پرویز پرستویی چند روز پیش با انتشار مطلبی از شهدای میناب از جمله کودکانی که در آن حادثه تلخ جان باختند یاد کرد.
این داستان در واقع بازنشر یک فیلم بود، فیلمی که به واقعه تلخ همان روز و پیدا شدن اعضای بدن کودکان شهید مدرسه میناب بازمی گشت.
در همان فیلم نوشته شده بود که پیروان پهلوی برای همیشه نفرین خواهند شد، زیرا این جنگ از جایی شروع شد که این افراد از عموی خود خواستند به ایران حمله کند.
کافی است کمی به عقب برگردیم و به یاد بیاوریم که همان حادثه میناب را همان مردم در همان زمان توجیه کردند. اما اتفاقی که پس از انتشار این ماجرا افتاد، داستان جداگانه ای دارد. موج بزرگ فحاشی در فضای مجازی آغاز شد و پرستویی هدف اصلی آن شد. باید گفت که فحاشی در این فضا چیز جدیدی نیست، همیشه بوده و من سعی کرده ام مثل دیکتاتوری نظرات مخالف را خفه کنم.
همین فشارها بود که باعث شد پرستویی در پستی دیگر عذرخواهی کند و بنویسد که قصد توهین به هموطنان را نداشته است.
اما قبل از اینکه این ماجرا به اینجا ختم شود و با پذیرش غیر واقعی و مجازی بودن ارتش چند نکته وجود دارد که باید با استدلال روشن شود.
اولاً عامل جنایت و شهادت دانش آموزان میناب را هرگز نمی توان هموطن قربانیان خود دانست. این بی دلیل نیست. هموطن بودن فقط یک رابطه جغرافیایی یا زبانی نیست، بلکه با اشتراک در سرنوشت و منافع یک ملت شکل می گیرد. فردی که با دعوت به حمله نظامی علیه کشورش در کشتار کودکان همسرزمین شرکت میکند، دیگر جایی در این رابطه ندارد. بنابراین نمی توان او را صرفاً به دلیل ملیت یا زبان مشترکش در ردیف قربانیانش قرار داد.

نکته دوم به خود فضای مجازی اشاره دارد. اینستاگرام با تمام ظاهرش بازتاب دقیق افکار عمومی نیست.
اصولا سلبریتی ها از این خطا رنج می برند و آن را بازتاب جامعه می دانند.
اما در این فضا، الگوریتم انتشار محتوا، تشکیل حباب های اجتماعی خاص و سهولت ایجاد حساب های جعلی یا ناشناس، صداهای بلند و سازمان یافته را بیش از واقعیت جلوه می دهد.
اگر بخواهیم این ادعا را بسنجیم کافی است همان محتوا را در بستری داخلی مانند ایتا منتشر کنیم و واکنش ها را کنار هم بگذاریم تا از تفاوت دیدگاه ها حتی در دو فضای متفاوت در دنیای مجازی آگاه شویم.
اتفاقی که نشان می دهد آنچه در اینستاگرام دیده می شود، صدای کل جامعه نیست، بلکه بازتاب جریانی خاص در همان بستر است. برعکس، همان افرادی که شب ها در خیابان های واقعی حضور دارند و از محکومیت عاملان جنایت میناب حمایت می کنند، تصویر متفاوت و شاید صادقانه تری از افکار عمومی می دهند.
پرویز پرستویی در آخرین پست خود نوشت که به همه افکار احترام می گذارد. تنها سوال اینجاست که آیا می توان در مقابل فلسطین به افکار صهیونیستی احترام گذاشت یا رقصندگان خون شهدای میناب نیاز به احترام دارند؟
به نظر می رسد جنگ اخیر باید ما را به موضع روشنی برساند. افکار عمومی دیگر حد وسطی را نمی پذیرد که هم نظر خود را بیان کند و هم رضایت طرفین را جلب کند.
واکنش مردم به این رویدادها نیز خود گویای این موضوع است.