آخرین مطالب

همکاران

ماجرای غم انگیز کراوات ۲میلیونی عمو حاتم

احسانو و کتاباز عمو حاتم را به دنیای ما آوردند وگرنه اگر خودش بود باز هم دوست داشت دور او زندگی کند. من می خواستم او را ببینم و بارها ویدیوی ویروسی گفتگوی احسانو با او را دیده بودم. صدای رسا و سینمایی، ادبیات قوی در کلامش و کتاب های زیادی که خوانده بود…

احسان عبدی پور گفت: اشتباه ترین آدم در جای اشتباه بود. عده ای کتاب انباشته اند و برخی کتاب قطور، عمو حاتم هم کتاب قطوری بود.
من آن را در شلوغی یک عصر در میدان انقلاب روبروی همان فلافل دیدم که می توانید ساندویچ خود را بپیچید. با هیجان اسمش را صدا زدم. ایستاد مردم نگاه کردند تا ببینند کدام فرد مشهور را کشف کرده ام. وقتی او را نشناختند، لب هایشان را طوری کشیدند که نفهمیدیم کیست!
با شماره اش تماس گرفتم و قرار گذاشتم او را در پارک تولیپ ببینم. گفتم عمو حاتم زنگ بزنم؟ گفت افتخار است. با همین ادبیات، با همان ادب و با همان متانت. چطور ممکن است کسی که هرگز از نزدیک ندیده اید اینگونه باشد؟ به نظر من عمو حاتم با تمام وجودش بخشی که در سایه من مانده بود را روشن کرد. عمو حاتم خودش بود و به همین دلیل دوستش داشتند.

عمو حاتم دوباره رفت تا دور خودش باشد. تنها آمد، تنها زندگی کرد و تنها رفت. کوتاه و مختصر، او نقش خود را ایفا کرد تا تنها ماندگار شود. الان در جامعه ما به یک عادت تبدیل شده است، بر اساس چه پیشینه فکری که نمی دانم! کسانی که افراد را بر اساس ظاهرشان قضاوت می کنند، نه بر اساس چهره یا رنگی که انتخاب می کنند، چه نوع شخصیتی را منتقل می کنند، اما با این نگاه که کسی که کراواتش 2 میلیون می ارزد آدم با ارزش تری است… امیدوارم این نگاه به دنیا فقط لباس ایران را نبرد و مردم را آنطور که هستند ببینیم…”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *