آخرین مطالب

همکاران

مردی که غذاهای مشکوک نمی‌خورد

هفت سال پیش در بیستم فروردین 1395، منوچهر ستوده ایران شناس و پژوهشگر پیشکسوت در سن 103 سالگی دار فانی را وداع گفت.

در 28 تیر 1292 در تهران به دنیا آمد. پدرش خلیل نام داشت و در بازارچه سرچشمه کوچ صدیق الدوله منطقه عودلاجان یکی از محله های قدیمی تهران زندگی می کردند. خانواده او اصالتا مازندرانی بودند.

تا چهار سالگی در محله سرچشمه زندگی می کرد. در هفت سالگی به دبستان آمریکایی رفت و شش سال دوره ابتدایی را در این مدرسه گذراند. در دوران تحصیل در دبیرستان البرز، کتابدار کتابخانه دبیرستان نیز بود.

در سال 1313 وارد دبیرستان شد و نزد اساتیدی چون سید محمد مشکوه و علی اکبر شهابی درس خواند. او اولین مقاله خود را در سال 1315 درباره «مطالعات تاریخی و جغرافیایی – سفر به قلعه الموت» نوشت.

ستوده در سال 1317 لیسانس خود را در رشته ادبیات فارسی گرفت و در همان دوره به تدریس در اداره فرهنگ گیلان و دبیرستان شرف تهران پرداخت. در سال 1329 از رساله دکتری خود زیر نظر استاد بدیع الزمان فروزانفر با عنوان «قلعه های اسماعیلی در رشته کوه های البرز» دفاع کرد.

در سال 1330 به دعوت انجمن «فولبرایت» برای یک سفر تحصیلی به آمریکا رفت. او در سال 1331 به عضویت انجمن ملی جغرافیای آمریکا درآمد و سال بعد به عضویت انجمن ایران شناسی به ریاست ابراهیم پورداود درآمد. ارتقاء به مرتبه استادیاری دانشگاه تهران، سپس استادیاری و انتقال به دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، عضویت در گروه تاریخ و در نهایت ارتقاء به درجه استادی در سال 1354 از اتفاقات زندگی وی بود.

17 روز پیاده تا اردبیل

اگرچه ستوده از سال 1335 در دانشگاه تهران به تدریس پرداخت، اما جنبه پژوهشی او همواره برجسته بود. او یکی از دانشگاهیان یا پژوهشگران «پشت میز» نبود. بخش عمده ای از تحقیقات او مبتنی بر تحقیقات میدانی بود. او رنج سفر به نقاط مختلف ایران را تحمل کرد به طوری که نتایج تحقیقاتش بر اساس مشاهدات و تاییدات شخصی او بود.

او در جوانی طی 17 روز از تهران تا اردبیل را با پای پیاده طی کرده بود. او قله ها و کوه ها و دشت های زیادی را زیر پا گذاشته و از این همه تجربه کتاب 10 جلدی «از آستارا تا استرآباد» را نوشته است. ستوده در منطقه شمال کشور نیز تحقیقات میدانی انجام داد و در 24 سال تمام منطقه را دید و آثار تاریخی آن را ثبت کرد.

وی در این خصوص گفت: اساساً کار من در حوزه بوده است، قدم به قدم باید با قلم همکاری کرد. پشت میز نشستن در یک اتاق آدم را جغرافیدان نمی کند. من و ایرج افشار رفتیم و تمام ایران را دیدیم، مخصوصاً مناطقی را که ده در ده و شهر به شهر مطالعه می کنیم. تا نبینی حسش نمیکنی من همچنین حدود 30000 کیلومتر در اروپا پیاده روی کردم. ما باید مرحله را با نوشته هایی که می خواهیم جمع آوری کنیم مرتبط کنیم. هیچکس فقط با خواندن کتاب به جایی نمی رسد. بدبختی است که مردم گوشه ای بنشینند و فقط کتاب بخوانند.

همینطور که رفتیم راهی بود

این جغرافی دان در کتاب «البرزکوه» نوشته است: «به جاده چالوس آمدیم، راه گاوداری بود، به دستور رضاشاه در این جاده ماشینی نبود، برخلاف امروز که هر دقیقه سی ماشین رفت و آمد می کنند. از میدانک و سرخدر و گرمو گذشتیم و از حسنکدر و ملک فالیز گذشتیم و از نسا که فقط یک کوره آهن داشت گذشتیم و به شاه پل و واله رسیدیم و از وله راه را پیچیدیم و به سمت کهنه ده حرکت کردیم و آزادبار.شب را در آزادبار ماندیم و مهمان کدخدا اسدالله بودیم.

این مرد خدا تمام شب را با ما گذراند. چاک جامه های پاره ما را دوخت و بند گونی های پاره ما را تعمیر کرد و ته هر یک از چوب هایمان حلقه ای آهنی انداخت و ما را به راه فرستاد و دستور داد به خانه ملا ایوب در گراب برویم. در دامنه گردنه عسلک به قبرستانی قدیمی برخوردیم که پایه های آن چهار طاق و دو سه سنگ قبر به تاریخ 920 و 931 و 940 بود و سرانجام به گراب رسیدیم.

ساکنان گاراب روی پشت بام ها بودند و فریاد می زدند «هوی ارمنی – هوی ارمنی». از پیرزنی که در راه خانه ملا ایوب بود پرسیدیم. پیرزن ما را به خانه ملا ایوب برد. در زد و ملا ایوب را خواست. ملای سفیدپوش با مو و ریش سفید در را باز کرد و ما را به داخل دعوت کرد. خانه تمیز و آراسته بود، تخت ها را در چادر پیچیده بودند و به دیوار اتاق تکیه داده بودند و کف اتاق را فرش پوشانده بودند. گفتگوی صمیمانه با ملا ایوب آغاز شد.

ملا در مورد نجوم می دانست و در مورد عطارد، زهره و مشتری صحبت می کرد، اما او از اورانوس و نپتون خبر نداشت. او شکل مدار زمین به دور خورشید را پرسید. قلم و کاغذ خواستم و برایش نقاشی کشیدم. خلاصه شام ​​آوردند و خوردیم و خوابیدیم. صبح بیدار شدیم و پس از انجام وظیفه صبحانه خوردیم و به راه افتادیم و به روستای گته ده رسیدیم. از آنجا به لمبران و جوستان رسیدیم. جوستان جوستان بود و درختان کهنسال گردو داشت. استراحت کردیم و چای خوردیم.

از جوستان به تکیه رسیدیم که یک امامزاده و دو جفت در کنده کاری شده بود که دیدنی بود. به راه خود ادامه دادیم و آرام آرام به «شهرک» طالقان رسیدیم. کولبرهای سنگین نفسمان را گرفته بود. برای صرف چای به ده کافی شاپ رفتیم. در کافی شاپ با شکرالله چاروادار آشنا شدیم. سه تا از قاطرهایش را هر قاطر یک تومان کرایه کردیم تا ما را به گازرخان برساند. گردنه الوارز در راه است و با صعود از آن به عزیز و چشمه نگار که گوسفندسرا بود رسیدیم، در گوسفندسرا خوابیدیم و فردا پا به گردنه گذاشتیم. هرچه رفتیم راهی بود.»

ستوده درباره گرایش خود به ایران شناسی با توجه به اینکه ادبیات می خواند، گفت: ادبیات و اشعار شاعران بزرگی چون نظامی را خواندم و آن ها را خوب دیدم، اما نه در آن ها تسلط داشتم و نه مدرک گرفتم. ” آدم باید خودش را بسنجد بعد برود سر کار. به همین دلیل دنبال کار مثبت و مفیدی رفتم که انجام نشده بود و آن را انجام دادم.»

وی درباره دوران دانشجویی خود نیز گفت: چهار سال شاگرد بادی زمان فروزانفر بودم و با ایشان کار می کردم.

روزهای اولی که آمد گفت این روزها کسانی که در ایران دنبال ادبیات هستند توان لازم را ندارند، استاد ما 150 هزار بیت شعر حفظ کرده بود، من که استاد شما هستم اگر به ذهنم مراجعه کنم. 100000 بیت شعر بیشتر حفظ نکرده ام شما که معلمان آینده هستید چهار پنج هزار بیت شعر بیشتر حفظ نمی کنید و این یعنی ما به سراشیبی می رویم و نشان می دهد که نیستیم. استفاده از ظرفیت مغز ما

منوچهر ستوده 103 سال عمر کرد و راز زندگی خود در 99 سالگی را نخوردن غذای مشکوک عنوان کرد و گفت: هنوز سوسیس، کالباس، پیتزا و «غذای مشکوک» نخورده ام و از خوردن غذا پرهیز می کنم. شهر تهران.”

این فرهنگی تاکید کرد: تمام دقایق و ساعت های عمر خود را صرف چیزهای مفید کنیم، وقت را برای رسیدن به جایی تلف نکنیم، این دقایق باید هم برای خود فرد و هم برای دیگران مفید باشد وگرنه فایده ای ندارد، زندگی یک سرمایه است. که خداوند به ما عطا کرده است و ما نباید این سرمایه را با لذت و شرب خرج کنیم، شخصی عمر خود را به عیش و نوش و شراب خواری می گذراند و دیگری برای نوشتن کتاب «احسن التقاسیم» که کتابی ارزشمند و قابل تحسین است.

فهرست کتاب های منوچهر ستوده بیش از 50 جلد است و کتاب ها و مقالات او نشان از دلبستگی عمیق او به تاریخ و پیشینه فرهنگ ایران دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *