ممنوعیت تصاویر، در تعریف رایج خود در ایران، همیشه ابزاری برای مجازات بدون محاکمه بوده است، مجازاتی که نه دادگاهی دارد، نه حکم کتبی و نه حتی توضیح روشنی.
فردی که سال ها چهره و صدا و حضورش جزئی از حافظه جمعی یک جامعه شده است یک شبه از صحنه حذف می شود، بدون اینکه کسی مسئولیت این حذف را بر عهده بگیرد یا حتی دلیل روشنی ارائه دهد!
شهریاری در روایت خود به بهانه هایی اشاره کرد که آنقدر کوچک و بی ربط به کیفیت حرفه ای او بود که شنیدن آنها بیشتر به شبهه تلخ شباهت دارد تا سیاست رسانه ای.
اینجاست که اولین شکاف در منطق این رویه آشکار میشود: وقتی مجازات از استاندارد مشخصی پیروی نمیکند، عملاً به ابزاری برای اختیار و اعمال قدرت تبدیل میشود، نه ابزار کنترل.
اما نکته مهمتر تاریخ انقضای این بیمه نامه است. ممنوعیت تصویر در دوره ای طراحی شد که تلویزیون دولتی تنها پنجره تصویری به خانه های ایرانی بود، دورانی که حذف چهره از روی آنتن به معنای حذف او از حافظه بصری جامعه بود.
اما امروزه در عصر انفجار ارتباطات، این معادله دیگر معتبر نیست. همان محمود شهریاری که سال ها از تصویر رسمی حذف شده بود، در همان دوران توقیف بارها در فضای مجازی، در پادکست ها، در برنامه های ماهواره ای و شبکه های اجتماعی دیده و شنیده شد.
مقامات سمعی و بصری دولتی دیگر انحصار رسانه ای ندارند و وقتی سازوکار مجازات بر اساس انحصاری که دیگر وجود ندارد تعریف شود، آن مجازات عملاً باطل می شود.
تنها چیزی که از ممنوع التصویری امروز باقی مانده حذف واقعی فرد نیست، بلکه دوری بیشتر مخاطب از رسانه رسمی و نزدیک شدن به همان بسترهای جایگزین است.
این نکته را باید برای مسئولانی که این روزها به فکر تکرار همان اشتباه در سطح وسیع تری هستند، به صراحت نوشت. فیلتر شدن سایت و اپلیکیشن «فوتبال 360» در چند روز اخیر دقیقاً همان تصمیمی است که نسل قبل در قالب ممنوعیت تصاویر تجربه کرده بود.
تصمیمی که نه با اطلاعیه رسمی همراه است و نه توضیح مستند و با توجه به گفته های نهادهای نظارتی حتی خودشان هم مسئولیت آن را نمی پذیرند.
عادل فردوسی پور و تیمش، درست مثل شهریاری دیروز، امروز از طریق اینستاگرام، تلگرام و یوتیوب به دست مخاطبان خود میرسند و این گواه همان حقیقتی است که باید بارها تکرار شود: در دنیایی که هر کاربری یک گیرنده رسانه مستقل در چنته دارد، بستن یک در رسمی مخاطب را به صد در نیمه باز دیگر سوق میدهد نه اینکه مانع دسترسی او شود.
باید از خود بپرسید: با این همه سال ممنوعیت تصاویر چه دستاوردی داشته است؟ آیا شهریاری از حافظه جمعی مخاطبانش پاک شده است؟ آیا فردوسی پور حتی یک روز بعد از فیلتر شدن پلتفرمش مخاطبانش را از دست داد؟
پاسخ روشن است. این سیاست ها نه تنها به هدف اعلام شده خود – کنترل روایت – نمی رسد، بلکه اعتماد عمومی به نهاد ناظر را از بین می برد و مخاطب را به این نتیجه می رساند که تصمیمات در پشت صحنه کانال های رسمی گرفته می شود، نه بر اساس منطق حرفه ای که مبتنی بر سلیقه و کینه شخصی است.
روایت شهریاری در «جیمی جام» را باید عبرت دانست نه خاطره نوستالژیک. تجربه او ثابت می کند که حذف رسانه در دنیای امروز کارکردی جز آسیب رساندن به خود نهاد حذف کننده ندارد.
کسانی که امروز تصمیم به فیلتر کردن یک برنامه ورزشی پرطرفدار دارند، باید قبل از تکرار یک اشتباه تاریخی به این سند ساده گوش دهند: هیچ دیواری در عصر ارتباطات بی حد و حصر بلند و پایدار نخواهد ماند.