آخرین مطالب

همکاران

سریال “اسارت” چه می‌خواهد بگوید؟

در این سریال در واقع شاهد تقابل «حقوق» با مقولاتی چون «حقیقت»، «سیاست»، «امنیت» و «منافع» هستیم. البته داستان سریال پیچیده است و لازم نیست در این یادداشت به جزئیات آن بپردازیم. به طور کلی باید گفت که در این سریال شاهد استفاده از «دروغ» برای بر تخت نشاندن «حقیقت» هستیم.

اما چرا «حقیقت» مبتنی بر «دروغ» پذیرفته شده است؟ چون راه دیگری نیست و حالا که این گونه است، «علاقه» چنین راهی را می طلبد. این مصلحت را «سیاست» تجویز می کرد و هدف از این نسخه دستیابی به «امنیت» در لندن و به طور کلی در جهان غرب بود.

اما بیایید ببینیم داستان از چه قرار است. جنبه دراماتیک ماجرا اما این است که یک سرباز انگلیسی که در جنگ افغانستان حضور داشت در آنجا مرتکب جنایت شد. او به کشتن یک جنگجوی افغان در حالی که گلوله خورده بود و روی زمین افتاده بود محکوم شد. اما تیم وکلای او با دستکاری تصاویر صحنه قتل جنگجوی افغان موفق می شود این سرباز را تبرئه کنند.

در شب تبرئه شون امره (سرباز)، هانا رابرتزوکیل شاون امری ناگهان کافه را ترک می کند و شاون او را در خیابان های اطراف کافه دنبال می کند و هانا را پیدا می کند و مدتی با او صحبت می کند و سپس هانا سوار اتوبوس می شود و می رود.

در شهر نه و نیم میلیون نفری لندن، حدود 950 هزار دوربین مداربسته برای نظارت بر وقایع شهر و تامین امنیت شهروندان وجود دارد. در تصاویری که نیروهای پلیس لندن در هر لحظه از شبانه روز برای جلوگیری از وقوع جنایت در گوشه ای از شهر به صورت زنده تماشا می کنند، صحنه خداحافظی شاون امری و هانا رابرتز در قالب درگیری فیزیکی بین این دو و سرقت وکیل توسط سرباز تازه تبرئه شده نمایش داده می شود.

اما چگونه؟ استفاده از فناوری Deep Fake همانطور که می دانید این فناوری – که مبتنی بر هوش مصنوعی است – برای تولید ویدیوهای جعلی به شدت واقعی یا واقعی استفاده می شود. Deepfake با استفاده از تصاویر و صداهای اصلی (یا واقعی) ویدیوهای جعلی تولید می کند، اما محصول تولید شده جعلی است. این به معنای ترکیب نادرست با استفاده از اجزای واقعی است.

اما چه کسی در سریال «اسارت» این کار را انجام می دهد؟ عمدتاً آژانس‌های امنیتی بریتانیا و آمریکا (اگرچه ویدیوی Shawn Emery توسط دیگران جعل شده است). اما چرا این کار را می کنند؟ زیرا از این طریق می خواهند جنایتکاران را از خیابان به زندان بفرستند. اما چرا برای پاکسازی شهر به دیپ فیک متوسل شده اند؟ زیرا دلایل آنها برای اثبات قانونی مجرم بودن زید یا عمرو کافی نیست. هر چند که خودشان مطمئن هستند که فلان شخص مجرم است و زندگی آزاد و فعالیت او در جامعه خطری برای سایر شهروندان است.

ارسال این فیلم های جعلی به سیستم نظارتی پلیس لندن نیز با هک دوربین های پلیس انجام می شود. نقش اصلی سریال، یک پلیس زن به نام ریچل کری با بازی هالیدی گرنجر است که به حقیقت ماجرا پی می برد، اما نیروهای امنیتی برای او استدلال می کنند که اگر این کار را نکنیم، تروریست ها و خرابکاران آزادانه در شهر پرسه می زنند و جامعه آزاد ما را با بمب گذاری و ترور نابود کنید. و تهدید به خرابکاری و…

همین نیروهای امنیتی قاتلان هانا رابرتز – وکیل شاون امری – بودند که البته قبلاً در دادگاه های مختلف از افرادی که متهم به همکاری با داعش و گروه های مشابه بودند دفاع کرده بود.

نیروهای جاسوسی و امنیتی فعال در پروژه محرومیت زدایی از افرادی که با توجه به اطلاعات عینی و دقیق خود مجرم هستند اما جرمشان در دادگاه قابل اثبات نیست، پروژه خود را «اصلاح» می نامند. یعنی معتقدند برای زندانی کردن مسلمانان یا غیرمسلمانان غربی که با داعش و دیگر گروه‌های جهادی همکاری می‌کنند، موانع «قانونی» وجود دارد و رفع این موانع را مانند اصلاح وضعیت موجود می‌دانند; وضعیتی که علم یا دانش «حقوق» ایجاد کرده است.

سریال

صحنه گفتگوی رئیس جاسوس و نیروهای امنیتی آمریکا در پروژه «اصلاحات» با هانا رابرتز دیدنی است. او خطاب به رابرتز می گوید، با تکیه بر حقوقی که در جامعه آزاد و تمدن پیشرفته ما ایجاد شده، از کسانی دفاع می کنی که دشمن این تمدن و آزادی های آن هستند و هدف نهایی شان نابودی تمدن غرب است.

رابرتز با تکیه بر همان “حقوق” توسعه یافته در غرب لیبرال به او می گوید که این فقط یک “دعا” است و باید آن را در دادگاه ثابت کنید. او اصرار دارد که تا زمانی که گناهش ثابت نشود همه بی گناه هستند. خلاف آن را فقط باید در دادگاه ثابت کرد نه در جای دیگر.

رئیس نیروهای امنیتی به رابرتز می گوید که این افراد تروریست هستند و وظیفه شما این است که تروریست ها را آزاد کنید و آنها را به خیابان های شهر بازگردانید. اما رابرتز در پاسخ خود می گوید که هرکسی حق دارد در دادگاه محاکمه شود، چه دوست تمدن ما باشد و چه دشمن تمدن ما.

مشکل نیروهای امنیتی که خواستار «اصلاح» هستند این است که وقتی نوبت به دادگاه می رسد، برخی از دلایل آنها برای اثبات گناه زید و عمرو فاقد ارزش قانونی است. مثلا گوش دادن به تلفن همراه افراد. قاعدتا قوانین مربوط به استراق سمع شهروندان در هر کشور متفاوت است. حتی اگر اصل شنود تلفن شهروندان با اجازه قاضی امکان پذیر باشد، معمولا دستگاه قضایی با هر درخواست شنود موافقت نمی کند.

سریال

بنابراین می توان فرض کرد که شنودهای غیرقانونی صورت می گیرد که قابل ارائه به دادگاه نیست. زیرا این شنودها خود مصداق «عمل مجرمانه» است. در نتیجه این شنودهای غیرقانونی، نهادهایی مانند سیا یا سرویس اطلاعاتی یا FBI اطلاعاتی دارند که قاضی پرونده متهم در اختیار ندارد.

وقتی مقوله «حقوق مردم» در جامعه ای جدی باشد، اطلاعاتی که علیه آن افراد از راه های غیرقانونی جمع آوری می شود، در دادگاه قانونی فاقد اعتبار است و حتی قابل ارائه نیست. بنابراین اینجا همان مشکلی پیش می آید که نهادهای امنیتی در سریال «اسارت» به دنبال «اصلاح» هستند.

خلاصه این نهادها این است که نهادهای قضایی جوامع غربی نباید از «حقوق» شکل گرفته در تمدن غرب در خدمت آزادی «دشمنان آزادی» استفاده کنند. اما پاسخ وکلا و قضات این است که اولاً برخی از این «دشمنان آزادی» شهروندان این جوامع غربی هستند و از حقوق مساوی با سایر شهروندان برخوردارند. بنابراین باید در دادگاهی محاکمه شوند که تشکیل شده و بر اساس موازین قانونی حکم کند. ثانیاً، حتی اگر آنها شهروند جوامع غربی نباشند، سایر متهمان حق محاکمه عادلانه دارند زیرا تمدن لیبرال غرب مدعی جهانی بودن ارزش های خود است. و اگر این ارزشها جهانی باشد اولاً همه مردم را بدون توجه به اینکه کجا به غرب آمده اند شامل شود و ثانیاً این ارزشها در جوامع غربی باید رعایت شود.

سریال

به نظر می رسد در سریال «اسارت» استدلال سیستم قضایی انگلیس بر استدلال نهادهای امنیتی مسئول مبارزه با تروریسم برتری دارد. از موضع «اصولی» حق با وکلا و قضات است، اما از موضع «عمل گرا» نهادهای امنیتی حق دارند.

مثلاً در همین سریال تاکید می کنند که با شنود غیرقانونی و تولید فیک عمیق علیه فردی که قطعاً در خدمت تولید بمب برای تروریست ها بوده است، اولاً او را به زندان انداخته و ثانیاً از عملیات تروریستی جلوگیری کرده اند. می توانست صدها نفر را بکشد مرده بگذار

در واقع این نهادها می گویند وظیفه ما تامین امنیت مردم است و اگر لازم باشد این کار را از راه های غیرقانونی و حتی با تولید فیلم های جعلی انجام می دهیم. زیرا این ویدئوها هیئت منصفه و قاضی را مجبور می کند که گناه برخی از متهمان تروریسم را بپذیرند که جرم آنها برای ما روشن است. این نهادها همچنین تاکید دارند که بهای رعایت «قوانین قانونی» نباید «سلب حق حیات از افراد بی گناه» باشد.

در واقع داستان اصلی سریال «اسارت» به محکومیت فردی متهم به شرکت در عملیات تروریستی در لندن برمی گردد. او به کمک به تروریست ها در تهیه مواد منفجره برای ساخت بمب متهم شده است. اما دلایل کافی برای اثبات اتهام او وجود نداشت. از این رو نیروهای امنیتی فیلمی جعلی تهیه کردند و او را در حال مبادله و همکاری با تروریست های دستگیر شده که جرمشان قطعی بود نشان دادند.

سریال

این ویدئو منجر به محکومیت فرد مذکور شده بود و وکیل وی هانا رابرتز به همراه وکلا و همکارانش در تلاش بودند جعلی بودن فیلم ارائه شده توسط نهادهای امنیتی به دادگاه را ثابت کنند.

بنابراین رابرتز و دوستانش، در شب تبرئه شدنش از جنایات جنگی در افغانستان، قصد داشتند شاون امری را به آن ایستگاه اتوبوس در لندن بکشانند تا بتوانند یک ویدیوی جعلی بسازند و برای چند ثانیه سیستم نظارت پلیس لندن را هک کنند. وارد سیستم دوربین مدار بسته پلیس شد.

با این حال، اگرچه شاون امری متهم به تعرض به وکیلش در ایستگاه اتوبوس و سرقت بلافاصله پس از تبرئه شدن از جنایات جنگی در افغانستان بود، وکلای او (یعنی هانا رابرتز و دیگران) ابتدا با ارائه فیلم اصلی خداحافظی کردند. . شاون امری و هانا رابرتز در ایستگاه اتوبوس برای تبرئه شاون، ثانیاً آنها می توانند با دلایل فنی ثابت کنند که فیلم متهم قبلی که توسط نهادهای امنیتی به دادگاه ارائه شده و همکاری او با تروریست ها را ثابت کرده است، مانند فیلم It مربوط به صحنه دعوای شاون امری و هانا رابرتز است، جعلی است و نمی توان به آن اعتماد کرد.

آنچه در این یادداشت نوشتیم عمدتاً مربوط به سوال اصلی سریال «اسارت» بود. یعنی «حقوق فردی» مهمتر است یا «منافع و امنیت جامعه»؟ و یک چیز دیگر: قانون مهمتر است یا حقیقت؟ و: در این میان، سیاست باید کدام سمت ماجرا را در پیش بگیرد: اثبات حقیقت حتی از راه های غیرقانونی یا پیروی از قانون حتی به قیمت پنهان نگه داشتن حقیقت؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *