شاهنامه فردوسی با روش و سنت خود نقش مهمی در حفظ تاریخ داشته است. همانطور که شاهد ادغام سیاست، جغرافیا و تاریخ ایران هستیم. که باعث شد بعد از فردوسی هویت ایرانی را در بستر فرهنگی و هنری کاملا بپذیریم. در قرون بعد، شاعرانی چون سنایی، خاقانی، خواجوی کرمانی و قطران تبریزی، مداحان خود را «شاه ایران»، «خسرو ایران» و «شاه ایران» نامیدند، هرچند که بر بخش کوچکی از ایران حکومت میکردند. .
چه می شود اگر ایرانیان همیشه شکوه داشته اند و عظمتشان این بوده که عظمت خود را با نابودی دیگران به دست نیاورده اند، بلکه عظمتشان حاصل باورهای دیرینه پدرانشان بوده است. که سرچشمه آن هم حوزه فرهنگ بود.
خود «نظریه فرهنگ» به دو قسم انسان شناختی و انسان شناختی تقسیم می شود; بر اساس رویکرد اول، فرهنگ ماهیتی ثابت، مستقل و معین دارد; هر چه ملتی بیشتر به سمت خود گرایش پیدا کند، “فرهنگ”تر است و هر چه فرهنگش بیشتر باشد، در سلسله مراتب جهانی بالاتر خواهد رفت. جامعه فرهنگی دارای «هویت فرهنگی» است. و مهمترین کارکرد هویت فرهنگی به تصویر کشیدن «خود» است; و این «خود بودن» به معنای «دیگری» نبودن و حفظ جدایی در عین پیوستگی (در سلسله مراتب جهانی) است. بنابراین ما ملتی بودهایم که برای ما «ایرانی» بودن و دیگران نسبت به ما «ایرانی» بودهاند.
در میان کسانی که برای پاسداشت «هویت ملی ایران» تلاش کرده اند، تردیدی نیست که فردوسی شاعر «ملی» کشورمان به معنای کامل کلمه است. و هر چهار مؤلفه هویت ملی اعم از دین، زبان، تاریخ و اساطیر در شاهنامه متبلور شده است.
هویت ملی دو خاستگاه سیاسی و فرهنگی دارد که عبارتند از مذهب و تاریخ در حوزه سیاسی و تاریخ و اسطوره در حوزه فرهنگی. تلاش فردوسی در تنظیم شاهنامه حفظ زبان فارسی که اساس هویت ملی است، بوده است. و موفقیت فردوسی در شاهنامه نویسی ریشه در ایرانگرایی او دارد، چرا که فردوسی ضمن تحکیم هویت ملی، وحدتی مشترک در سایه زبان فارسی برقرار کرد و دو عنصر تاریخ و زبان را پیکره واحدی ساخت.
زبان تأثیر عمیقی بر «تشکیل هویت» دارد، زیرا طیف وسیعی از انواع هویت ملی، قومی و فرهنگی افراد وابسته و مرتبط با زبان هستند. از این رو فردوسی در شاهنامه با کمک زبان فارسی و با رویکرد اساطیری ما را به اعماق هویت خود می برد و با نیروی قلم خود روح ایرانی را زنده نگه می دارد و حماسه ای ماندگار می آفریند. در طول اعصار، اسطوره ها ما را به ناخودآگاه ملی خود سوق داده اند و از ایجاد گسست و بی هویتی در جامعه ایران جلوگیری کرده اند. از این رو، شاهنامه مورد علاقه کسانی بوده است که به هویت ایرانی عشق می ورزیدند و گمشده ملی-تاریخی و زبانی خود را در لایه های آن جستجو می کردند.
وحدت ملی در شاهنامه یکی از مظاهر فرهنگ اجتماعی است و میهن پرستی و همگرایی تاریخی و ملی بارها در شاهنامه مورد توجه قرار گرفته و از طریق زبان بیان شده است. اینکه زبان مرکز فرهنگ است و فرهنگ وجود خود را از زبان می گیرد. بنابراین کارکرد زبان در شاهنامه در دو حوزه زیبایی شناسی و تولید مفاهیم مشترک ملی اهمیت زیادی دارد.
در حوزه زیبایی شناسی، شاهنامه حاصل تعامل ادراک است و زبان سه وجه عینیت، ذهنیت و عاطفه را به مثابه واژه به هم پیوند می دهد. مثلاً شگفتی زبان فارسی در تلطیف عواطف، ابزار نافذ فرهنگی است.
در زمینه تولید مفاهیم مشترک ملی، در حماسه سرایی، ویژگی های مردم ملت در قهرمانان آن متبلور است و آنها سخنگوی فرهنگ هستند.
همواره در طول تاریخ ایرانیان مورد تهاجم دشمنان خود بوده اند و زخم های بسیاری از آنان دیده اند، اما در بخشی از تاریخ، رفتار ایرانیان با دشمنان خود به قدری خوب بوده است که نمونه های بسیاری در تاریخ می توان یافت. یکی از این رفتارها سخاوت در کینه توزی است. که در جنگ بزرگ کی خسرو و افراسیاب آمده است:
همان چیزی که با کینه از آن شکایت می کنیم
که در دنیا خوب است
هیچکس برای همیشه باقی نمی ماند.
اما وقتی مرز ایران مورد تهاجم قرار می گیرد و ایرانیان بنیان خود را در ورطه نابودی می بینند، تمام تلاش خود را می کنند تا سرزمین ایران را حفظ کنند.
بنا به گفته فردوسی، چون کیکاووس در هاماوران بود و افراسیاب به سرزمین ایران هجوم آورد، ایرانیان آشفته برای آزادی ایران کوشیدند و رستم را از آن آگاه کردند.
گران لشکری ساخته افراسیاب
از خواب بیدار شد و آرام و خواب آلود بود
غوغایی از ایران آمد
گیتی آرام شد، پر از جنگ و هیجان
ارتش در داخل ایران پراکنده بود
مردان، زنان و کودکان همه برده شدند
همه به ایران پناه بردند
با ایرانی ها برو به جهنم
نگذارید ایران نابود شود
باشد که نام شیرها و ببرها باشد
همه جا سوار جنگ بودید
تو جایگاه شاهزادگان بودی
اکنون محل سختی و رنج است
جایگاه نیش اژدها است
یکی شیر پلنگ خورده
به خاطر رنج ما او را دستگیر کردند
با شنیدن این سخنان خون رستم به دلیل ایرانی بودن به جوش آمد، پس تصمیم گرفت تا با بهای جان خود، شیاطین را از مرز ایران بیرون کند و خاک ایران را حفظ کند:
رستم از چشمان آب زرد فرو ریخت
دلش پر از خون بود و زندگیش پر از درد
جواب داد من با سپاه هستم
میانبر من جنگ نفرت انگیز است
از کاوس شاه اد چه می توانم پیدا کنم؟
شهر ایران خالی از ترک است
در شاهنامه ایران «هویت» هر ایرانی است و «فردوسی معیار درک ایرانیان از مسئله ملی» است. و به همین دلیل ایرانیان بودن خود را با «ملیت ایرانی» و دفاع از «سرزمین ایرانی» در ارتباط کامل می دانند.
باید از ایران دفاع کرد چه به نام و چه در رسوایی.