علیکا عبدالرزاقی می گوید سال 85 که «باغ مظفر» را کار می کردیم، در پشت صحنه آن پخش می شد، اما من هیچ وقت آنجا نبودم. وقتی پرس و جو کردم گفتند خنده ام پخش نمی شود. من خیلی ناراحت بودم که سبک خندیدن من قابل پخش است یا نه.
او این روزها مشغول کار است، از حضور در تئاتر خوشحال است و با اشتیاق فراوان از هرا و ناریا که شخصیت های نمایش “این دنیا یک کنسرت به من بدهکار است” صحبت می کند، چشمانش وقتی برق می زند. در مورد تئاتر صحبت می کند او حتی معتقد است اگر ژانر فانتزی در ایران گسترده تر بود، می توانست بیشتر بدرخشد و کمبود این فضا او را در این مسیر حیف کرده است. است.
روزی روزگاری کارش را با حمید سحرگیان شروع کرد و حالا با کارگردانی جوان روی صحنه می رود. وقتی علت را می پرسیم ما را به استادش ارجاع می دهد و می گوید در دوره ای که شاگرد استاد سحرگیان بودم از ایشان یاد گرفتم و در آن دوره این اتفاق افتاد. این بود که در درون آن شخص چه می گذرد، قرار است به کجا برسد و هدفش از کارگردانی چیست و نه اینکه چقدر معروف و شناخته شده است و چه سابقه ای دارد.