این که فیلمساز از اولین فیلمش «دهلیز» که اثری درخشان و بسیار امیدوارکننده بود و نویدبخش حضور یک فیلمساز خوش آتیه و هنرمندانه بود تا فیلمی مثل «آقوش باز» علاوه بر اینکه متاثر و پشیمان شد، میتواند نمادی از سقوط آزاد یک استعداد خوب به ته زندگی روزمره باشد. و دستکاری و حتی ابتذال در هر جهت باید در مسیر عادی باشد.
فیلم آغوس باز به معنای کامل، اثری کلیشه ای، شلخته، بی مزه، بی نتیجه، ضعیف، کشیده، گمنام، غیرجذاب و غیر قابل تحمل است.
سوالی که در حین تماشای فیلم برای نویسنده مطرح شد این بود که چرا و چگونه کارگردانی مانند بهروز شعیبی چنین چیزی را خلق می کند و به سمت آن رانده می شود.
خود فیلم، چه برای داستان، چه روایت، چه بازی، موضوع، صحنه، اجرای ایده های ضعیف و ناشیانه از هر نظر روی کاغذ فیلمنامه، از داستان کنسرت گرفته تا بازی بد حامد کمیلی تا تیپ ها. ریسمان کلیشه ای هزاران آدمک دیگر، تا پایان چاپی باورنکردنی، به کارت پستال های تصویری، به ایده های اخلاقی بد شکل و تصنعی، و به هر چیز دیگری، مجموعه ای مفصل از شکست و ساختگی و بی اثری و آزار و اذیت مخاطب است.
گویی کارناوالی از پایین ترین درجه سینما که ناگهان از دهه 70 تا امروز پرتاب می شود و مانند کابوس آبکی و رنگ گل درشت بی مزه صداها و فریادهایی تولید می کند که تنها دستاورد آن آلودگی صوتی و تصویری است. ، و بس!
به نظر می رسد کارگردان عزیز و محترم ما به هر دلیلی از قمار باخته ای که بر سر اسبی بی زین، خسته و بی حال است، دست برداشته است که از دست دادن آن سرنوشت محتوم اوست!
صرف نظر از فیلم، اصل چنین سیر و روندی برای فردی مثل بهروز شعیبی که هالیز و سیانور را در کارنامه خود دارد، بسیار مهم و قابل تامل و تحلیل و البته بسیار آموزنده و آموزنده است!
باید بررسی کرد که چگونه فیلمساز خوش فکر و خلاق سینما به نام «بهروز شعیبی» که در «دهلیز» و در اولین تجربه فیلمسازی خود موفق می شود یکی از خطرناک ترین و دیدنی ترین تجربه های سینمای ایران را در ملودرامی قدرتمند و درخشان به تصویر بکشد. ، در سینمای ایران. راه “آغوش باز” رسیده است!
نقش بازار، نقش تولیدکننده، نقش شرایط شخصی نویسنده، نقش وضعیت اجتماعی و اقتصادی و حتی سیاسی جامعه، نقش مدیران، نقش مخاطب، نقش دیگران. رسانه و… و هزار و یک مورد دیگر که ممکن است درگیر چنین روند و موقعیتی و … باشد. “دهلیز” را با چیزی شبیه “سیانور” به “آغوش باز” بیندازید!
آغوش باز روزمرگی و مرگ هنر و صنعت و تلاش و تلخی و تمرین هنری. ابتذال و حیله گری را در آغوش بگیرید، بازاریان حیله گر این سینما که حتی استعدادهای اثبات شده این وادی را به چنین خطراتی می کشانند!
البته این مقاله قصد ندارد از درج عوامل آشکار و پنهان دیگر به ویژه انتخاب و شرایط شخصی فیلمساز یا هر چیز دیگری که می تواند کم و بیش نقش اصلی یا فرعی را در این روند ایفا کند، چشم پوشی کند، اما شکی نیست. که بسیاری از نکات و عوامل که گفته شد، آنها پتانسیل ایجاد چنین شرایطی را دارند. هم بالقوه و هم بالفعل.
متأسفانه خطری که با ظهور فیلم هایی مانند آغوش باز به وجود می آید، با مختصاتی که از کارگردان عزیز با سابقه و کارنامه خوب می دانیم، خطری جدی، قریب الوقوع و غم انگیز است.
بعد از دیدن آغوش باز و از غم و خستگی و رنج بار دیگر و پس از سالها دوباره به تماشای هالیز و سیانور نشستم و این بار علاوه بر لذت اینهمه فیلمبرداری بیشتر و بیشتر جلو رفتم. موشکافی، دقت، هارمونی و میزانسنی درجه یک که واقعا و بدون اغراق در تک تک سکانس ها و حتی پلان های آن دو فیلم محبوب بویژه در هالیز طعم غم و ناامیدی مشهود بود. همچنین در قلب من احساس می شود. امیدوارم این اتفاق نیفتد.