شاید سوال اصلی این نبود که آیا سردار از نظر فنی لیاقت حضور در تیم ملی را دارد یا خیر؟ چرا که او همچنان یکی از مهم ترین مهاجمان فوتبال ایران محسوب می شود. ابهام اصلی این بود که آیا اساسا پس از اتفاقات اخیر امارات و موج انتقادات علیه او امکان بازگشت او به تیم ملی وجود دارد یا خیر.
اما چیزی که کمتر در مورد آن صحبت شد و شاید مهمترین قسمت این ماجرا، سکوت مهدی طارمی (و برخی از لیدرهای تیم مانند جهانبخش و حاج صفی) بود. سکوتی که در فضای فوتبال ایران بی معنی نیست.
چون طارمی فقط یک بازیکن معمولی در تیم ملی نیست. او عملا یکی از لیدرهای رختکن و تاثیرگذارترین چهره نسل کنونی فوتبال ایران است. در سال های گذشته بارها شاهد بودیم که در مسائل مختلف اعم از فنی و حاشیه ای واکنش نشان می داد یا حداقل موضعش قابل تشخیص بود. به همین دلیل در داستان سردار این سکوت بیش از هر چیز دیگری جلب توجه می کرد.
آیا سکوت شما راضی است؟
در واقع وقتی ماجرای سردار آزمون به حدی رسید که دیگر فقط بحث فوتبالی نبود و ابعاد سیاسی و اجتماعی پیدا کرد، انتظار می رفت نزدیک ترین فرد به او در تیم ملی واکنش نشان دهد. به خصوص با توجه به رابطه طارمی و سردار; زوجی که سال ها خط حمله تیم ملی را ساخته اند و عملا نماد نسل کنونی فوتبال ایران هستند. اما هیچ حمایتی، موضع گیری عمومی و حتی تلاشی برای کاهش فشار رسانه ها وجود نداشت. این سکوت خودش یک پیام شد.
شاید بخشی از این سکوت به خاطر شرایط پیچیده کنونی فوتبال ایران باشد. فضایی که هر موقعیتی می تواند پرهزینه شود. بازیکنان امروز تیم ملی فقط فوتبالیست نیستند. هر جمله و رفتار آنها بلافاصله وارد فضای سیاسی و رسانه ای می شود. به همین دلیل بسیاری از افراد ترجیح می دهند سکوت کنند تا وارد عرصه پرهزینه اظهار نظر نشوند. اما مشکل اینجاست که سکوت همیشه خنثی تلقی نمی شود. گاهی سکوت معنای خاص خودش را دارد.
عصر ما عصر فریب است…
از این منظر حذف سردار آزمون فقط حذف یک مهاجم از لیست تیم ملی نیست. این اتفاق نشان از تغییر روابط درون تیم ملی دارد. تیمی که در سال های اخیر بیش از هر زمان دیگری تحت فشار بیرونی بوده و حالا بازیکنانش محتاط تر از گذشته هستند. در چنین شرایطی حتی روابط قدیمی و دوستی های فوتبالی هم لزوما به حمایت عمومی ختم نمی شود.
نکته دیگر اینکه فدراسیون و کادر فنی ترجیح دادند در مورد این تصمیم توضیح واضحی ندهند. اما وقتی توضیح واضحی داده نمی شود، طبیعی است که عموم مردم به دنبال سرنخ ها باشند. یکی از مهمترین نشانه ها سکوت طارمی بود.
عجب فرصتی رو از دست دادی
شاید امروز بازیکنان تیم ملی تحت فشار باشند. شاید هر موضعی برایشان هزینه داشته باشد و شاید سکوت را امن ترین انتخاب بدانند. اما دقیقاً در این شرایط است که می توان یک تیم فوتبال را فراتر از نتایج آن تعریف کرد. اگر برخی از بازیکنان تاثیرگذار تیم ملی، حتی بدون ورود مستقیم به جنجال، تنها نشانی از حمایت و همدلی در مورد سردار آزمون نشان می دادند، افکار عمومی با چهره دیگری مواجه می شد. تصویری از تیمی که در آن رفاقت، اتحاد و ایستادن در کنار همبازی هنوز زنده است.
شاید آن لحظه می توانست نقطه ای باشد که فاصله مردم با این نسل از تیم ملی را کاهش دهد. فرصتی برای محبوب شدن، نه فقط برای پیروزی در مسابقه، بلکه برای ایجاد یک عقل سلیم. اما این فرصت از دست رفت. حالا تیم ملی هنوز تیمی با ستاره است، اما کمتر شبیه تیمی است که مردم احساس کنند «مال خودشان» است. و این شاید بزرگترین تفاوت یک تیم موفق با یک تیم ملی محبوب باشد.