است که چگونه دیده می شود و تا حدودی تفسیر می شود.

اگر کسى مرتکب قتلى شود و همه قرائن آن را تأیید کند، انکار آن «روایت» محسوب نمى شود; بلکه دروغ و دل حقیقت و واقعیت است. روایت واقعی تابیدن نور به ابعاد نامرئی این رویداد است. به انگیزه های قتل، به حامیان پشت صحنه، به نقش احتمالی قربانی در بروز تنش، به زمینه های اجتماعی و روانی واقعه و… این کار باید با دقت و تعهد کامل انجام شود. به ارزش های خبری و رسانه ای

حتی در این روایت هم نمی توان گفت که درست نیست. به عنوان مثال، ما هرگز نباید فردی را که طرفدار قاتل نبوده به دروغ شناسایی کنیم. انکار یا قلب واقعیت بدترین سیاستی است که یک رسانه می تواند اتخاذ کند. مهمتر این است که انکار واقعیت باعث می شود مخاطب واقعیت های مطلوب رسانه را نپذیرد.

به عبارت دیگر رسانه ای که منکر حقیقت است، متوجه نمی شود که اگر در مواردی حقیقت را بگوید، مخاطب آن را نمی پذیرد و رویکرد کلی آن رسانه را انکار حقیقت می داند و آن را دروغ می داند. او هم مثل چوپان دروغگو می شود. در نتیجه اصحاب رسانه متوجه نمی شوند که چرا مردم در این موارد آنها را باور نمی کنند، حتی نسبت به پذیرش اخبار و محتوای واقعی یا درست آنها واکنش منفی نشان می دهند. بدتر از آن اینکه خود اهالی رسانه «روایت محور» فریب روایت های دروغ خودشان را می خورند و باور می کنند!

رسانه ملی مشکل دیگری دارد. هر نویسنده یا رسانه ای می تواند مخاطب خاصی را تعیین کند و به درخواست های آنها پاسخ دهد. یک رسانه کارگری به دنبال طرح مشکلات و تامین منافع کارگران است، در حالی که یک رسانه کارفرما برعکس عمل می کند و هیچ یک از آنها نیازی به پوشش موضوعات مورد علاقه سایر مخاطبان نمی بینند.

اما وقتی رسانه ای خود را «رسانه ملی» می نامد و از بودجه عمومی حمایت می شود، باید تمام ملت را مخاطب قرار دهد. «رسانه ملی» نه تنها یک رسانه جناحی نیست، بلکه نباید «رسانه دولتی» هم باشد. اولویت اول آن باید انعکاس اراده عمومی باشد. قرار نیست فقط خواسته ها و خواسته های یک گروه کوچک یا دولت را منعکس کند. این رفتار از یک سو باعث دوری مردم از آن رسانه می شود و از سوی دیگر زمینه نفاق و تزویر را فراهم می کند. همچنین افراد نالایق را در راس امور قرار می دهد که تنها ویژگی آنها قدم گذاشتن در مسیر و خواسته های آن گروه کوچک است.

متأسفانه تلویزیون به جای انعکاس واقعیت، حتی با روایتی خاص، به هر طریقی به دنبال توجیه اقدامات رسمی جناح هاست. به دنبال نادیده گرفتن اکثریت قریب به اتفاق افرادی است که خارج از مخاطبان هدف خود هستند. جالب اینجاست که او همین کار را به اشتباه انجام می دهد و نتیجه عکس می شود. نمونه آن سوریه و مسئله فلسطین است.

چرا بی تاثیر هستند؟ زیرا آنها در یک محیط رسانه ای رقابتی قرار می گیرند. در حالی که به چنین فضایی عادت ندارند. از گذشته های دور، رادیو چندین رانت داشت. بودجه نامحدود دولتی، عدم پاسخگویی و نظارت مدنی مناسب و مهمتر از همه انحصار و عدم رقابت. حتی یکی از این رانت ها باعث ایجاد اختلال جدی در رسانه ها می شود. چه می شود اگر هر سه با هم ضعیف شوند.

سالهاست که رانت سوم تا حد زیادی برچیده شده است. اما این ساختار حجیم، چاق و ناکارآمد به زندگی با آن سه رانت عادت داشت، دو رانت اول از جهات دیگری نیز دچار ضعف شده اند. بودجه‌های دولتی دیگر مانند گذشته نیست، درآمد تبلیغات نیز به دلیل عملکرد فاجعه‌بار آن کاهش یافته و در نهایت شکل‌گیری انواع رسانه‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های مجازی نیز باعث نظارت نسبی و البته غیررسمی بر این رسانه شده است.

در نتیجه صداوسیما در خلأ هویتی، کارشناسی و سیاسی قرار دارد. به همین دلیل است که مدیریت آن عملکرد خود در انتخابات 1402 را یکی از اتفاقات و تحولات مهم این رسانه می داند. انتخاباتی که گاهی نمایندگان آن با 3 درصد واجد شرایط وارد مجلسی شده اند و عملکرد آن مجلس ازرمن الشمس است. رادیو با اعداد بازی کرده است.

تماشای باشگاه های فوتبال اروپایی به عنوان مخاطبان آن به حساب می آید! اما جرات ندارند یک تریبون آزاد و مستقیم در چهارراه ولی عصر بگذارند تا ببینند مردم چه می گویند و چه نگاهی به سیاست های این رسانه دارند. وقتی رسانه رسمی یک سیستم در انتهای ناکارآمدی خود قرار دارد، مثل این است که فشار خونش به زیر 6 می رسد که باعث می شود انسان غش کند، تاری دید، عدم تعادل، گیجی و انواع مشکلات داشته باشد.

مشابه این وضعیت، برای ساختار متکی بر چنین رسانه هایی ناکارآمدی وجود دارد. رسانه ها نقش خود را به عنوان ابزار گردش و تحلیل اطلاعات در کل جامعه و دولت ایفا می کنند. رسانه های ناکارآمد توانایی چنین انتقالی را ندارند و جریان ضعیف اطلاعات و تحلیل های نادرست و نابخردانه را منتقل می کنند و این عوارض را به وجود می آورند.

راه اصلاح امور، اصلاح نظام رسانه ای به ویژه صدا و سیما است. بدون تزلزل اساسی و تغییر رویکرد در این رسانه، هیچ اتفاق مثبت و پایداری در ایران نخواهد افتاد. این رسانه در برابر رسانه های بسیار کوچکتر ضعیف و ناکارآمد است.

مدیران آن ممکن است افراد خوبی باشند، نمی دانم. اما مشخص است که عملکرد آنها باعث خروج اقتدار رسانه ای از کشور شده است. بسیاری از اخبار و تحلیل های آن باعث طنز و تمسخر می شود. امروز برای اصلاح آن دیر است. بگذارید به آینده ای خیالی موکول شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *