آخرین مطالب

همکاران

32c26377-75c2-4197-b939-1758aed6d2b2

چرا قیصر و صدف طاهریان به کشور بازگشتند/ این افراد اگر نتوانند فعالیت هنری و افتصادی کنند پشیمان می شوند/ سروش و مهاجرانی را هم برگردانید

این روزها چند اتفاق به ظاهر پراکنده توجه کاربران را به خود جلب کرده است: بازگشت «بینش بیلور» معروف به قیصر به ایران و حضور او در یک اجرای عمومی و همچنین انتشار داستان هایی از تهران توسط صدف طاهریان، بازیگر و مدلی که پس از سال ها زندگی در خارج از کشور خبر بازگشت خود را داد. شاید هر یک از این رویدادها به تنهایی در فضای مجازی اخبار کوتاهی به نظر برسد، اما کنار هم قرار گرفتن آنها سوال بزرگ تری را پیش روی افکار عمومی قرار داده است: آیا با نشانه هایی از تغییر تدریجی در رابطه با برخی از چهره های مهاجر مواجه هستیم؟ آیا تهاجم به کشور و افزایش احساسات میهن پرستانه رویکرد این مردم را به مفهوم وطن تغییر داده است؟ از سوی دیگر بازگشت احتمالی برخی دیگر از چهره ها به کشور چه پیامدهایی برای فضای فرهنگی و اجتماعی ایران خواهد داشت و در صورت ادامه این روند با چه بایدها و نبایدهایی مواجه می شود؟ آیا این می‌تواند آغاز موج جدیدی از بازگشت‌ها باشد یا فقط چند رویداد فردی در آن واحد اتفاق می‌افتد؟

از سوی دیگر، خبرسازی برمی گردد

بازگشت چشم انداز بلور معروف به «سزار» بیش از آنکه یک خبر هنری باشد، تبدیل به یک رویداد اجتماعی شد. حضور او در ایران و اجرای عمومی با پرچم ایران برای برخی از کاربران شبکه های اجتماعی نشانه دلبستگی به وطن و انتخابی برای شروع فصل جدید بود. از سوی دیگر جریان های ضدایرانی کمپین سلب تابعیت وی را به راه انداختند تا هزینه این مراسم را افزایش دهند تا دیگر چهره ها وسوسه این تصمیم نشوند.

در همین فضا، انتشار داستان هایی از تهران توسط صدف طاهریان که با حذف پست های قبلی همراه بود، اتفاق جالبی را رقم زد که حکایت از فصل جدیدی از بازگشت هنرمندان به کشور داشت. اما چرا این افراد به کشور باز می گردند؟

پیوندهای عاطفی چنین بازگشتی یک پدیده چند عاملی است. بسیاری از هنرمندان و چهره های رسانه ای حتی پس از سال ها زندگی در خارج از کشور، بخش مهمی از «سرمایه نمادین» خود را از مخاطب ایرانی دریافت می کنند. زبان، حافظه جمعی، شوخی‌ها، ارجاعات فرهنگی و حتی نوستالژی شبکه‌ای از پیوندها را ایجاد می‌کند که شکستن کامل آن دشوار است. خانواده و محیط اجتماعی نیز نقش تعیین کننده ای دارند. مهاجرت، به ویژه در هنر، به دلیل اینکه بخش عمده ای از مخاطبان فرد در کشور مبدأ باقی می مانند، با نوعی تعلیق هویت برای فرد همراه است. به همین دلیل نه مهاجر در جامعه میزبان کاملا حل می شود و نه ارتباطش با وطن قطع می شود. در چنین شرایطی، بازگشت می تواند تلاشی برای بازگرداندن یکپارچگی هویت باشد.

واقعیت در مقابل تخیل بخشی از انگیزه بازگشت را باید در تفاوت بین «تصویر مهاجرت» و «تجربه مهاجرت» جستجو کرد. بسیاری به امید فرصت های شغلی گسترده تر وارد کشور دیگری می شوند، اما با رقابت شدید، محدودیت های قانونی، چالش های اقامت و حتی انزوای فرهنگی روبرو هستند. برای هنرمندی که مخاطب اصلی آن فارسی زبانان هستند، فاصله گرفتن از بستر اصلی مخاطب می تواند به تدریج منجر به کاهش اثربخشی حرفه ای شود. این واقعیت گاهی اوقات تصمیم برای بازگشت از یک انتخاب احساسی را به یک انتخاب حرفه ای تبدیل می کند.

تقویت حس تعلق ملی در دوره هایی که کشور با تهدیدهای خارجی یا تنش های منطقه ای مواجه است، احساس همبستگی ملی در بین ایرانیان داخل و خارج از کشور تقویت می شود.

تجربه تاریخی نشان داده است که بحران های بیرونی می توانند به طور موقت اختلافات درونی را محو کنند و مفهوم «خانه» را برجسته تر کنند. در چنین فضایی، برخی از چهره ها ممکن است بازگشت را نه صرفاً یک انتخاب شخصی، بلکه نوعی موضع گیری هویتی بدانند. موضعی که سعی دارد فاصله بین «مهاجر بودن» و «ایرانی بودن» را بازتعریف کند.

در همین بازه زمانی یک ساله که دشمن دو بار به ایران عزیز حمله کرد، شاهد بودیم که بسیاری از ایرانیان مقیم خارج از کشور به کشور بازگشتند تا در کنار هموطنان خود باشند.

اما اگر چهره ها به کشور برگردند چه؟

امکان فعالیت تجربیات گذشته نشان می دهد که موفقیت یا شکست این بازده ها تا حد زیادی به «امکان فعالیت» پس از بازگشت بستگی دارد. اگر فردی به کشور بازگردد اما نتواند در حوزه تخصصی خود کار کند، این بازگشت به سرعت از یک خبر امیدوارکننده به یک تجربه تلخ تبدیل می شود. در حافظه فرهنگی جامعه ایران نمونه هایی از این دست کم نیست.

یکی از مشهورترین نمونه ها مرحوم حبیب است; خواننده ای با شخصیتی آرام و کم حرف که پس از سال ها کار در خارج از کشور تصمیم گرفت به ایران بازگردد. بازگشت او در زمان خود امیدهایی را در بین مخاطبان ایجاد کرد، اما در عمل امکان فعالیت گسترده حرفه ای برای او فراهم نشد و شاید مانع از تکرار این تجربه توسط دیگران شد.

اما زمانی که بازگشت از یک تصمیم لحظه ای فراتر می رود و به تجربه های موفق تبدیل می شود، می توانند اعتماد را افزایش دهند و این پیام را منتقل کنند که هنوز برای مهاجران امکان دارد که رابطه با وطن را دوباره تعریف کنند.

فراتر از سلبریتی ها، نکته مهم دیگر این است که بازگشت را نباید تنها در سطح سلبریتی ها دید. جامعه ایرانی خارج از کشور دارای طیف وسیعی از سرمایه های انسانی و فکری است. از پژوهشگران و نویسندگان گرفته تا هنرمندان و فعالان فرهنگی. بسیاری از این افراد مانند دکتر سروش، عطا… مهاجرانی و… در مقاطع مختلف علیرغم برخی اختلاف نظرها، مناصب میهنی داشته اند. اگر فضای بازگشت هوشمندانه مدیریت شود، می تواند زمینه بازگشت این سرمایه های فکری را نیز فراهم کند.

مرز باریک بین مدارا و سوء استفاده. در کنار این فرصت ها، نگرانی هایی وجود دارد که نمی توان آنها را نادیده گرفت. در سال های اخیر برخی چهره ها به فعالیت های پرمخاطبی مانند تبلیغات یا راه اندازی سایت های شرط بندی پرداخته اند و به بسیاری از مردم کشور آسیب رسانده اند و به نظر می رسد ترجیح می دهند از فرصت استفاده کنند و گذشته خود را سفید کنند. طبیعی است که در چنین شرایطی جامعه نسبت به بازگشت احتمالی این افراد حساس باشد.

به همین دلیل گسترش فضای تحمل باید با نوعی دقت همراه باشد. بازگشت به کشور نمی تواند به معنای نادیده گرفتن گذشته یا حذف ناگهانی مسئولیت های اجتماعی باشد. شفافیت گذشته، پذیرش مسئولیت و حرکت در چارچوب قانون، می تواند به شکل گیری نوعی «بازگشت مسئولانه» کمک کند.

احیای انسجام در عین کثرت گرایی. در پایان آنچه امروز در قالب چند خبر پراکنده در شبکه های اجتماعی مشاهده می شود، می تواند نشان از تحول بزرگتری داشته باشد. یعنی پذیرش کثرت گرایی. جامعه ای که امکان بازگشت را فراهم می کند در واقع این پیام را می دهد که پیوند با وطن ناگسستنی است و ایران فصل مشترکی است که ما را به هم پیوند می دهد.

این اتفاق باید در سایر عرصه های مختلف جامعه مانند رسانه ملی نیز دیده شود تا برای جامعه روشن شود که هدف سوء استفاده از چهره ها نیست و پذیرش تکثر روال جدیدی است که جامعه با آن مواجه خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *