مسعود مزیکیان سپس با انتقاد از برخی رویه ها در رسانه ملی افزود: متأسفانه بارها شاهد تحلیل و روایت برخی موارد در رسانه ملی بوده ایم که می تواند تصویری غیرواقعی از شرایط کشور ایجاد کند که این موضوع نیاز به بازنگری جدی دارد.
این اظهارات را باید بیش از یک نکته گذرا دانست. هشدار درباره یک موضوع ساختاری است: فرسایش اقتدار رسانه ای صدا و سیما. رسانه ای که باید «منبع معتبر و مرجع رسانه ای کشور» در لحظات حساسی باشد که متهم به تولید «تصویر غیر واقعی» یعنی شکاف بین آنچه در جامعه می گذرد و آنچه از چارچوب رسمی روایت می شود، به حدی رسیده است که حتی در بالاترین سطح اجرایی کشور نیز قابل انکار نیست.
سوال اصلی این است که آیا تلویزیون و رادیو قرار است روایتگر واقعیت باشند یا تولید کننده نسخه مطلوب واقعیت؟ این سوال یک بحث تئوریک نیست، بلکه معیاری برای کارکرد رسانه در جامعه امروزی است.
مخاطب به ویژه در شرایط سیاسی، اجتماعی و امنیتی از رسانه ملی انتظار اطلاعات دقیق دارد نه مدیریت ادراک با حذف و گزینش. هنگامی که اخبار با تفسیر آمیخته می شود، روایات از پیش جهت گیری می شوند، برخی صداها به طور سیستماتیک حذف می شوند و نتیجه چیزی جز «بی اعتمادی» نیست. بی اعتمادی که به یکباره ایجاد نمی شود، بلکه با انباشته شدن همین تصمیمات کوچک شکل می گیرد و سپس حتی خبرهای درست نیز در زیر سایه تردید انداخته می شود.
مشکل اصلی اینجاست که صداوسیما در سال های اخیر در بسیاری از موارد از نقش «رسانه اطلاع رسانی» فاصله گرفته و به سمت «رسانه روایی» رفته است. در این مدل به جای ارائه تصویری جامع و قابل اعتماد از واقعیت، هدف نزدیک شدن به یک نتیجه از پیش تعیین شده است. اما در عصر کثرت گرایی رسانه ای، چنین رویکردی نه تنها کارآمد نیست، بلکه نتیجه معکوس دارد.
جامعهای که به طور همزمان به شبکههای اجتماعی، رسانههای رقیب و منابع متنوع دسترسی دارد، به روایتی یکسان راضی نیست. هر چه روایت رسمی از تجربه زیسته مردم فاصله بگیرد، تمایل بیشتری به شک و رجوع به منابع جایگزین دارد و بازیابی اعتماد پرهزینهتر است.
از سوی دیگر باید پذیرفت که انحصار رسانه در دنیای امروز یک امتیاز نیست. انحصار اگر با استانداردهای حرفه ای همراه نباشد – یعنی دقت، بی طرفی نسبی، تنوع دیدگاه ها و مسئولیت پذیری، به نقطه آسیب پذیری تبدیل می شود. رسانه ای که امکان رقابت واقعی در عرصه رسمی را کاهش می دهد، ناگزیر باید با کیفیت و اعتماد، جای خالی رقابت را پر کند. اگر این اتفاق نیفتد، «حذف رقیب» جایگزین «اقناع مخاطب» می شود و نتیجه آن مهاجرت مخاطبان خواهد بود.
بازسازی سرمایه اجتماعی صدا و سیما مستلزم اصلاحات روشن و قابل اندازه گیری است نه تغییرات تزئینی: اولین قدم این است که اخبار به وضوح از تحلیل جدا شود تا مخاطب بداند «داده» چیست و «استنباط» چیست. ثانیاً، خطاها باید با پاسخگویی رسمی، سریع و قابل پیگیری جبران شود، زیرا انکار خطا بیش از خود خطا، اعتماد را از بین می برد. ثالثاً کثرت گرایی باید واقعی باشد نه نمایشی، یعنی دیدگاه های گوناگون جامعه – حتی اگر انتقادی باشد – وجود داشته باشد و در نهایت اصل صداقت در روایت به رکن اصلی بازگردد، زیرا رسانه ملی قرار نیست «به هر قیمتی» قانع کند، قرار است «درست» اطلاع رسانی کند. و در نهایت باید به پیامد راهبردی این جریان بپردازیم: در شرایطی که رسانه ملی از روایت صادقانه واقعیت فاصله می گیرد، اقتدار اخبار به تدریج به آن سوی مرزها منتقل می شود. این تغییر فقط رسانه ای نیست. یعنی از دست دادن امکان روایت درونی درباره مسائل داخلی.
در عین حال، کاهش سطح اعتماد عمومی به رسانههایی که عنوان «ملی» را یدک میکشند، بهتدریج بحران هویتی ایجاد میکند، زیرا جامعهای که خود را در رسانههای رسمی بازنمایی نمیکند، احساس تعلق به نهادهای مشترک و نمادهای ملی تضعیف میشود و شکاف «رسانه و جامعه» به شکاف عمیقتری در سطح «هویت جمعی» تبدیل میشود.
“توقف پخش” ممکن است یک تصمیم فوری در اتاق چرخ باشد. اما «شکستن اعتماد» نتیجه انباشت تصمیماتی است که در نهایت یک رسانه را از کارکرد ملی خود محروم می کند. اگر صداوسیما بخواهد از این چرخه خورنده خارج شود راهی جز بازگشت به استانداردهای حرفه ای روزنامه نگاری – واقعیت محوری، شفافیت، پاسخگویی و پذیرش جامعه کثرت گرا ندارد.
در غیر این صورت هر چه بیشتر بر ایجاد تصویری غیرواقعی اصرار داشته باشید، واقعیت جامعه از مسیرهای دیگری راه پیدا می کند و آنگاه رسانه ملی قاب بزرگی می ماند که مخاطبانش از آن عبور کرده اند.