در سال 1404 حوادث بزرگی در ایران رخ داد. از جنگ 12 روزه خرداد تا کشته شدن تظاهرات دی ماه و جنگ آمریکا و اسرائیل که از 18 اسفند و پس از 40 روز با آتش بس 2 هفته ای آغاز شد، فعلاً سکوت کرده است. در میانه این اتفاقات وحشتناک اجتماعی، فشارهای اقتصادی عظیمی به جزئی از زندگی روزمره ما تبدیل شده است که گاهی در مقایسه با آن رویدادهای بزرگ، اثرات روانی آن را احساس نمی کنیم. اما وجود دارند و مانند «زخمی هستند که آرام آرام جان را در انزوا می خورند و می تراشند».
اکنون که این شورشهای هولناک را روایت میکنم، ما هنوز مجموعاً این وضعیت را تجربه میکنیم و آن را رها نکردهایم و بنابراین هرگونه سخن پایانی درباره چرایی، چگونگی و پایان آن چیزی جز غیبتهای دروغین نخواهد بود. ما باید از این شرایط عبور کنیم به امید زمان بهتر. اما چگونه خرج کنیم؟ آیا راهی برای ما مردم وجود دارد که بتوانیم در روابط قدرت تغییری ایجاد کنیم و بر زندگی بی دغدغه سوئیس در ایران حکومت کنیم؟ من فکر می کنم، حداقل در حال حاضر، پاسخ منفی است. بنابراین، آیا راه دیگری برای ما ناظران خسته و زخمی وجود دارد که در این زمانههای در حال تغییر سریع، بهتر «خرج» کنیم؟ به نظر من وجود دارد و آن «گفتگو» است.
گفتگو با کسانی که دوستشان داریم. با کسانی که دوست ما هستند و با کسانی که با آنها اختلاف نظر داریم، اما آنقدر دشمنی نداریم که هر گفتار مخالفی را به کتک زدن و تقلب تعبیر کنیم. در گفتگو با یکدیگر از رنج ها، دغدغه ها، امیدها، ناامیدی ها و آرزوهای خود صحبت می کنیم و دانش جزئی خود را با گفتار و دانش دیگران مقایسه می کنیم. نه لزوماً به امید رسیدن به حقیقت کامل در امور، بلکه برای افزایش مقاومت و آمادگی خود برای پذیرش و تحمل دیدگاه و حضور دیگران.
برای درک بهتر این نوع گفت و گو، دو مقاله زیر از کتاب «قرون وسطا» نوشته کریستوفر همیلتون با ترجمه میثم محمد امینی به نظر من روشنگر است و آنها را بدون حرف اضافه نقل می کنم.
اولین مورد از مایکل اوکشات، فیلسوف و مورخ بریتانیایی قرن بیستم است که در کتاب «صدای شعر در گفتگوی بشریت» می نویسد: «در گفتگو، طرفین درگیر تحقیق و بحث نیستند؛ هیچ «حقیقتی» وجود ندارد که باید کشف شود، هیچ حکمی وجود ندارد که بتوان از آن پیروی کرد و یا نتیجه ای از آن ثابت نشد. البته ممکن است در برخی قسمتها بحث و جدل وجود داشته باشد و طرف مقابل منع شود که به دنبال اثبات نباشد، اما استدلال نه تنها محور آن است و نه لزوماً در گفتگو، انواع مختلف اندیشهها شکوفا میشوند و به همدیگر واکنش نشان نمیدهند برای این که بعد از ایفای نقش چه اتفاقی بیفتد، هیچ داور یا دربانی وجود ندارد که بتواند مدارک شناسایی را بررسی کند، و هر چیزی که در جریان نظریهپردازی میتواند بپذیرد، باعث ایجاد مزیت نمیشود توضیح در آن یک نوع ماجراجویی فکری بدون برنامه است.
مقاله دوم از لئون کاس، پزشک، بیوشیمیدان و روشنفکر آمریکایی است که در کتاب «روح گرسنه» مینویسد: «گفتوگو با بازی آزادانه ذهن، با اطلاعات و داستانها، تجربیات و نظرات ارائهشده توسط طرفین ایجاد میشود، که هر یک به روی گفتههای قبلاً بیان شده از سوی طرفین باز است، اما با این که روح گفتگوکنندهها از آن استقبال میکند، اما در روح گفتگوی آنها ارزشمند است. این یک مسابقه شوخی نیست، بلکه یک “بازی” است که بازنده ای ندارد، علاقه ما هم به گویندگان و هم در کلمات است، بنابراین، گفتگو به ما اجازه می دهد تا طعم روح و جان همراهانمان را بچشیم.
چنین تعریف و توضیحی از گفتگو ما را آماده می کند تا با دیگران مدارا کنیم و همچنین نوعی آرامش درونی به ما می دهد که در دغدغه های جمعی خود تنها نیستیم و قرار است با هم از روزهای سخت کنونی عبور کنیم.
اکنون دوران تحولات اجتماعی سریع و بزرگی را پشت سر می گذاریم و گفت و گو یکی از راه های کمتر آسیب دیدن در این دوران است.