به گزارش خبرگرافی، ایجاد محدودیت و قطع اینترنت جهانی ظاهرا اولین راهکاری است که در دوران بحران روی میز مسئولان کشور گذاشته می شود. اقدامی که در جنگ 40 روزه اخیر بار دیگر شاهد آن بودیم. اما آیا هنوز هم کار می کند؟
اقدام قطعی اینترنت در زمان جنگ را چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا اکنون که جنگ تمام شده است باید این سیاست را ادامه داد؟
سوال شما دو پاسخ دارد؛ پاسخی کلاسیک و پاسخی متناسب با دنیای جدید. پاسخ کلاسیک این است که در زمان جنگ و زمانی که امنیت ملی در خطر است، دولت ها می توانند محدودیت های رسانه ای را برای کنترل انتشار اخبار و تحلیل ها اعمال کنند. ما 40 روز درگیر جنگ تجاوزکارانه بودیم و طبق دیدگاه کلاسیک، دولت می توانست اینترنت را برای جلوگیری از نشت اطلاعات محدود کند.
اما این رویکرد کلاسیک دیگر در دنیای امروز کارآمد نیست و حتی نتایج منفی نیز دارد. امروزه کنترل امواج اطلاعات تقریباً غیرممکن است. تلویزیون ماهواره ای به راحتی در دسترس است و راه هایی برای دور زدن محدودیت های اینترنت وجود دارد. در چنین شرایطی ضعف مفرط صدا و سیما باعث می شود این رسانه نتواند مخاطب ملی پیدا کند. برنامههای رادیویی در چارچوب یک تفکر فرقهای و کاملاً غیرحرفهای مدیریت میشوند و مخاطبان آن محدود به جمعیت کمی هستند. علاوه بر این، برنامه های جذابی برای به روز نگه داشتن مردم از اخبار و تحلیل ها ندارد.
سیاست قطع اینترنت در زمان جنگ جواب نداد
وقتی بسیاری از افراد اعم از سیاسی، مدنی، دانشگاهی و شهروندان عادی می خواهند از کشور در برابر تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل دفاع کنند، اما به دلیل قطع اینترنت، بستری برای اظهار نظر و مخالفت ندارند، ناگزیر به منابع خارجی به ویژه تلویزیون های فرامرزی مراجعه می کنند. یکی از این شبکه ها آشکارا از تهاجم نظامی به ایران دفاع می کند و اقدامات اسرائیل را تبلیغ می کند و عملاً بخش قابل توجهی از مخاطبان خود را به خود جذب کرده است. بستن اینترنت در واقع مردم را به سمت این رسانه ها سوق می دهد. به همین دلیل است که آن پاسخ کلاسیک دیگر قابل اجرا نیست و امروز کار نمی کند.
استفاده از این رویکرد کلاسیک و قطعی در اینترنت، در این جنگ 40 روز چقدر موثر بود؟
اصلا کارآمد نبود. مشاهدات عینی من نشان می دهد که تعداد زیادی از مردم به تلویزیون های برون مرزی رفتند. علاوه بر این، بسیاری از چهره های برجسته مدنی، سیاسی و دانشگاهی را می شناسم که حرف های مهمی برای دفاع از کشور و همکاری فکری با دولت دارند، اما تلویزیون از آنها دعوت نمی کند و صدایشان ناگفته می ماند. به عنوان مثال، وقتی آمریکا تهدید به ضربه زدن به زیرساخت ها می کند، بسیاری از مردم ابعاد و پیامدهای دشوار آن را درک نمی کنند. زیرا اکثر کارشناسان تلویزیون تخصص کافی برای ارائه اطلاعات دقیق را ندارند. انصافاً باید بگویم که در شبکه خبر فقط یک برنامه حرفه ای با قابلیت جذب مخاطب دیدم که آن هم برنامه «به وقت ایران» است.
مقایسه سیاست رسانه ای زمان جنگ با تعطیلی داروخانه های رسمی
وضعیت فعلی رسانه در ایران مانند زمانی است که به داروخانه رسمی مراجعه می کنید و داروی مورد نیاز خود را پیدا نمی کنید. در این صورت به ناچار به سراغ بازار قاچاق می روید که اصلا مشخص نیست داروی تهیه شده سالم است یا فاسد و تقلبی یا اصل. سیاست رسانهای حاکم بر ایران سالهاست که افکار عمومی را به شبکههایی که در فکر سرنگونی نظام هستند، میدهد. در جنگ 40 روزه اخیر متاسفانه همین رویه به ضرر کشور ادامه یافت. کار رسانه ها تأثیرگذاری بر افکار عمومی است. وقتی نتوانید این کار را انجام دهید، رقبا بازار مصرف رسانه را از شما می گیرند. سیاست قطع کامل اینترنت نه تنها ناکارآمد بود، بلکه امکان مشارکت فکری میهن پرستان در برابر جنگ و براندازی را از جامعه سلب کرد.
وقتی رسانه های داخلی رونق دارند مردم سراغ رسانه های برانداز نمی روند
* اگر با وجود قطعی اینترنت، صدا و سیما تنوع نظرات را پوشش می داد، باز هم توجه مردم به شبکه هایی مانند «ایران اینترنشنال» جلب می شد؟
طبیعتا این گرایش رو به کاهش بود. اما باید توجه داشت که تلویزیون ظرفیت محدودی دارد و نمی تواند میزبان صدها کارشناس و شهروند باشد. اینجاست که اینترنت می تواند این شکاف را پر کند و به یک استاد، حرفه ای یا تاجر اجازه دهد تا صحبت کند. مردم ایران میهن پرست هستند. اگر رسانه های حرفه ای در کشور رونق بگیرند، مردم برای حمله به اسرائیل هرگز سراغ شبکه هایی که آدرس پاسگاه های ما را می دهند نمی روند! اگر صدا و سیما درست عمل می کرد تاثیر بسزایی در کاهش مخاطبان شبکه های براندازی داشت، هرچند به تنهایی نمی توانست همه نیازهای تولید و مصرف محتوا را پوشش دهد.
نمی دانم چرا علیه ایران اینترنشنال برخورد قانونی نمی شود
* آیا این نوع سیاست در صدا و سیما – که شما آن را فرقه ای توصیف کردید – و رویکرد قطع اینترنت ناشی از کم سواد رسانه ای سیاستگذاران است یا دلایل دیگری وجود دارد و علیرغم آگاهی شاهد این تصمیمات هستیم؟
فکر کنم هر دو باشه یعنی عده ای دنیای جدید و دنیای واسطه را می شناسند اما نمی خواهند به نتایج آن عمل کنند و باز هم فکر می کنند با سانسور عمومی می توان افکار عمومی را کنترل کرد. اما من معتقد نیستم که مدیران تلویزیون نسبت به الزامات رسانه های مدرن بی اطلاع باشند. قطعاً آگاه هستند، اما تلویزیون را به بستری برای تفکری خاص و فرقه ای تبدیل کرده اند و تحت هیچ شرایطی از این روش غلط و مضر درس نخواهند گرفت.
در پایان به یک نکته مهم اشاره کنم. یکی از شبکه های فرامرزی که به اشتباه نام «ایران» را به خود اختصاص داده، تبلیغ خشونت، جنگ و کشتار است، دقیقا برخلاف اصول شناخته شده اخلاق حرفه ای. این شبکه در برخی از برنامه های خود به آموزش چریکی و نحوه استفاده از سلاح می پردازد و مکان های حساس کشور را به صورت علنی معرفی می کند که منجر به حملات دشمن و کشته شدن انسان می شود. این اقدامات در کشوری مانند انگلستان کاملا قابل پیگرد قانونی است. وقتی جنگ شروع می شود، تلویزیون های ملی کشورهای غربی حق دفاع از خود را دارند، اما رسانه های خصوصی اجازه تبلیغ جنگ و کشتار را ندارند. نمیدانم چرا مقامات ایرانی همانطور که علیه شبکه کلمه و مدیرانش کردند، علیه این تلویزیون کاری نمیکنند؟ به نظر من به جای محدود کردن آزادی رسانه ها و زیر پا گذاشتن قانون اساسی در داخل، باید برای این تلویزیون هایی که رسماً کشتار ملت ایران را تبلیغ می کنند، موانع قانونی ایجاد کنند.