آخرین مطالب

همکاران

1

۷ هیولای به‌یادماندنی تاریخ سینمای فانتزی؛ از بالروگ تا اسماگ

از دوران مخلوقات استاپ موشن با جزئیات دقیق ری هریهاوزن تا عصر هیولاهای دیجیتالی فراواقعی که با میلیون ها ساعت پردازش کامپیوتری خلق شده اند، هیولاهای فیلم فانتزی همیشه بخشی جدایی ناپذیر از این ژانر بوده اند. با این حال، یک هیولای فانتزی موفق فقط به جلوه های ویژه خیره کننده نیاز ندارد. طراحی آن باید چیزی را در مورد دنیایی که در آن زندگی می کند بیان کند و حضورش باید حسی را در مخاطب ایجاد کند که شخصیت های عادی انسان نمی توانند ایجاد کنند. دستیابی به چنین تعادلی دشوار است. زیرا این موجود باید برای مخاطب بیگانه و مرموز به نظر برسد و در منطق درونی فیلم کاملاً باورپذیر باشد.

در طول دهه‌ها، سینمای فانتزی هزاران هیولا خلق کرده است، اما تنها تعداد کمی از آنها توانسته‌اند به ترکیبی نادر از طراحی ماندگار، نقش روایی و تأثیر فرهنگی دست یابند. ویژگی هایی که یک موجود افسانه ای را از یک هیولای فراموش شدنی جدا می کند. هیولاهای این لیست نمونه هایی هستند که به خوبی در ذهن مخاطبان خود باقی مانده اند.

7 باسیلیک – “هری پاتر و تالار اسرار”

اوج “هری پاتر و تالار اسرار” به هیولایی نیاز داشت که بتواند با عظمت صحنه های زیرزمینی هاگوارتز رقابت کند. کارگردان کریس کلمبوس از ترکیبی از جلوه‌های دیجیتال اولیه و جلوه‌های عملی برای ساخت Basilisk با صدای جیسون آیزاکس استفاده کرد. برای کلوزآپ، تیم سازنده یک سر و نیم تنه بزرگ و متحرک ساختند تا بازیگران بتوانند در نبرد نهایی با موجود واقعی تعامل کنند. استفاده از جلوه های عملی بود که باعث شد ریحان چیزی بیش از یک هیولای دیجیتال بی وزن به نظر برسد. طراحی این مار عمداً فاقد اغراق‌های فانتزی معمول بود و بیشتر بر بدن خزنده و چشمان مرگبار آن تکیه داشت.

6 آداب و رسوم – “داستان بی پایان”

2

فیلم “داستان بی پایان” از بسیاری از انیمیشن های پیچیده برای زنده کردن سرزمین در حال مرگ فانتزی استفاده کرد، اما ترسناک ترین موجود آداب و رسوم بود. موجودی با صدای آلن اوپنهایمر. آداب و رسوم تجسم فیزیکی «هیچ» است و وظیفه دارد آترئو، جنگجوی جوان داستان را شکار کند. طراحی این هیولا به شدت وحشتناک بود و از یک سر گرگ مکانیکی بسیار دقیق استفاده می کرد که توسط چندین عروسک گردان کنترل می شد. بر خلاف دیگر موجودات باشکوه فیلم، گمرک با خز ژولیده، چشمان درخشان و دندان‌های برهنه‌اش، عمداً با فضای لطیف دنیای اطرافش در تضاد است. هیولا بار فلسفی داستان را نیز به دوش می کشد و در گفتگویی مهم درباره نیروی ویرانگر بی تفاوتی و از دست دادن امید صحبت می کند.

5 مرد رنگ پریده – “پیچ وخم قلم”

3

گیرمو دل تورو “پیچ وخم قلم” را به عنوان یک افسانه تاریک و بی رحمانه طراحی کرد. معروف ترین صحنه این فیلم حول محور هیولایی به نام «مرد رنگ پریده» با بازی داگ جونز می چرخد. این موجود نمادی از طمع نهادهای قدرت است. هیولایی که در حالی که مردم این کشور پس از جنگ داخلی اسپانیا از گرسنگی می‌میرند، جشنی مجلل برپا کرده است. برای ایجاد ظاهر وحشتناک این موجود، این بازیگر لباسی از لاتکس و فوم پوشیده بود که هر روز ساعت ها طول می کشید تا آماده شود. یکی از عجیب ترین ویژگی های این هیولا، قرار گرفتن چشم ها در کف دستانش بود. به همین دلیل، شخصیت برای دیدن باید دستانش را جلوی صورتش بگیرد. مرد رنگ پریده دقیقاً همان چیزی است که یک هیولای فانتزی بزرگ باید باشد: برداشتی وحشتناک و فراموش نشدنی از مفهومی سنگین و عمیق.

4 تاریکی – “افسانه”

4

فیلم فانتزی «افسانه» ریدلی اسکات در سال 1985 بخش بزرگی از بودجه 25 میلیون دلاری خود را صرف طراحی موجودات کرد. از جمله یک هیولای شیطانی به نام تاریکی با بازی تیم کاری. تبدیل شدن کاری به این موجود به حدود پنج ساعت و نیم آرایش روزانه نیاز داشت تا تمام بدن او با پروتزهای قرمز پوشانده شود. تیم تولید همچنین یک سیستم پیچیده برای نگه داشتن شاخ های فایبرگلاس عظیم سه فوتی روی سر شخصیت طراحی کرد. شاخ هایی که در ابتدا آنقدر سنگین بودند که فشار زیادی به بازیگر وارد می کردند. با وجود این آرایش سنگین، حالات چهره دراماتیک و کاریزماتیک تیم کاری هنوز از میان لایه‌های لاتکس دیده می‌شد و این موضوع تاریکی را وحشتناک و فریبنده می‌کرد. طراحی عظیم و رنگ های زنده این موجود او را به نمونه ای زنده از اساطیر کلاسیک تبدیل کرد.

3 هاکو – “شهر ارواح”

5

استودیو گیبلی همیشه در تبدیل افسانه های ژاپنی به انیمیشن استاد بوده و هاکو در «شهر ارواح» بهترین نمونه است. اگرچه او بخش زیادی از فیلم را در قالب انسان می گذراند، اما اساسا روح رودخانه ای قدرتمندی است که می تواند به یک اژدهای غول پیکر تبدیل شود. هایائو میازاکی طراحی این موجود را بر اساس حرکات نرم و صاف انجام داده است. حرکاتی که با اژدهای سنگین و خشن فانتزی وسترن تفاوت زیادی داشت. تیم انیمیشن نیز با دقت فلس ها، یال ها و زخم های بدن اژدها را فریم به فریم طراحی کرده است تا این موجود در هر لحظه زنده و واقعی به نظر برسد. هاکو در قالب هیولا موجودی غم انگیز است که به دلیل تخریب محیط طبیعی خود توسط صنعت رنج می برد و این باعث می شود او چیزی بیش از یک موجود جادویی ساده باشد.

2 اسماگ – “هابیت: ویرانی اسماگ”

6

اسماگ با صدای بندیکت کامبربچ یکی از بزرگترین دستاوردها در تاریخ جلوه های دیجیتال به حساب می آید. اژدها میلیون ها فلس رندر شده داشت و اندازه عظیم بال هایش برای کوتوله کردن کوه های طلایی آربور طراحی شده بود. پیتر جکسون فقط از طریق یک مدل کامپیوتری صدا نکرد. او از کامبربچ خواست تا حرکات اژدها را با تکنولوژی موشن کپچر انجام دهد. به این ترتیب حالات چهره، غرغر و خزیدن بازیگر مارگون مستقیماً به چهره دیجیتال اسماگ منتقل شد. نتیجه هیولایی بود که با غرور، تکبر و هوش بی رحمش کاملاً قابل باور بود.

1 بالروگ – “ارباب حلقه ها: همراهی حلقه”

7

اقتباس پیتر جکسون از رمان “همراهی حلقه” دیدگاه هالیوود را نسبت به جلوه های ویژه برای همیشه تغییر داد. نبرد معروف معادن موریا یکی از به یاد ماندنی ترین صحنه های فانتزی تاریخ است. Balrog به طور کامل توسط استودیوی Weta Digital در CG رندر شد و بدنی شبیه ماگمای آتشین داشت. در سال 2001، ایجاد آتش واقعی با نرم افزار آن زمان بسیار دشوار بود. به همین دلیل، تیم جلوه های ویژه لبه های خام موجود را در دود غلیظ و سایه های تاریک پنهان کردند. این تصمیم نه تنها محدودیت های فنی را پنهان کرد، بلکه عظمت و ترس از هیولا را نیز بیشتر نشان داد. چون مخاطب باید اندازه واقعی آن را در ذهن خود تصور می کرد. سال ها پس از اکران فیلم، بالروگ همچنان به عنوان هیولای نهایی سینمای فانتزی شناخته می شود. موجودی که با استفاده از پیشرفته ترین تکنولوژی زمان خود، وحشت توصیف شده در کتاب را به طور کامل زنده کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *