«معامله ما با شما، نه دادگاه، نه بخشش، پایکوبی و پایکوبی بر سر تک تک شما» متن دی ماه علی کریمی نیست. متنی است که علیرضا فغانی در اینستاگرامش منتشر کرده است.
داور ایرانی که به دلیل قانونی عجیب در فدراسیون فوتبال در 45 سالگی بازنشستگی را انتخاب کرده بود راهی استرالیا می شود. تا الان تصمیم غیر منطقی نگرفته بود. او توانایی داوری در سطح اول دنیا را داشت و نمی شد از او انتقاد کرد که به آینده اش فکر می کند. اما فغانی ایران تفاوت های زیادی با فغانی استرالیایی دارد. او کارمند شهرداری تهران در ایران بود و برای انتخابات شورای شهر سال ۱۳۹۵ نیز ثبت نام کرده بود. او یک ژست آزادی در استرالیا انجام داد.
«شکوفایی شادی را می بینم، جشن بزرگ روز استقلال» دیگر داستان او در دی ماه سال گذشته بود. از قضا هوشنگ ابتهاج این شعر را علیه حکومت پهلوی و به خاطر اعدام دوستش پس از کودتای 28 مرداد سروده است.
اما این تنها داستان او در ماه دسامبر نبود. او کشتههای ژانویه را با کشتههای جنگ در اوکراین مقایسه کرد. “4 روز در برابر 3 سال”. واکنشی به آمار کشته شدگان شبکه بین المللی ضدایرانی که ابتدا 12 هزار نفر و سپس 36 نفر و بعداً بدون هیچ مدرکی به 52 هزار نفر رسید.
حدود یک ماه بعد با شروع حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، فغانی از این هم فراتر رفت. زمانی که ترامپ ایران را به بازگشت ایران به تمدن عصر حجر تهدید کرد، فغانی بار دیگر در اینستاگرام خود نوشت: عصر حجر یعنی: قسطی خرید گوشت و مرغ، کشتن معترضان، تجاوز به زندانیان و پرستاران، تیراندازی به بیمارستان ها، کمبود اینترنت، خط فقر 80 میلیون تومانی.
ترامپ که فغانی پس از قضاوت فینال جام باشگاه های جهان در اینستاگرامش عکس ژست گرفتن با او را منتشر کرده بود، حالا روی ایرانی ها بمب می ریخت.
به نظر می رسد مهاجرت باعث شده که او در اتاقک پژواک گرفتار شود. پدیده ای که در آن مردم به دنبال اطلاعات و نظراتی هستند که با عقاید یا ایدئولوژی های آنها همسو باشد. هرچقدر هم که این ادعاها درست باشد، آدم آن را تکرار می کند. فغانی همچنان یکی از بهترین های جهان است و با اشتباهات کم سوت می زند اما در خارج از زمین دیگر اینطور نیست.
فغانی جمعه شب مهمان برنامه عادل فردوسی پور بود. مجری برنامه ای که در ایران تولید و پخش می شود، طرفدار بازگشت یک کشور و مردمش به عصر حجر بود.
پیش از این خود فردوسی پور گفته بود: ما با فغانی کار داریم، هیچکس نمی خواهد! علاقه مردم به خودشان مربوط می شود، اما این بحث علاقه شخصی نیست. اگر بپذیریم که همه ما در یک جغرافیا زندگی می کنیم، منطقاً کسی که می خواهد آن را از بین ببرد نباید در آن استقبال کرد.