جرالدین چاپلین، دختر چارلی چاپلین، در بهار 1345 تنها 22 سال داشت و دو سال از ورود او به دنیای بازیگری می گذشت; حضور او که با بازی در فیلم ماندگار «دکتر ژیواگو» بیش از پیش دیده شد و بهانه ای شد برای مصاحبه ای که در مجله «زن روز» منتشر شد.
او در این گفتوگو درباره مسیر پر پیچ و خم انتخاب حرفهاش میگوید: جرالدین ابتدا با آرزوی بالرین حرفهای شدن و شرکت در باله «دختر خاکستر» به پاریس رفت، اما بعدها با تجربیات جدید و توصیههای نزدیکانش متوجه شد که بازیگری مسیر مناسبتری برای اوست. تغییری که به اعتقاد او در دنیای هنر «عجیب» نیست.
جرالدین در پاسخ به این تصور رایج که سینما برای خانواده چاپلین یک «کسب و کار خانوادگی» است، تأکید میکند که استعداد یک موضوع شخصی است و مثال میزند که حتی در خانوادههای بزرگ و مشهور، همه لزوماً یک مسیر را دنبال نمیکنند. او همچنین میگوید که تصمیمش برای بازیگر شدن به خاطر تأثیر پدرش نبود. بلکه چند لحظه اول جلوی دوربین به او نشان داده که دلش را دارد.
از دیدگاه او، بازیگری چیزی نیست که بتوان آن را به زور یا صرفاً با آموزش نظری به کسی تحمیل کرد. انسان آن را روی صحنه و جلوی دوربین، با تجربه و با تماشای بازی دیگران می آموزد.
جرالدین همچنین در مورد واکنش چارلی چاپلین واضح است: بدون تشویق، بدون انتقاد. پدر اختیار را به خودش واگذار کرده و حتی اهل تعارف هم نیست.
او خاطره نمایش «دکتر ژیواگو» در نیویورک را «ابدی» می خواند. سفری که سیزده سال پیش پس از بازگشت به آمریکا خاطرات کودکی او را زنده کرد و از استقبال مردم به وجد آمد. چاپلین پدر فیلم را به صورت خصوصی دید و واکنش او سکوت رضایتبخشی بود، با لبخندی اطمینانبخش در دیدار بعدی.
در پایان اشاره می شود که جرالدین دختری بود با تربیت سخت گیرانه و مذهبی در حوالی لوزان، محبوب اطرافیانش است و علیرغم نقش کم اهمیتش در «کنتس هنگ کنگ» آینده درخشانی در پیش دارد. به حدی که استودیوهای هالیوودی برای جذب او مشتاق هستند.