بعد- در کمتر از یک نسل، ما موفق به ایجاد یک محیط اطلاعاتی کاملاً گیج کننده شده ایم: رسانه های اجتماعی. با یک ضربه روی صفحه نمایش، 5.3 میلیارد نفر از ما اکنون می توانیم با سر به اقیانوسی از محتوای ویروسی شیرجه بزنیم.
به گزارش خبرگرافی به نقل از فرابزرور، نسل های قبلی نیز با اطلاعات غلط دست و پنجه نرم می کردند. روایات دروغین، شایعات بدخواهانه و چرخش سیاسی به قدمت تاریخ است. قبل از ظهور روش علمی، همه در محیطی پر از افسانه ها و خرافات زندگی می کردند. اجداد ما نیز مانند ما در دام تئوری های توطئه افتادند. با این حال، ما اکنون در دنیای جدیدی زندگی می کنیم که با کلیک طعمه سردرگم شده است. ما اخبار جعلی و حقایق جایگزین داریم. امروز ما در دنیایی زندگی می کنیم که در آن انکار علم به یک تجارت پرسود تبدیل می شود و تئوری های توطئه شکل های هیولایی به خود می گیرند (ان کیوانان نمونه بارز آن است).
آیا جای تعجب است که بسیاری از ما گم شده ایم؟ ما به طور پیش فرض نسبتاً ساده لوح هستیم، احتمالاً به این دلیل که اجداد ما در جوانی مجبور بودند به سرعت یاد بگیرند. به همین دلیل است که کودکان به افسانه ها اعتقاد دارند. مشکل این است که حتی به عنوان بزرگسالان، به طرز عجیبی در معرض اشکال تکامل یافته مزخرف هستیم: بدون راهنمایی، ما گم شده ایم.
با این حال، تعداد کمی از افراد چیزی غیرعادی نشان می دهند که می توان آن را “ایمنی عمیق” نامید. این افراد متفاوت فکر می کنند. به نوعی اطلاعات مزاحم را به راحتی رد می کنند و قضاوت غیرعادی خوبی از خود نشان می دهند. آنها عادات ذهنی را پرورش می دهند که می تواند به چیزی تبدیل شود که همه ما می توانیم این روزها بیشتر از آن استفاده کنیم: ویژگی ارزشمندی به نام خرد.
با این حال، چگونه این عادات را پرورش دهیم؟ واقعیت این است که ذهن انسان برای خودش سیستم ایمنی دارد. همانطور که بدن سیستمی برای شناسایی و خنثی کردن میکروب های عفونی دارد، ذهن نیز دارای سیستمی برای شناسایی و دفع ایده های عفونی است که می تواند در چارچوب ایمونولوژی شناختی گنجانده شود. به نظر می رسد تفکر انتقادی (CT) در بهترین حالت یک رویکرد تصادفی برای دستیابی به مصونیت از اطلاعات نادرست است. ترفند استفاده از علم و پرورش فعال ایمنی ذهنی است.
در ادامه به توصیه هایی برای عاقل تر شدن و مصونیت بیشتر ذهن خود در مورد مزخرفات می پردازیم:
مرحله 1: چارچوب مرجع خود را تغییر دهید
اکثر ما به طور پیش فرض دیدگاه خاصی نسبت به اطلاعات داریم. اینفوسفر یا فضای اطلاعاتی را می توان بازار، بازار ایده ها نامید. ما انسان ها مثل خریدار هستیم و به دنبال ایده هستیم. ایده ها به عنوان محصولاتی در نظر گرفته می شوند که مطیعانه در قفسه ها قرار می گیرند. در همین حال، ذهن ما مانند سبد خرید است. ظروف غیرفعال برای چیزهای ذهنی که به دست می آوریم. یادگیری اساساً موضوع پر کردن سبد خرید شما با کالاهای اطلاعاتی است. ایده هایی که خریداری می شوند به باورهای ما تبدیل می شوند و هرکسی حق دارد آنچه را که دوست دارد باور کند.
این چارچوب مضر است و باعث تشدید تعصبات قبلی و ایجاد حس استحقاق شناختی می شود و از تفکر مرتبه بالاتر جلوگیری می کند. این چارچوب به ویژه در عصر اطلاعات خطرناک است. تأثیر آن در قطبی شدن خود را نشان می دهد که دموکراسی های جهان را تهدید می کند. خوشبختانه در علم جایگزینی وجود دارد. نکته اصلی اینجاست: ایده ها بیشتر شبیه میکروب هستند تا غذا. مجموعه اطلاعات از یک منطق تکاملی پیروی می کند: تمایل به یافتن مناسب ترین میزبان، زنده ماندن و تولید مثل است. ذهن ما میزبان چیزهایی است که برای ما خوب است و چیزهایی که برای ما بد هستند. ایده های خوب (تقریبا درست و مفید) به همزیستی ذهنی تبدیل می شوند و ایده های بد (کاذب یا مضر) به انگل ذهن تبدیل می شوند.
گاهی اوقات دومی که می توان از آن به عنوان infobug یاد کرد، با هزینه ما منتشر می شود. به عنوان مثال، باورهای مربوط به جادوگری باعث وحشت اخلاقی شده است. ایدئولوژی های افراطی الهام بخش حملات تروریستی بودند و اخبار جعلی به حمله 6 ژانویه به ساختمان کنگره آمریکا دامن زد. حتی برخی از باگ های اطلاعاتی ما را مجبور به انتشار آنها می کنند. به میم های هوشمندانه، اما گمراه کننده فکر کنید که باعث می شود بخواهید آنها را به اشتراک بگذارید. همانطور که یک ویروس می تواند یک سلول را برای اهداف خود ربوده باشد، یک ایدئولوژی نیز می تواند یک ذهن را برای “اهداف” خود ربوده باشد..
این را چارچوب اکوسیستم میکروبی نامید. ذهن ها رگ های منفعل نیستند. آنها ابزارهای فعال و عفونی هستند که توسط انتخاب طبیعی گرد هم آمده اند. در واقع، ذهن ما به عنوان یک خورش غنی از ایده ها تکامل یافته است، که بسیاری از آنها مستعد تکرار خود بر خلاف بهترین منافع ما هستند. نکته مهم این است که هر یک از ما مستعد ابتلا به عفونت های روانی هستیم. در واقع، هر یک از ما مبتلا هستیم. ما میزبان infobug های بی شماری هستیم. تصورات غلط، فرضیات نادرست، تعمیم بیش از حد، باورهای محدود کننده، شک های فلج کننده به معنای واقعی کلمه انگل های ذهن هستند. ذهن پر از آنها است و باید برای جلوگیری از آنها اقدامات احتیاطی انجام داد. این چارچوب یک مفهوم کلیدی دارد: هر یک از ما چیزهای زیادی برای یادگیری و چیزهای زیادی برای فراموش کردن داریم. بسیاری از چیزهایی که فکر می کنیم می دانیم واقعاً دانش نیستند. این را بپذیرید، فروتنی را بپذیرید و گام مهمی در جهت مصونیت عمیق بردارید.
مرحله 2: استانداردها را داشته باشید
ما به استانداردهای شناختی مشترک نیاز داریم. در غیر این صورت، باورهای ما خودسرانه می شود. عقاید متفاوت خواهد بود، ایدئولوژی ها سخت تر و جهان بینی ها آشتی ناپذیر خواهند شد. از نظر تاریخی، این روش کار می کند: بهانه هایی که اجازه می دهد صحبت های غیرمسئولانه گسترش یابد و بذر انحطاط ذهنی را بکارد. سپس، صحبتهای بیپاسخ فراوان میشود، سیستمهای اعتقادی از هم میپاشند، و جوامع تسلیم بیاعتمادی، تفرقه و درگیری میشوند.
رواج تفکر غیرمسئولانه در زمان ما را می توان در ایده هایی مانند: “عقاید ما اساساً خصوصی است و به هیچ کس دیگری نمی رسد” ، “هر کس حق دارد نظر خود را داشته باشد” ، “ارزش ها اساساً ذهنی هستند” ، “اصول” است. در یک باور نباید شک کرد» و «نقد مساوی است با پلیس فکر».
فیلسوفان این پیوند ایدهها را «نسبیگرایی» مینامند و مورخان روشنفکر میدانند که ظهور آنها منادی دورههایی از آشفتگی و افول مدنی است. چرا؟ زیرا آنها کشش مرکزی شواهد عینی را تضعیف می کنند. بدون استانداردهای شناختی مبتنی بر واقعیت، «مرکز را نمی توان حفظ کرد».
ایمونولوژیست های شناختی ایده های نسبیتی را به عنوان مختل کننده سیستم ایمنی ذهنی طبقه بندی می کنند. مردم از این ایده ها برای فرار از هنجارهای مسئولیت پذیری استفاده می کنند. این هنجارها را نقض می کند و منجر به اختلال عملکرد شناختی می شود. بنابراین حذف عوامل مضر یکی از راه های ایجاد مصونیت روانی است. این را نیز امتحان کنید: قانون طلایی را در زندگی ذهن اعمال کنید. از خود بپرسید که می خواهید دیگران چه معیارهای شناختی را رعایت کنند، سپس خود را مطابق همان استانداردها نگه دارید. آیا می خواهید دیگران صادق باشند؟ خودتان صادق باشید آیا می خواهید دیگران منصف و متقاعد کننده باشند؟ خودتان را منصف و قانع کنید. آیا از اینکه دیگران چیزهایی را باور می کنند که آنها اصلاً باور نمی کنند ناراحت هستید؟ چیزهایی را که اصلاً باور ندارید باور نکنید.
هنجارهای گفتاری پاسخگو سنگ بنای تمدن بشری هستند. هنگامی که آنها به طور کلی رعایت می شوند، ابزارهای سازنده ای برای حل تعارض وجود دارد و همه سود می برند. وقتی بازیگران بد از این هنجارها سرپیچی می کنند، اعتمادی که همزیستی را ممکن می کند از بین می رود. دنیایی را تصور کنید که در آن هنجارهای گفتار پاسخگو هیچ محافظتی در برابر اتهامات مخرب ارائه نمی دهد. تصور کنید یک رقیب از اتهامات بی اساس استفاده می کند تا شما را قفل کند. اگر این دنیایی نیست که می خواهید به تقویت هنجارهای گفتار پاسخگو کمک کنید، چاره ای ندارید.
همچنین، این ایده را که کافی است برای هر کاری که می خواهید انجام دهید یا باور دارید، دلیل موجهی داشته باشید، کنار بگذارید. شما می توانید برای هر چیزی دلیل موجه بیاورید تا آن استاندارد بسیار سست باشد. سوگیری تأیید همچنین پادزهر معیار سقراطی را تشدید می کند: باورها و تصمیمات باید بتوانند در برابر سؤالات سخت، از جمله اعتراضات مخالفان مقاومت کنند. استانداردهایی مانند این مکانیسمی را به ما می دهد تا اختلافات خود را با کلمات حل کنیم. آنها همچنین ایرادات ایدههای مشکلساز را آشکار میکنند و به ما کمک میکنند تا آنها را برطرف کنیم. آزمون واقعی باور مسئولیت پذیر این نیست که “آیا می توانم دلیلی برای این موضوع پیدا کنم؟” اما “آیا این سوال را تحمل می کند”؟
آیا می دانید چگونه نرم افزار آنتی ویروس خود را به روز می کنیم تا از رایانه های خود در برابر جدیدترین پاتوژن های دیجیتال محافظت کنیم؟ ما باید همین کار را با مغزمان انجام دهیم. در اینجا بیاموزید که بازیگران بد چگونه ذهن ها را “هک” می کنند: چگونه با ترس ها بازی می کنند، هذیان ها را تشویق می کنند و تئوری های توطئه اغواکننده را ارائه می دهند. چگونه آنها شک را سلاح می کنند، بدبینی را تقویت می کنند و سیستم ایمنی ذهن را به خطر می اندازند. کتابخانه ذهنی خود را از ویروس های ذهنی، مغالطه ها و اختلالات سیستم ایمنی بسازید و اطلاعات دستکاری شده را راحت تر شناسایی کنید.
مرحله 3: بهداشت شناختی اولیه را تمرین کنید
بسیاری از ما عدم اطمینان را دوست نداریم. با این حال، ایمونولوژی شناختی توضیح می دهد که چرا این یک اشتباه بزرگ است. تردیدها به معنای واقعی کلمه پادتن های ذهن هستند. ذهن آنها اطلاعات مشکل ساز برای مبارزه تولید می کند. یاد بگیرید که به آنها گوش دهید. اغلب آنها توجه را به نقص یک ایده جلب می کنند و در نتیجه خطر ابتلا به عفونت روانی را کاهش می دهند. بهتر است با شک های خود دوست باشید.
ذهن شما نیز دلایل تولید می کند. گاهی اوقات این کار را برای منطقی کردن آنچه می خواهد انجام می دهد، اما اغلب این کار را برای جلب توجه شما به ملاحظاتی انجام می دهد که واقعاً موافق یا مخالف چیزی هستند. بنابراین، یک اصل اساسی سلامت شناختی، ارائه دلایل خوب برای آنهاست. اجازه دهید نظر شما را تغییر دهند. در عمل، این اغلب به این معنی است که اجازه دهید آنها اعتماد شما را نسبت به چیزی افزایش یا کاهش دهند.
تمایل به تسلیم شدن به «دلایل بهتر» در قلب مسئولیتپذیری منطقی قرار دارد، بنابراین به هر ملاحظاتی که مربوط میشود تسلیم شوید. شما می توانید هسته سیستم ایمنی ذهن خود را با ایجاد عادت تقویت کنید. به سادگی اجازه دهید شواهد دیدگاه شما را شکل دهند و سیستم ایمنی ذهن شما قوی تر خواهد شد. در برابر شواهد عقب نشینی کنید.
سلامت شناختی خوب همچنین مستلزم تمرین یادگیری تفریقی است. بسیاری از ما به یادگیری به عنوان افزودن به ذخایر دانش ذهن فکر می کنیم. اما به همان اندازه مهم است که از چیزهایی که به آنها تعلق ندارند کم کنید. به تناقضات در باورهای خود توجه کنید و برای حل آنها زمان بگذارید. (معمولاً این به معنای رها کردن یکی از باورهای ناسازگار است.) در انجام این کار شکست بخورید و ناسازگاری ها جمع می شوند. سیستم اعتقادی شما به طور فزاینده ای غیر قابل اعتماد می شود و ظرفیت شما برای قضاوت صحیح کاهش می یابد.
مرحله 4: در مورد طرز فکر خود فکر کنید
لغزش در ذهنیتی که عملکرد سیستم ایمنی ذهنی را به خطر می اندازد، آسان است. سعی کنید ذهن کنجکاو داشته باشید. با شرکای گفتگو مانند همکار رفتار کنید. هرگز از دلایل به عنوان سلاح استفاده نکنید. در عوض، از آنها به عنوان نشانگر برای معطوف کردن توجه به ملاحظات مرتبط استفاده کنید. دلیلی برای برنده شدن ندارید البته باید عقاید همدیگر را محک بزنیم. عفونت های ذهنی ما تا حد زیادی برای ما نامرئی هستند، بنابراین برای شناسایی آنها به کمک دیگران نیاز داریم. با این حال، اگر آزمایش ایده مکالمه بحث برانگیز شود، کمکی نمی کند. دو عادت ذهنی می تواند در اینجا کمک کند. ابتدا به چالش ها به عنوان فرصت فکر کنید نه تهدید. دوم، اعتراضات خود را به سؤالات روشنگرانه تبدیل کنید. حتی اگر دیدگاه مورد نظر نامناسب به نظر می رسد، آن را چیزی با ارزش ببینید. علاقه واقعی نشان دهید. کنجکاو و صبور باشید. اگر ادعای مورد بحث مشکل ساز است، برای درک آن کمک بخواهید. هنگامی که اعتماد یک فرد را به دست آوردید، می توانید ملاحظات مخالف را به دلایل او اضافه کنید. “این هم درست است، درست است؟” -، اما بیایید جوانب مثبت و منفی را بسنجیم و سپس تصمیم بگیریم.