داستان فیلم در سال 1990 اتفاق می افتد و بر زندگی کلارک تمرکز دارد. مرد شکست خورده ای که پس از یک حرفه ناموفق در معماری، یک فروشگاه مبلمان کوچک را اداره می کند. زندگی شخصی او نیز وضعیت خوبی ندارد. همسرش او را ترک کرد، به الکل اعتیاد پیدا کرد و شب ها در همان فروشگاه می خوابد. کلارک در جلسات درمانی خود با روان درمانگری به نام مری کلین، مدام از مشکلات زندگی و بدشانسی خود شکایت می کند و دیگران را مقصر موقعیت خود می داند.
همه چیز زمانی تغییر می کند که او در زیرزمین فروشگاه به طور تصادفی با شکافی عجیب در دیوار روبرو می شود و ناخواسته وارد فضایی مرموز می شود که به «اتاق پشتی» معروف است. این مکان مجموعه ای بی پایان از اتاق ها، راهروها، پله ها و فضاهای زرد رنگ است که هیچ منطق معماری مشخصی ندارند. دیوارها، درها و مسیرها مدام تغییر می کنند و قوانین معمول واقعیت در آنجا معنای خود را از دست می دهند. در ابتدا کلارک با هیجان این دنیای ناشناخته را کشف می کند، اما به تدریج متوجه می شود که چیزی مرموز و خطرناک در دل این هزارتوی بی پایان پنهان شده است.
او از کارمندش کت، نامزدش بابی و همچنین مری کمک می گیرد تا مکان را بیشتر بررسی کنند. با پیشروی آنها به اعماق این دنیای عجیب، مرز بین خاطرات، ترس ها و واقعیت ناپدید می شود. برای مری، این مکان یادآور خانه دوران کودکی او و سال هایی است که تحت کنترل مادری منزوی و ترسناک زندگی کرده است. برای کلارک، اتاق های پشتی به بازتابی از شکست ها، پشیمانی ها و بن بست های زندگی او تبدیل می شوند. هر چه از این فضا جلوتر می روند، بیشتر با نسخه های تحریف شده خود و گذشته شان درگیر می شوند.
منتقدان یکی از مهم ترین نقاط قوت فیلم را فضاسازی وهم آور و طراحی بصری آن دانسته اند. برخلاف بسیاری از فیلمهای ترسناک که بر هیولاها یا غم تکیه میکنند، «اتاقهای پشتی» از ترسهای فضایی استفاده میکند. اتاقهای خالی، چراغهای فلورسنت زرد، چراغهای یکنواخت و آزاردهنده و راهروهای بیپایان حس اضطراب دائمی را ایجاد میکنند. بسیاری از منتقدان این فضا را با آثار سورئال و کابوس وار مانند Twin Peaks، Severance و Eraserhead مقایسه کرده اند.
بازی Chiwetel Ejiofor در نقش کلارک و Renate Reinsve در نقش مری نیز مورد استقبال گسترده قرار گرفته است. منتقدان معتقدند این دو بازیگر بدون اغراق های معمول در فیلم های ترسناک شخصیت های باورپذیری خلق کرده اند و توانسته اند احساس سردرگمی، ترس و تنهایی را به شکلی طبیعی به تصویر بکشند.

نقدهای بسیاری نیز به موفقیت این فیلم در تبدیل یک پدیده اینترنتی به یک اثر سینمایی اشاره کرده اند. در حالی که مجموعه ویدیوی اصلی بیشتر بر جو و حس ترس متکی بود، فیلم موفق می شود داستان منسجم تری را با شخصیت پردازی و درگیری های روانی خلق کند. در عین حال، فیلم به طور کامل اسرار اصلی دنیای Backrooms را توضیح نمی دهد و بخش زیادی از ابهام و رمز و راز خود را حفظ کرده است.
البته برخی از منتقدان بر این باورند که فیلم در قسمت پایانی بیش از حد تلاش می کند تا ماهیت این جهان را توضیح دهد و پایان آن به اندازه فضای مرموز نیمه اول اثر تاثیرگذار نیست. گروهی دیگر احساس کردند که فیلم می تواند جسورانه تر و رویایی تر باشد و سوالاتی را کاملا بی پاسخ رها کردند. با این حال، حتی منتقدان محتاط معتقدند که «اتاقهای پشتی» تجربهای متفاوت و ماندگار در ژانر وحشت است.
در مجموع، «اتاقهای پشت» فیلمی است که نه از طریق خشونت و شوکهای ناگهانی، بلکه از طریق تنهایی، گم شدن در فضاهای بیپایان و رویارویی با اضطرابهای درونی انسان، ترس ایجاد میکند. این اثر با فضای خلاقانه، تصاویر کابوسآمیز و ایده منحصربهفرد خود به یکی از تحسینبرانگیزترین فیلمهای ترسناک سال ۲۰۲۶ تبدیل شده است و بسیاری آن را آغاز راه طولانی کین پارسونز در سینمای وحشت میدانند.