آخرین مطالب

همکاران

صدای آمریکا از فکر اواخر هاشمی می ترسد ، نه بدن/ سانسور او از خاتامی و روحانی سیاسی.

صداوسیما از تفکر مرحوم هاشمی می‌ترسد/ مرجعیت رسانه‌ای تنها با افزایش تعداد شبکه‌ها و برنامه‌ها به دست نمی‌آید

در وسط رسانه های رنگارنگ ، صدای رسانه ای است که از زمان ورود جعبه جادویی آغاز شده است و با تمام فراز و نشیب ها و بحران هایی که پشت سر گذاشته شده است ادامه می یابد. مصاحبه با محمد هاشمی ، رئیس سابق سمعی و بصری ، مانند باز کردن پنجره ای به تاریخ رسانه کشور است. این گفتگو در سه بخش انجام شد ، بخش اول ورود هاشمی به صدای آمریکا و حل و فصل با هنرمندانی چون Googoosh ، قسمت دوم ، اما به جنگ و شصت و پخش سریال هایی مانند اوشین اختصاص داده شده است.

بخش سوم مصاحبه ، که در زیر آن را می خوانید ، شبیه به پنجره ای است که نه تنها چشم انداز گذشته دارد ، بلکه بازتابی از بحران ها و تحول های امروز است.

سالها پیش ، هنگامی که فقط دو کانال تلویزیونی قادر به 5 ٪ از جامعه بودند ، در همان زمان ، صدا -سیما در اوج بود. رسانه ای یک- کم ، متحد و تأثیرگذار. اما امروز ما در زمانی ایستاده ایم که علی رغم تعداد زیادی از شبکه های تخصصی و طیف گسترده ای از محتوا ، چیزی اساساً از بین می رود: “اعتماد” و “اقتدار”.

هاشمی سالهاست که به “دانشگاه دولتی” نگاه می کند. نه بلندگو جناح ، و نه بازوی تبلیغاتی. او روایت می کند که نظارت بر بارگذاری محتوا ، نبرد با رسانه های خارجی ، و یک بار روایت می کند که در آن رسانه های ملی هنوز به عنوان تفسیر امام “ملی” بودند. اما سوال اصلی این است: صدای آمریکا امروز کجا ایستاده است؟

در زمانی که کودک امروز بیشتر با YouTube بدون مرز در ارتباط است ، آیا هنوز هم صدای آمریکا به عنوان ضربان قلب رسانه ای کشور در نظر گرفته می شود؟ وقتی رئیس سابق سازمان او را به بیننده یادآوری می کند ، “ما بین بد و بدتر ، بد” انتخاب می کنیم ، آیا این اعتراف تلخی برای سازش با سقوط نیست؟

گفتگوی ما با محمد هاشمی ، که رئیس سازمان صدای ایران بود ، سفری به ریشه ها است. تلاش برای درک اینکه چرا صدای آمریکا از موقعیت گذشته خود دور است. گفت و گو که نه تنها یک سازمان را تحلیل می کند بلکه در موقعیت رسانه ها در جامعه آشفته نیز تجدید نظر می کند. جامعه ای که هنوز تشنه صداقت ، شفافیت و روایت صحیح است.

این دهه دوره شکوفایی تلویزیون نامیده می شود ، اما دهه کاهش آن کاهش می یابد. نظر شما در این مورد چیست؟

بله ، در دهه 1980 ، تلویزیون زیاد رشد کرد و کیفیت تولید کرد ، اما در دهه 1980 شرایط تغییر یافت و افت قابل توجهی در کیفیت برنامه ها و مخاطبان مشاهده شد.

شما اشاره کردید که امام خمینی معتقد بود که ایریب باید یک دانشگاه عمومی و دولتی باشد. این به چه معنی است؟

امام تأکید کرد که IRIB نباید متعلق به یک گروه یا جناح خاص باشد و نه تنها باید یک هدف خاص را دنبال کند. رسانه های ملی باید یک دانشگاه دولتی باشند که مردم بتوانند به اطلاعات مختلف دسترسی پیدا کنند. این نباید صرفاً یک رویکرد سیاسی باشد.

با توجه به وضعیت فعلی پخش ، آیا این هدف حاصل شده است؟

قضاوت دشوار است. در زمان مدیریت من ، IRIB فقط یک یا دو شبکه داشت و برنامه ها بسیار دقیق تر بودند. ما یک سیستم نظارت قبل از بارگذاری داشتیم ، یعنی قبل از اینکه یک برنامه روی آنتن برود ، مورد بررسی قرار گرفت که متناقض نخواهد بود. اما اکنون روش نظارت تغییر کرده و بیشتر نظارت پس از پخش انجام می شود. یعنی اگر مشکلی وجود داشته باشد ، بعداً توضیح داده می شود یا اصلاح می شود.

علاوه بر این ، صدای امروز دیگر محدود به دو یا سه شبکه نیست. در عوض ، شبکه های تلویزیونی زیادی در موضوعات مختلف وجود داشته است. به عنوان مثال ، شبکه بهداشتی ، شبکه تجاری ، شبکه کودک و غیره در این ساختار ، دیگر برنامه نویسی سهمیه آنتن نیست ، اما هر شبکه برنامه های خاص خود را تولید و پخش می کند. این تعدد شبکه ها از یک طرف محتوای متنوع تری را به ما داده است ، اما از طرف دیگر ، کنترل کیفیت و نظارت بر این حجم برنامه ها دشوارتر است.

آیا این شبکه و تعدد شبکه مخاطبان را کاهش نداده است؟

این دقیقاً همان است. در گذشته مخاطبان گسترده ای با دو یا سه شبکه تلویزیونی داشتیم. اما امروز ، با وجود تعداد زیاد شبکه ها ، مخاطب پراکنده است. فرض کنید هر شبکه تنها 5 ٪ از افراد را به خود جلب می کند. اگر 2 شبکه داشته باشیم ، جمع مخاطب 2 ٪ خواهد بود ، اما این به معنای یکپارچگی رسانه ای نیست. در گذشته ، یک برنامه تلویزیونی می توانست 5 تا 5 درصد از افراد را در تلویزیون قرار دهد ، اما امروز این کمتر است.

شما همچنین در طول مدیریت خود با چالش های رسانه های خارجی روبرو شدید. چگونه با این کار مقابله کردید؟

در زمان ما ، رسانه های خارجی مانند BBC ، Voice of America و Deutsche Welle برنامه هایی را علیه انقلاب اسلامی به زبان فارسی پخش می کنند. ما حدود 5 شبکه رادیویی خارجی داشتیم که در فارسی علیه کشور ما تبلیغ می کردند. امکانات ما محدود بود و ما نتوانستیم به همه این رسانه ها پاسخ دهیم.

با این حال ، ما برنامه ای به نام صبح جمعه طراحی کرده بودیم که در آن اخبار و گزارش های دروغین را پخش می کنیم و سپس واقعیت را توضیح می دادیم. این باعث شد مردم بدانند که بسیاری از اخبار این شبکه های خارجی نادرست است.

بعد از مدیریت چه تغییراتی تغییر کردید؟

پس از من ، آقای علی لاریجانی رئیس ایریب شد. در آن زمان من در دولت بودم و در مورد برخی از برنامه های پخش با آنها صحبت کردم. وقتی انتقاد کردم ، آقای لاریجانی می گوید: “ما بین بد و بدتر انتخاب می کنیم.” یعنی اگر ما این برنامه ها را پخش نکنیم ، مردم به شبکه های خارجی می روند.

من به آنها گفتم که نباید برنامه هایی را که تأثیر منفی دارند ، پخش کنیم. بهتر است یک برنامه داشته باشید تا برنامه ای که محتوای نامناسب را ارائه می دهد. اما دیدگاه مدیریت صوتی و پخش بعد از من به نوعی متفاوت بود.

IRIB تا چه اندازه اقتدار رسانه ای خود را حفظ کرده است؟

با توجه به افزایش تعداد شبکه های تلویزیونی و گسترش فضای مجازی ، IRIB دیگر اقتدار نیست. در گذشته ، یک برنامه تلویزیونی می توانست اکثریت مردم را در تلویزیون نگه داشته باشد ، اما امروز با تعدد رسانه ها و رسانه های اجتماعی ، این نقش کمتر و کمتر شده است. طبق آمار رسمی ، مخاطب کاهش یافته است.

صدا -از -Audio اعتماد مردم را از دست داد؟

به نظر می رسد که IRIB باید دوباره اعتماد مردم را به دست آورد. این سازمان منابع و بودجه زیادی دارد ، اما اگر نتواند محتوای جذاب و معتبر تولید کند ، مردم به شبکه های دیگر می روند. مقامات رسانه ای نه تنها با افزایش تعداد شبکه ها و برنامه ها حاصل می شود ، بلکه به محتوای کیفیت ، بی طرف و اعتماد به نفس نیز نیاز دارد.

در طول مدیریت خود ، آیا برنامه هایی مانند “هویت” تولید کرده اید که برخی از روشنفکران و نویسندگان را تحت فشار قرار داده است؟ آیا آژانس های امنیتی چنین درخواستی از شما داشتند؟

بعضی اوقات از ما خواسته می شد برنامه هایی بسازیم ، اما بعضی اوقات قبول نمی کنیم. به عنوان مثال ، هنگامی که آنها می خواستند برنامه ای درباره کودتایی تهیه کنند که در آن آقای سادگ خالخالی نیز مورد بحث قرار گرفت ، اما ما حاضر نشدیم. حتی یک مورد وجود داشت که آنها اصرار داشتند ، و من شخصاً به خدمت امام رفتم و گفتم که آنها چنین برنامه ای را از ما می خواهند. امام گفت: “نه”. بنابراین ما یک خط قرمز داشتیم و اجازه ندادیم که سمعی و بصری به ابزاری برای رویارویی سیاسی تبدیل شود.

آقای هاشمی ، امروز ، چهره سه رئیس جمهور پیشین ، آقای خاتامی ، روحانی و برادرتان ، مرحوم آیت الله هاشمی رافسانجانی را می بینیم. چرا این اتفاق افتاد؟ آیا این افراد مشروعیت و پذیرش ریاست جمهوری را نداشتند؟ آیا در زمان مدیریت خود چنین رویکردی داشتید؟

در زمان ما نبود. تنها استثناء برای آقای مونتازری بود. هنگامی که امام خمینی برکنار شد ، تصویر آنها دیگر از صدای آمریکا پخش نمی شد. البته ، حتی در آن زمان ، امام در نامه ای نوشت که آقای مونتازری می تواند در مزارع تدریس کند و چهره وی صرفاً به دلیل عزل سیاسی از بین برود ، نه اساساً ممنوع است. اما بنی -سادر شرایط متفاوتی داشت. او عملاً در مسیر کودتایی قرار داشت که در اصفهان دستور داد تا سرکوب ، فرار با مسعود راجاوی را سرکوب کند و سرانجام این کشور را با لباس زنان ترک کند. بنابراین ، حذف وی از صدای آمریکا یک تصمیم منطقی و امنیتی بود.

اما در مورد چهره هایی مانند آقای خاتامی ، مرحوم آیت الله هاشمی و آقای روحانی ، این حذف ها اکثراً جناحی و سیاسی هستند. این افراد همچنان در جامعه رأی می دهند و در صورت آزاد بودن ، انتخابات مطابق با جناح جناح حاکم نخواهد بود. در واقع ، آنها از تفکر هاشمی می ترسند ، نه بدن او! تفکر آقای هاشمی نجات و تفکر سازنده بود. وی از تنش های سیاست خارجی و بازسازی کشور پیروی کرد. هنگامی که او رئیس جمهور شد ، ما دو میلیون جنگجو آواره داشتیم که در چهار اردوگاه مستقر شدیم. آقای هاشمی سعی در احیای خانه ها و مشاغل این افراد داشت و این دیدگاه سازنده بعداً برای برخی از مقامات مورد تهدید قرار گرفت.

سرگرمی و سریال سازی در طول مدیریت شما چه بود؟

ما در حال تلاش برای تولید برنامه های تاریخی و افراد سرگرم کننده بودیم. به عنوان مثال ، ما سریال هایی مانند “Sarbanes” ساختیم که هم تاریخی و هم آموزنده بودند. ما همچنین تاریخ معاصر را پوشش دادیم ، مانند سریال های مربوط به Mirza Koch Khan جنگل ، مودارس و سرهنگ Pesian. این سریال ها هم با تاریخ کشورشان جذاب و هم آشنا بودند.

چقدر منابع انسانی در زمان شما در مورد تعداد نیروها داشته است؟

در اوایل انقلاب ، صدای آمریکا حدود 6000 سرباز داشت. پس از انقلاب ، 6000 نفر حل و فصل شدند. برخی از خود استعفا دادند ، برخی دیگر اخراج شدند و برخی بازنشسته شدند. شورای نظارت در آن زمان دستورالعمل داشت که افرادی که 5 سال یا بیشتر کار می کردند می توانند بازنشسته شوند و بسیاری از آنها استفاده کنند. برخی از کشور خارج شدند ، برخی از مشاغل را تغییر دادند و مغازه داران بودند یا در مراسم های مختلف اجرا می شدند و درآمد کسب می کردند. سرانجام ، همه مسیر خود را پیدا کردند.

در دوره های بعدی ، تعداد نیروها اضافه شد تا اینکه من نمی دانم چقدر درست است ، اما من حدود 2 تا 6000 کارمند در صدای آمریکا شنیده ام.

با توجه به این حجم بودجه و تعداد زیادی از کارمندان ، فکر می کنید وضعیت فعلی سمعی و بصری قابل قبول است؟

در زمان ما ، تعداد کارمندان بسیار پایین تر بود. با این هزینه های بالا ، شنوایی های صوتی حداقل باید اقتدار رسانه ای خود را حفظ کنند ، اما آمار نشان می دهد که مخاطبان به شبکه های خارجی رفته اند.

شما به جنگ اشاره کردید. چگونه صدای آمریکا در آن زمان نقش خود را بازی کرد؟

در طول جنگ ، ما در تلاش بودیم وحدت کلمه را حفظ کنیم. در آن زمان ، تقریباً تمام جهان علیه ما بود. اتحاد جماهیر شوروی از صدام حمایت کرد ، فرانسه به او مبارزان میراژ داد ، ایالات متحده به او اطلاعات جاسوسی داد ، عربستان سعودی و کویت کمکهای مالی و لجستیکی ارائه دادند و حتی آلمان مواد شیمیایی نیز تهیه کرد. در چنین شرایطی ، اگر در کشور تعدد وجود داشته باشد ، ما مقاومت نمی کردیم. بنابراین ، رسانه های ملی برای تقویت وحدت ملی مجبور به تلاش بودند.

ما سعی کردیم رسانه ای باشیم که هم آگاهی ، هم وحدت ملی را حفظ کند ، و مردم را سرگرم کند. اما امروز اوضاع تغییر کرده است و به نظر می رسد که صدا به اصلاحات اساسی نیاز دارد.

آیا شما اعتقاد دارید که حذف تصویر آنها به دلیل تفکر و عملکرد آنها است؟

بله ، دقیقاً تفکر آقای هاشمی در مورد ساخت و ساز و اعتدال برای برخی خوشایند نبود. او گفت سیاست را کنار بگذارید و فقط کار کنید. در کابینه خود ، اصلاح طلبان و بنیادگرایان ترکیبی از نیروهای مختلف سیاسی بودند که می توانند کشور را بسازند. اما پس از آن ، این تفکر رها شد و صدا -اوور -Sima به ابزاری جناحی تبدیل شد.

استقلال در زمان شما چقدر بود؟

در دوران ما ، تصمیماتی به طور مستقل اتخاذ شد و اگر کسی می خواست در کار ما دخالت کند ، ما به او توجه نمی کنیم. به عنوان مثال ، ما با آقای یزدی ، رئیس قوه قضاییه زمان اختلاف نظر داشتیم. در نماز جمعه ، او به یک سریال تلویزیونی اعتراض کرد و بازیگر زن آن را “سلماه” نامید. من همچنین به او نوشتم که شما به یک مؤمن توهین کرده اید و عدالت ندارید. حتی او به دلیل خواندن سوره در نماز جمعه اشتباه کرد. همچنین ، هنگامی که پارلمان ، تحت ریاست آقای کاروبی ، یک میلیارد تومان بودجه صدای آمریکا را کاهش داد ، من از شورای گاردین شکایت کردم و شورای سرپرست رای داد که غیرقانونی است.

سرانجام ، فکر می کنید صدای امروز آمریکا با مدیریت شما متفاوت است؟

تفاوت زیادی وجود دارد. در زمان ما ، صدای آمریکا یک رسانه ملی بود ، اما امروز به یک رسانه جناحی تبدیل شده است. سیاست های سانسور و سانسور خلاف رسالت اصلی رسانه های ملی است. امروز ، تصمیمات مربوط به صدای آمریکا دیگر مستقل نیست ، بنابراین بسیاری از مخاطبان خود را از دست داده است. برای بازگرداندن اعتبار سمعی و بصری ، باید به استقلال و بی طرفی خود بازگردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *