رضا کیانیان در گفت و گو با هوشنگ گلمکانی پس از انتقاد از سریال «تاسیان» گفت: «کلاغ» بر اساس تجربیات خودش در بازنمایی ساواک خوب عمل کرده و به فضا و فضای آن دوران نزدیک شده است.
یکی از مهمترین کارکردهای تولیدات ژانر در سینمای ایران و جهان، موضوع بازنمایی است. سینمای ژانر بیش از آنکه آینه ای برای نمایش واقعیت باشد، ساختاری فریبنده فرهنگی و ایدئولوژیک است که به بهانه های مختلف واقعیت را بازتولید و می سازد. به عبارت دیگر، از دیدگاه «استوارت هال» نظریه پرداز فرهنگی، بازنمایی به تولید معنا از طریق زبان و نشانه ها اطلاق می شود و هرگز نمی تواند خنثی باشد، زیرا همواره درگیر مناسبات قدرت است و از مبانی، فرمول ها و کلیشه های مرسوم استفاده می کند تا به سرعت بر ادراک مخاطب تأثیر بگذارد. ژانرهای فیلم، از وسترن و اکشن گرفته تا کمدی و هیجانانگیز، اغلب قدرت را بهجای به چالش کشیدن مفروضات ساخت قدرت، طبیعی و بدیهی نشان میدهند. سازوکارهای بازنمایی در پدیده ژانر، به بهانه ایجاد تضادهای دراماتیک، به شدت بر ایجاد دوگانگی هایی چون بد و خوب، متمدن و وحشی، عقل و عاطفه، خیر و شر و غیره تکیه می کنند و بر اساس استفاده از تیپ های شخصیتی شناخته شده، بار ایدئولوژیک محتوای خود را بر دوش مخاطب فضای مجازی در پرسش بقای فیلم می گذارند. برای مثال، در ژانر سینمای ترسناک، از شخصیتهای فقیر، به حاشیه رفته یا ناتوان بهعنوان منبع شر، هیولا یا عامل ترس یاد میشود، در حالی که این بازنمایی منجر به ترس ناخودآگاه «دیگری» طبقه متوسط میشود. باری با انتشار اولین قسمت از مجموعه «کلاغ» مقیاس ذهن مخاطب به سمت شیوه بازنمایی این مجموعه و «تاسیان» از ایران دوره پهلوی رفت. در این پست قصد داریم به ساختار بصری و روایی «کلاغ» و «تاسیان» اشاره کنیم و به این نکته اشاره کنیم که کدام یک با عبور از «کلیشه بازنمایی» تلاش کرده واقعیت آن دوره را بازگو کند.