هیچ ژانری به اندازه ژانر ترسناک به واکنش احساسی مخاطب وابسته نیست. کمدی ها باید شما را بخندانند، درام ها می توانند شما را به گریه بیاندازند، و یک هیجان انگیز خوب ضربان قلب شما را تندتر می کند. اما یک فیلم ترسناک باید اساسی ترین احساس انسانی را تحریک کند: ترس. از صحنه آغازین و در طول فیلم، یک فیلم ترسناک خوب باید مخاطب را بترساند و او را روی لبه صندلی نگه دارد. البته اگر پایان کار درست نشود، هیچ کدام از اینها مهم نیست.
یک فیلم ترسناک خوب باید در پایان تماشاگر را وحشت زده کند، چه پایانی شاد یا غم انگیز داشته باشد. بسیاری از فیلم های این ژانر پایان های تکان دهنده و فراموش نشدنی دارند. Psycho، The Sixth Sense، Saw و The Descent تنها چند نمونه هستند، اما این 10 فیلم برخی از ترسناک ترین صحنه های پایانی را خلق کرده اند که تا به حال دیده اید.
فیلم های ترسناک با تاریک ترین پایان های تاریخ سینما
۱۰ – دنبال می شود
۹ – دریاچه عدن
۸ – REC
۷ – شب مردگان زنده
۶ – اکنون نگاه نکن
5 – قتل عام اره زنجیری تگزاس
۴ – پروژه جادوگر بلر
۳ – ناپدید شدن
۲ – هالووین
۱ – کریسمس سیاه

۱۰ – آن را دنبال میکند (۲۰۱۴)
فیلم It Follows ساخته دیوید رابرت میچل ایده بسیار خاصی دارد. در چیزی که شبیه تلاقی بین هالووین و کابوس در خیابان الم است، جی (میکا مونرو) قربانی جدید یک بیماری مقاربتی است. این نیروی شیطانی به آرامی او را تعقیب می کند، هرگز متوقف نمی شود و هیچ راه شناخته شده ای برای از بین بردن آن وجود ندارد.
در تعقیب و گریز، شخصیت ها برنامه ریزی دقیقی برای کشتن این موجود ناشناخته ندارند. آنها شبیه افراد واقعی هستند که نمی دانند چه کار کنند. اوج فیلم در یک استخر سرپوشیده اتفاق می افتد، جایی که جی به سر موجود شلیک می کند و ظاهراً او را می کشد. این قسمت بسیار پرتنش است و بعد از آن یک حس امید وجود دارد. روز بعد، جی و پل (کیر گیلکریست) دست در دست هم در خیابان قدم می زنند، اما در پس زمینه چیزی دیده می شود که آرام آرام به سمت آنها می آید. آیا این فقط یک انسان است یا آن موجود هنوز زنده است؟

۹ – دریاچه عدن (۲۰۰۸)
دریاچه ادن یکی از تاریک ترین و ناراحت کننده ترین پایان های تاریخ سینمای وحشت را دارد. این فیلم بریتانیایی به نویسندگی و کارگردانی جیمز واتکینز با بازی کلی رایلی و مایکل فاسبندر داستان زوجی به نام جنی و استیو را روایت می کند که در تعطیلات به سر می برند و توسط گروهی از نوجوانان به رهبری برت مورد آزار و اذیت و حمله قرار می گیرند. با بازی جک اوکانل در نقش ضدقهرمان کامل. این داستان تبدیل به یک نبرد مرگبار برای بقا می شود.
دریاچه بهشت ضربه نهایی را دوچندان می کند. تماشاگران به شدت می خواهند این زوج را نجات دهند، اما واتکینز اجازه نمی دهد. ابتدا استیو کشته می شود. شاید زن زنده بماند، درست است؟ نه فیلم با جیغ زدن جنی در اتاقی دیگر در حالی که توسط خانواده ای از نوجوانان بدسرپرست مورد حمله قرار می گیرد به پایان می رسد. سکانسی که تماشاگر را وادار به تصور وحشتی می کند که جنی در آخرین لحظات زندگی اش تجربه می کند.

8 – REC (2007)
در سال 2007، فیلم ترسناک اسپانیایی REC ژانر کلیشه ای یافت شده را تغییر داد و به یکی از بهترین ترسناک های قرن بیست و یکم تبدیل شد. داستان با یک گزارش خبری ساده شروع می شود. جایی که آندره آ (مانوئلا ولاسکو)، گزارشگر تلویزیون و تصویربردارش پابلو (پابلو روسی) گروهی از آتش نشانان را در یک ماموریت همراهی می کنند. اما همه چیز زمانی که آنها در آپارتمانی گیر افتاده اند به یک کابوس واقعی تبدیل می شود که شیوع ویروس قربانیان را دیوانه می کند.
RAC یک فیلم زامبی سریع و سرگیجه آور است و حتی در انتها هم از شدت احساسی خود کم نمی کند. صحنه آخر ما را به اتاق تاریک اتاق زیر شیروانی می برد، جایی که پابلو توسط یک زن خزنده کشته می شود. آندریای وحشت زده اکنون در تاریکی تنها مانده است، تا اینکه ناگهان از پاهایش بیرون کشیده می شود و در تاریکی فریاد می زند و دوربین در آخرین لحظات فیلم روی او متمرکز می ماند، در حالی که مخاطب می داند چه چیزی در انتظارش است.

۷ – شب مردگان زنده (۱۹۶۸)
جورج ای رومرو زامبی مدرن را در سال 1968 با شاهکار شب مردگان زنده خلق کرد. این فیلم داستانی ساده دارد. باربارا (جودیت اودی) که دائماً فریاد میزند، بن کنترلشدهتر (دواین جونز) و چند نفر دیگر به یک خانه روستایی متروک پناه میبرند تا از مردگان متحرکی که در شرف ورود هستند فرار کنند.
در صحنه آخر، موجودات از راه می رسند و همه بازماندگان به نحوی کشته می شوند. باربارا توسط زامبی ها از خانه بیرون کشیده می شود و در نهایت تنها بن باقی می ماند. به زیرزمین پناه می برد و صبح روز بعد با شنیدن صدای افراد زنده از مخفیگاه بیرون می آید. لحظه نجات او فرا رسیده است، اما سرنوشت غم انگیز او نیز به مرگ ختم می شود زیرا مردی او را با یک زامبی اشتباه می گیرد و به سرش شلیک می کند. تصاویر پایانی از آویزان شدن بن با قلاب و پرتاب شدن در آتش فراموش نشدنی است.

۶ – اکنون نگاه نکن (۱۹۷۳)
دونالد ساترلند یک اسطوره هالیوود است، اما شاید بهترین فیلم او همین حالا نگاه نکن محصول 1973 باشد. این فیلم به کارگردانی نیکلاس روگ با صحنه های وهم انگیز شروع و به پایان می رسد. داستان با غرق شدن دختر کوچک جان (ساترلند) و لورا (جولی کریستی) در حوضچه کنار خانه شروع می شود. این زوج که از از دست دادن دخترشان ویران شده اند، تصمیم می گیرند به انگلستان بروند، اما در آنجا با وحشت بیشتری روبرو می شوند.
یک قاتل زنجیره ای در شهر پرسه می زند و جان مدام تصویر یک جسد کوچک با یک بارانی قرمز روشن را می بیند. همان لباسی که دخترش هنگام مرگ بر تن داشت. آیا این روح اوست که می خواهد با پدرش ارتباط برقرار کند؟ در پایان جان دوباره جسد را می بیند و به دنبال آن می رود. سپس آن شخص برمی گردد و صحنه ترسناکی رخ می دهد. آن شخص دختر او نیست، بلکه یک قاتل است. زنی کوتاه قد با تیغه ای در دست که بی صدا می کشد.

5 – کشتار اره زنجیری تگزاس (1974)
کشتار با اره زنجیری تگزاس اثر توبه هوپر یکی از بهترین آثار ژانر ترسناک محسوب می شود. این فیلم آزاردهنده است و به ترسناک ترین شکل ممکن در ذهن مخاطب نفوذ می کند. حتی زمانی که خشونت زیادی را مستقیماً نشان نمی دهد، حس آن را منتقل می کند. داستان درباره گروهی از جوانان است که در گرمای تگزاس به خانهای متروکه میرسند و با چهره چرمی ارهبردار (گونار هانسن) و خانواده آدمخوارش مواجه میشوند.
روایت قسمت پایانی فیلم هرگز آرام نمی گیرد. از لحظه ای که سالی هاردستی (مرلین چمبرز) دستگیر می شود، تنش بی وقفه ادامه دارد. او در صحنه شام از ته دل فریاد می زند، سپس موفق به فرار می شود و در سحرگاهی به سوی آزادی می دود، در حالی که چرفیس با اره برقی اش او را تعقیب می کند. سالی در نهایت با یک کامیون در حال عبور برخورد می کند و فرار می کند، ظاهراً پایان خوشی دارد. اما همانطور که او فریاد می زند و چهره چرمی با عصبانیت اره خود را بالای سرش می چرخاند، ظاهر وحشت در چهره او نشان می دهد که این زن هرگز به حالت عادی باز نخواهد گشت.

۴ – پروژه جادوگر بلر (۱۹۹۹)
ژانر فیلم یافت شده در سال 1999 با پروژه جادوگر بلر به اوج خود رسید. این فیلم با سبک روایی جدید، بودجه کم و کمپین تبلیغاتی فوق العاده، باعث شد بسیاری از مردم فکر کنند که با یک داستان واقعی روبرو هستند. در این فیلم دانش آموزانی به نام های هدر (هدر دوناهو)، مایک (مایکل ویلیامز) و جاش (جاشوا لئونارد) در جستجوی یک افسانه وارد جنگل های مریلند می شوند و دیگر برنمی گردند. آنچه با دوربین های خود ثبت کردند آخرین سند سرنوشت آنهاست.
در صحنه آخر جاش ناپدید شده و صدایش در جنگل تاریک به گوش می رسد. هدر و مایک صدا را دنبال می کنند و به خانه ای ویران می رسند. در صحنه پایانی وحشتناک، هدر با فریاد وارد زیرزمین می شود و مایک را می بیند که در گوشه ای مقابل دیوار ایستاده است. هدر بارها نام او را صدا می کند، اما ناگهان همه چیز ساکت می شود زیرا دوربین از دستش می افتد. ادامه داستان به تخیل مخاطب سپرده شده است.

۳ – ناپدید شدن (۱۹۸۸)
تاریک ترین و افسرده ترین پایان نه تنها در تاریخ ترسناک، بلکه شاید در کل ژانر متعلق به The Vanishing است. این فیلم هلندی ساخته جورج اسلویزر بر ناپدید شدن ناگهانی ساسکیا (یوهانا تر استیگه) و ناامیدی دوست پسرش رکس (ژان بروتس) تمرکز دارد. مردی که اکنون با اضطراب و وسواس به دنبال اوست. سال ها بعد او سرانجام به حقیقت سرنوشت ساسکیا پی می برد اما این شناخت او را نابود می کند.
در سال 1993، اسلویزر یک بازسازی آمریکایی از این فیلم با بازی جف بریجز و کیفر ساترلند ساخت که پایان خوشی داشت. اما نسخه اصلی چنین دلسوزی ندارد. فیلم جسورانه با صحنه ای به پایان می رسد که رکس توسط رباینده ساسکیا زنده می شود تا آنچه را که تجربه کرده است تجربه کند. از این کابوس گریزی نیست. رکس تنها خواهد مرد و تماشاگر باید این شوک را تحمل کند.

۲ – هالووین (۱۹۷۸)
جان کارپنتر با هالووین در سال 1978 ژانر وحشت را برای همیشه تغییر داد. فیلمی اسلشری که در تاریکی حومه می گذرد. در شب هالووین، مایکل مایرز (نیک کسل) که از پناهگاه فرار کرده است، ماسک سفیدی به چهره می زند و پرستار بچه ای به نام لوری استرود (جیمی لی کرتیس) و دوستانش را تعقیب می کند. در صحنه آخر، لوری تنها کسی است که برای زنده ماندن با یک هیولای شکست ناپذیر روبرو می شود.
پس از یک ساعت اول آرام، تنش فیلم در قسمت پایانی تشدید می شود. صحنه های پایانی یک تعقیب و گریز طولانی است. لوری در حالی که هیولا با او بازی می کند از خانه ای به خانه دیگر می دود و او را زنده نگه می دارد تا بازی بیمار خود را ادامه دهد، در حالی که هر لحظه می تواند او را بکشد. در دقایق پایانی، لوری با قاتل روبرو می شود و دکتر لومیس (دونالد پلینس) به کمک او می آید و شش بار به مایرز شلیک می کند. اما صحنه پایانی نشان می دهد که هیولا ناپدید شده است و با بازگشت تصاویر به مکان هایی که در آن حضور داشته است، صدای تنفس او از پشت ماسک به گوش می رسد.

۱ – کریسمس سیاه (۱۹۷۴)
بدون کریسمس سیاه باب کلارک، احتمالا هرگز فیلمی مانند هالووین ساخته نمی شد. در این فیلم فردی ناشناس و بی ادب که خود را «بیلی» معرفی می کند در کریسمس با تماس های تلفنی ساکنان یک خوابگاه دخترانه را مورد آزار و اذیت قرار می دهد. در همین حین مردی بی چهره وارد خانه می شود و در اتاق زیر شیروانی پنهان می شود و قربانیان خود را یکی یکی می کشد. در نهایت فقط جس (اولیویا هاسی) زنده می ماند.
در پایان وحشتناک فیلم، جس متوجه می شود که تماس ها از داخل خانه می آید. او که نمی خواهد دوستانی را که ممکن است هنوز زنده باشند ترک کند، به طبقه بالا می رود و مورد حمله قاتل قرار می گیرد. او به سختی فرار می کند و به زیرزمین می رسد، اما وقتی با دوست پسرش پیتر (کیر دولیا) روبرو می شود، او را با قاتل اشتباه می گیرد و او را با چاقو می کشد. در آخرین لحظه، جس در خانه تنها در رختخواب دراز کشیده است، بیهوش از مواد مخدر، زمانی که تلفن دوباره زنگ می خورد. بیلی هنوز زنده است و بیرون از اتاق زیر شیروانی است. او همیشه قبل از کشتن قربانی بعدی خود تماس می گیرد. با دور شدن دوربین از خانه، سرنوشت نهایی جس همچنان نامشخص است.