فهمیدم قصد کشتن من را دارد، در یک چشم به هم زدن چاقو را از او گرفتم و با آن به مقتول زدم. بعد هم برای اینکه وانمود کنم یک نفر دزد وارد خانه زهرا شده است، دستبندهای او را برداشتم و همراه با چاقو چند خیابان به بالا در سطل زباله انداختم. من دزد نیستم و قصد دزدی از زهرا را نداشتم.