در نگاه اول نمی توان منکر جنبه های مثبت این رویداد شد. بلاگرها به طیف وسیعی از مخاطبان دسترسی دارند. مخاطبانی که شاید اهل تئاتر نباشند یا حتی ندانند چه آثاری در شهرشان روی صحنه می رود. معرفی نمایشی از وبلاگ نویسی که فالوور زیادی دارد می تواند دریچه جدیدی را برای این افراد باز کند. شاید کسانی که تا به حال به تماشای تئاتر ننشسته اند، از طریق این تبلیغات، با دنیایی مواجه شوند که قبلا هیچ ارتباطی با آن نداشته اند. از این منظر وبلاگ نویسان می توانند در افزایش فروش گروه های نمایشی، بهبود جریان نقدینگی و جذب مخاطبان جدید موثر باشند.
با توجه به اینکه شرکتهای تئاتر با هزینههای تولید، حقوق، اجاره تئاتر و مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند، نادیده گرفتن اهمیت فروش بلیت سادهلوحانه خواهد بود. گروهی که نتواند مخاطب جذب کند دیر یا زود برای ادامه فعالیت با مشکل مواجه می شود. بنابراین نمی توان از هنرمندان انتظار داشت که نسبت به ابزارهای تبلیغاتی جدید بی تفاوت باشند و تنها به این امید که آثارشان توسط مخاطبان کشف شود، روی صحنه بمانند. اما آیا هر افزایش فروش به معنای موفقیت در تئاتر است؟ آیا هر مخاطبی که به تئاتر می آید لزوماً تماشاگر تئاتر می شود؟ و مهمتر از همه، آیا هر چیزی که به بهتر دیده شدن اثر کمک می کند لزوما مفید است؟ مشکل از جایی پیچیده می شود که تبلیغات به جای معرفی یک اثر هنری، ابزاری برای ایجاد هیجان و نشان دادن محبوبیت آن می شود. یک وبلاگ نویس، بر خلاف یک منتقد تئاتر، لزوماً دانش و اشراف به تاریخ، تئوری، زیبایی شناسی و شیوه های اجرای تئاتر ندارد. این بدان معنا نیست که همه فعالیت های وبلاگ نویسان بی ارزش هستند. مشکل اینجاست که معرفی تبلیغات را نباید با نقد هنری اشتباه گرفت. این امکان وجود دارد که یک وبلاگ نویس در ازای دریافت پول یا امتیاز از گروه تئاتر، کار را تماشا کند و پس از آن، خود را محدود به بیان مثبت درباره نمایش کند. او از عباراتی مانند «عالی بود»، «باید دیدن» و «یکی از بهترین اجراهایی که دیدهام» استفاده میکند، بدون اینکه توضیح دهد در آن اثر به چه چیزی ارزش فکر کردن دارد و چرا باید دیده شود.
بنابراین مشکل از جایی شروع می شود که آگهی لباس انتقاد به تن می کند و مخاطب نمی تواند بین نظر مستقل و محتوای سفارشی تمایز قائل شود. این وضعیت با این باور آشنا در تضاد است که «مشک همان چیزی است که شما بو می کنید، نه آن چیزی که عطرساز می گوید». اثر هنری باید بتواند با کیفیت خود صحبت کند. به جای متوسل شدن به مجموعه ای از تعاریف از پیش تعیین شده و توصیه های تبلیغاتی برای اثبات ارزش آن.
البته مشکل فقط محتوای تبلیغات نیست. حضور وبلاگ نویسان در سالن نیز مهم است. وبلاگ نویسان معمولا به عنوان مهمان گروه نمایش برای تماشای اجرا دعوت می شوند و گاهی در حین نمایش با فیلمبرداری گاه و بیگاه تمرکز مخاطب را بر هم می زنند. در چنین شرایطی گویی این گروه نه برای مخاطبان حاضر در سالن، بلکه برای ثبت برخی تصاویر و انتشار آن در شبکه های اجتماعی اقدام به اجرای نمایش می کنند. صحنه ای که باید محل برخورد مستقیم مخاطب با اثر باشد، به زمینه ای برای تولید محتوای مجازی تبدیل می شود. از طرفی آداب تئاتر چطور؟ طبیعی است که ورود مخاطبان جدید به تئاتر به ویژه آنهایی که تجربه چندانی از تماشای نمایش ندارند، گاه با رفتارهایی همراه باشد که برای تماشاگران حرفه ای آزاردهنده است. مخاطب ممکن است نداند خوردن چیپس و پفک در میانه اجرا، چک کردن مداوم تلفن همراه، صحبت کردن با تلفن یا مکالمه با دستان روی هم، چگونه در تجربه جمعی تماشای نمایش اختلال ایجاد می کند. البته نمی توان همه این رفتارها را ناشی از حضور وبلاگ نویسان دانست. اما وقتی جذب مخاطب بدون توجه به فرهنگ تماشای تئاتر صورت می گیرد، آیا گروه های تئاتری در قبال این موضوع پاسخگو نیستند؟ آیا باید فقط از موفقیت باکس آفیس خوشحال باشیم، حتی اگر تجربه تماشا را برای دیگران خراب کند؟
موضوع دیگری که باید به آن توجه شود حساسیت گروه های نمایشی نسبت به انتشار تصاویر و فیلم اجراهاست. بسیاری از گروه ها ترجیح می دهند قبل از اینکه خودشان تصمیم بگیرند، تصاویر صحنه، جزئیات اجرا و لحظات مهم نمایش را منتشر نکنند. حضور وبلاگ نویسان ممکن است این حساسیت را کاهش دهد و انتشار گسترده تصاویر ممکن است بخشی از محدودیت های تبلیغاتی گروه را از بین ببرد. اما این یک شمشیر دو لبه است. همان تصاویری که میتوانند به معرفی نمایش کمک کنند، ممکن است بخشهایی از تجربه مخاطب را از بین ببرند یا به گونهای منتشر شوند که با خواستهها و ملاحظات هنری گروه همخوانی نداشته باشد. در این میان باید پرسید آیا فضای مجازی کنونی کشور اساساً این ظرفیت را دارد که بستری جدی و مفید برای معرفی و تحلیل تئاتر باشد؟ یا این روش تبلیغاتی بیش از هر چیز به نفع اجراهای فاخر و گروه هایی است که توانایی مالی بیشتری برای دعوت از وبلاگ نویسان سرشناس دارند و از سوی دیگر آثار دانشجویی و گروه های مستقل و شخصی همچنان از امکان دیده شدن محروم هستند؟ اگر معیار دیده شدن تعداد فالوورها و توانایی پرداخت هزینه تبلیغات باشد، آیا فاصله بین تئاتر ثروتمند و تئاتر فقیر دوباره افزایش نمی یابد؟
پیش از این برخی از گروه های تئاتری برای برندسازی به سراغ تهیه کنندگان و چهره های شناخته شده می رفتند که قرار بود حضورشان اعتبار هنری-تجاری اثر را افزایش دهد. حال به نظر می رسد بخشی از این جریان با تکیه بر وبلاگ نویسان مسیر دیگری را برای رسیدن به همین هدف انتخاب کرده است. باید گفت خطر اصلی این است که گروه اجرا پس از فروش تمامی بلیت ها و اعلام «فروخته»، تصور می کند که اثرش در جذب مخاطب موفق بوده و این موفقیت را معادل ارزش هنری خود می داند. در حالی که فروش رفته به خودی خود نه نشان از کیفیت کار دارد و نه دلیلی بر ضعف آن. فروش بالا می تواند نتیجه تبلیغات گسترده، شهرت بازیگران، جذابیت موضوع، ظرفیت محدود تئاتر یا بسیاری عوامل دیگر باشد. موضوع زمانی نگرانکننده میشود که موفقیت اقتصادی تنها معیار ارزیابی باشد و گروه اجراکننده دیگر نیازی به سنجش کیفیت کار خود احساس نکنند. از سوی دیگر، آیا تبلیغات وبلاگ نویسی منجر به تبلیغات دهان به دهان می شود یا تبدیل به ضد تبلیغات می شود؟ آیا مخاطبانی که با وعده تماشای یک اثر استثنایی به سالن آمده اند و با نمایش ضعیفی مواجه شده اند، در آینده به همین توصیه ها اعتماد خواهند کرد؟ و ناآگاهی و ناآگاهی برخی وبلاگ نویسان از تئاتر چقدر می تواند باعث گمراهی مخاطب و ایجاد توقعات نادرست و نارضایتی شود؟ در نتیجه، بقای اقتصادی تئاتر ضروری است، اما اگر برای حفظ آن، همیشه باید منافع اقتصادی را بر منافع هنری ترجیح داد، ممکن است چیزی حفظ شود که دیگر به تعریف ما از هنر نمایش ربطی ندارد. شاید بتوان گفت برخی از این اخبار در دهه 80 وجود داشته است؟ آیا آن روزها تئاتر بدون وبلاگ نویسان و شبکه های اجتماعی به حیات خود ادامه نمی داد؟ از سوی دیگر، آیا قرار است در برابر تغییرات زمانه مقاومت کنیم و به روش های گذشته وفادار بمانیم یا خود را با شرایط جدید به روز کنیم؟ واقعیت این است که نه میتوانیم به گذشته برگردیم و نه میتوانیم هیچ پدیده جدیدی را صرفاً به دلیل جدید بودن آن بپذیریم. مسئله انتخاب بین گذشته و حال نیست. مشکل تعیین مرز بین استفاده از ابزارهای جدید و تغییر ماهیت هنر به نفع این ابزارهاست.
در نتیجه حضور نامنظم وبلاگ نویسان در تبلیغات تئاتر می تواند بیش از آنکه به نفع آن باشد به این هنر آسیب برساند. زیرا گاهی تبلیغات جای انتقاد را می گیرد، شهرت جای تخصص را می گیرد و بلیت فروشی جایگزین استانداردهای هنری می شود. تئاتر برای زنده ماندن به تماشاگر نیاز دارد، اما نه به هر قیمتی. وبلاگ نویسان می توانند در معرفی آثار موثر باشند اما نباید جای نقد کارشناسی را بگیرند و هنر را به کالایی صرف برای دیده شدن در شبکه های اجتماعی تبدیل کنند.
اگر قرار است تئاتر در بستر خاصی به روز شود باید ابزارهای جدید در خدمت آن قرار گیرد نه برعکس. در همین راستا جای خالی یک برنامه هفتگی شبیه برنامه 90 در فوتبال به شدت احساس می شود; برنامه ای که به تحلیل و نقد آثار نمایشی می پردازد، به جای تبلیغات سفارشی و تعاریف کلی، به بررسی کیفیت اجراها می پردازد و از نقاط ضعف و قوت آنها می گوید. چرا تئاتر نباید یک تریبون مستقل و مستمر برای ارزیابی آثار روی صحنه داشته باشد تا مخاطب به جای تکیه بر تعداد فالوورهای یک وبلاگ نویس، نمایش مورد نظر را با آگاهی و آگاهی بیشتر انتخاب کند؟ شاید چنین برنامه ای بیش از هر تبلیغ پرهزینه ای بتواند به رشد ذائقه مخاطب، ارتقای کیفیت آثار و شکل گیری جریان نقد جدی در تئاتر کمک کند.