به گزارش خبرگرافی، هفته گذشته و در بحبوحه جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در میانه اعلام آتش بس دو هفته ای، حادثه تلخی رخ داد. اطراف کنیسه ای در محله طالقانی تهران بر اثر انفجارهای متعدد ویران شد و سپس به خانه آخرین بازمانده خانواده زرین کوب رسید. یعنی عظیم زرین کوب (برادر کوچکتر دکتر عبدالحسین زرین کوب، نویسنده و محقق نام آشنا) نیز به شدت مجروح شد.
روز دوشنبه 4 فروردین 1405 به همراه احمد مسجد جامعی معاون مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی و وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی به این محله رفتیم و با صحنه های دلخراشی مواجه شدیم. در این محله بر اثر موج انفجار چندین خانه آسیب دیده، برخی از آنها نیز تخلیه شده و حتی نیاز به تخریب کامل و آواربرداری داشتند.
در این میان با عظیم زرین کوب و همسرش آشنا شدیم که از روز آتش بس با این شرایط دست و پنجه نرم می کنند و معلوم نیست تا کی می توانند به خانه برگردند.
البته به گفته همسر زرین کوب، خطر از گوش آنها دور شده است. چون به دلیل شدت انفجار ممکن است آسیب ببینند، آن هم زمانی که موج انفجار حتی شکل دیوار و در را تغییر داده بود.
اما زرین کوب خوشحال است که در اثر این حادثه به کتاب هایش آسیبی نرسیده و ماجرا را اینگونه در جمع خبرنگاران توضیح می دهد: «بعد از انفجار ما را به چادر هلال احمر بردند و واقعاً از ما مراقبت کردند. حواسشان به اطرافیان بود، چای و شیرینی می دادند، یکی از همسایه ها یک پتوی خیلی گرم آورد و آن را روی من انداخت و دو ساعت دیگر اجازه ندادی برویم خانه. صبر کن تا بهت بگن کی می تونی برگردی، گفتند می آیند و بررسی می کنند…

زرین کوب گفت: هلال احمر واقعا لطف کردند؛ بدنم ضعیف و فشارم بالاست حتما از حرفم تشکر می کنم.
وی درباره کتاب هایش نیز گفت: حدود 5800 جلد کتاب در این خانه دارم و آرشیو موسیقی ایرانی هم داشتم که البته بخشی از آن را به موسسه هنری به نام بتهوون دادم؛ حدود 2000 نوار کاست به آنها دادم، چون دیگر دستگاهی برای استفاده از آنها پیدا نکردند، اما هنوز خوشحالیم که کتابخانه و کتاب آسیبی ندیده است.

عظیم زرین کوب ادامه داد: چند سال پیش هم خانه ام را دزدیدند و کتابخانه ام را دزدیدند، آنقدر ناراحت شدم که به بیمارستان رفتم، از آن به بعد پولی را در کتابخانه گذاشتم تا اگر دزدی آمد آن را بردارد و کاری به کتاب ها نداشته باشد، به هر حال آن دزد هم اضطراب دارد، بیچاره می آید…
زرین کوب با اشاره به مسیر زندگی و دلبستگی عمیق خود به موسیقی چنین گفت: در ابتدای راه موسیقی خواندم، سپس به مدرسه الهیات رفتم، اما دیدم آنچه واقعاً با روح من پیوند می خورد موسیقی است، به قول استاد بزرگ احمد عبادی (فرزند میرزا عبدالله) که خود از نوادگان بنیانگذاران موسسات میرزا عبدالله ها و قاضی ها و مؤسسات موسیقی ایرانی عاقلی ها است. و پسرش علی اکبر شهنازی، موسیقی را «صدای خدا» می دانستند.
همسر زرین کوب نیز در روایت خود از لحظه حادثه و عواقب آن گفت: خواب بودیم که با صدای عجیبی از جا پریدیم؛ همان لحظه برق قطع شد، خواستم از اتاق بیرون بروم اما در باز نشد، بالاخره با تلاش زیاد در را باز کردم. خدا رحمت کرد که روی من نیفتاد. یا مجبور شدم از پنجره فریاد بزنم تا کمک برسد، آنها آمدند و در را با لگد باز کردند و ما توانستیم بیرون برویم.

وی در ادامه داستان خود گفت: با آن ترس و اضطراب حتی فرصت پوشیدن لباس مناسب را نداشتیم. هر لحظه انتظار داشتیم حمله دیگری یا ساختمان فرو بریزد. آنجا نشستیم؛ همسایه ها لطف کردند و پتو آوردند. بعد نیروهای هلال احمر چادر برپا کردند و واقعاً خیلی به ما کمک کردند. بچه های هلال احمر بسیار مهربان و دلسوز بودند. در نهایت مجبور شدیم سربار خانواده هایمان شویم.»
وی همچنین درباره احساس خود پس از این حادثه گفت: با این حال از نظر روحی حالم بد نیست اما در این سن و سال با دو عمل جراحی که انجام داده ام و یک عمل دیگر برای رفتن، جابجایی و خروج از خانه بسیار سخت است. می دانید، آرامش انسان در خانه خودش معنا دارد. هم برای خود شخص و هم برای صاحب خانه. اما حالا این شرایط با خاک و گرد و غبار و سروصدا کار را سخت کرده است. با همه اینها، تنها آرزوی ما برقراری صلح در سراسر جهان است. آنها همچنین آمدند تا خسارت را برآورد کنند. دو سه روز پیش آمدند و گفتند تحقیقات لازم است اما به هر حال رسیدگی می کنند. گفتند امکان اقامت در هتل وجود ندارد، زیرا خسارت جزئی است و اسکان موقت فقط برای کسانی است که خانه هایشان آسیب جدی دیده است.
در پایان این نشست احمد مسجد جامعی که با اهالی خانه زرین کوب به گفت و گو پرداخت و از وضعیت کتاب ها مطلع شد، قول داد به زودی با خبرنگاران به این مکان بازگردد تا اهالی این خانه شاهد سرعت ساخت و ساز باشند.