آخرین مطالب

همکاران

آقای علم الهدی! برای دفاع از حجاب از زن باده نوشی مثل منیژه دفاع می‌کنید؟

در سخنان علم الهادی یک نکته جانبی نادرست نیز وجود دارد و آن اینکه وی منیژه را «زنی تحصیل کرده و ایرانی» توصیف کرده است. در حالی که منیژه تورانی بود. او دختر دشمن بزرگ ایران، دختر افراسیاب – پادشاه توران بود!

بخوانید: منیژه، زنی که خورشید بدن برهنه اش را ندیده است

در خبرها آمده بود که احمد علماملهادی امام جمعه مشهد گفت: حجاب متعلق به فرهنگ ایرانی است. حتی زمانی که اسلام وارد ایران نشده بود، حجاب فرهنگ ایرانی بود. به ویژه در تاریخ ایران باستان; و بازتاب این فرهنگ را می توان در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی مشاهده کرد. او در آن زمان سخنان منیژه را به عنوان نماد یک زن تحصیلکرده و ایرانی نقل می کند: منیژه من دختر افراسیاب / برهنه، دیده نمی شود.

اینکه آقای علم الهادی برای دفاع از حجاب به شاهنامه برود و از منیژه کمک بگیرد، تایید ناخواسته ای است بر آنچه در جامعه ایران به عنوان الحاد مطرح شده و البته از تریبون های رسمی تکذیب شده است.

محافظه کاران در ایران، به ویژه اگر سیاستمدار باشند، اغلب ادعای بی خدایی در جامعه ایران را انکار می کنند. اما چگونه آن ادعا را دروغ و آقای علم الهادی را دفاع از حجاب می دانند که با اینکه آفتاب بدن برهنه خود را ندیده بود، اما شراب خواری و تجمل گرایی نیز از دیگر ویژگی های او بود؟

در داستان بیژن و منیژه در شاهنامه، منیژه عاشق بیژن می شود و او را به خیمه خود دعوت می کند. او چند شبانه روز با او می خورد و می آشامید، در حالی که نوازندگان برای آنها با چنگ و چنگ می نواختند.

ببینیم فردوسی خلوت بیژن را با «منیژه» چگونه توصیف کرده است:

خوان و خورش گذاشتند، متفاوت

همه آنها از روی حدس و گمان درست کردند

آنها رودخانه را می ساختند

برای یک خارجی چادر زدند

نمازگزاران روی پای خود می ایستند

ابا بربات و هارپ و رامش سرایی

می قدیم به جام بلورین

از بیژن گیو زور راضی

سه روز و سه شب شاد بودند

خواب مستی بر او فرو رفت

در ابتدا که بیژن وارد خیمه منیژه می شود، فردوسی می گوید:

کنار پرده، چو سرو لانگ آمد

وسط آن با طلا بسته شده است

منیژه آمد آن را برد

پهن از وسط کمر

در هر صورت پوشش خاص هر چه بود قطعا رفتار و اعمال ایشان طبیعی و طبق نظرات آقای علم الهادی نبوده است. پس چرا برای دفاع از اعتقاداتش از منیژه کمک گرفت؟ آیا تعبیر نمی شود که پدیده ای به نام الحاد را پذیرفته اند که منتقدان معتقدند افرادی مانند آقای علم الهادی در شکل گیری آن پدیده نقش موثری داشته اند؟

مثلاً در همین داستان بیژن و منیژه، نوازنده ها برای دو عاشق می نواختند تا خلوت و همراهی شان را دلپذیرتر کنند و این عشق به موسیقی دقیقاً بخشی از «فرهنگ ایرانی» بود که آقای علم الهادی بر آن اصرار داشت. اما الان که خراسان و شهر مشهد در دست آقای علم الهادی است، برگزاری کنسرت در مشهد ممنوع است.

آیا این نفی موسیقی از «فرهنگ ایرانی» می آید؟ و آیا این سخت گیری ها باعث ارتداد جوانان می شود؟ [‌یا دست کم لایه‌های قابل توجهی از آنان]انجام نشده؟ قطعا اگر این سخت گیری ها نبود، امروز امام جمعه مشهد برای دفاع از حجاب به تدبیر خاصی متوسل نمی شد. پس از سه روز مشروب خواری با بیژن، داروی ضد روان پریشی را در جام شراب بیژن ریخت و با کمک دستیارانش مخفیانه او را به قصر پدر برد. و بقیه داستان را از زبان فردوسی بشنوید:

شب به قصر آمد

دهان خود را به روی غریبه ها باز نکنید

چو از خواب بیدار شد و به هوش آمد

نگار سامانبر در آغوش گرفت

در سخنان آقای علم الهادی یک نکته جانبی نادرستی نیز وجود دارد و آن اینکه ایشان منیژه را «زنی تحصیل کرده و ایرانی» توصیف کرده اند. در حالی که منیژه تورانی بود. او دختر دشمن بزرگ ایران، دختر افراسیاب – پادشاه توران بود!

البته این نکته خیلی مهم نیست و حق با آقای علم الهادی است. یعنی رفتار مانی تفاوت چندانی با رفتار زنان ایرانی ندارد. چرا که ایرانیان و تورانی ها عموما در فضای فرهنگی مشابهی زندگی می کنند. اما عدم آشنایی امام جمعه مشهد با ایران، نشان از عدم آشنایی ایشان با «تاریخ ایران باستان» دارد و کافی است یک بیت را کافی فرض کنیم.

نکته مهمتر اما این است که غرور، به خصوص اینکه آفتاب تنش را ندیده، ریشه اشرافی دارد. در مکه و مدینه، اشراف دقیقاً به دلیل وضعیت مالی بهتر، لباس بیشتری می پوشیدند.

اکثریت مردم حجاز فقیر بودند و لباس زیادی نداشتند. یعنی لباس متفاوتی نداشتند، نه همان لباسی که داشتند، تمام اعضای بدنشان را می پوشاند و در نتیجه آفتاب بدنشان را می دید و می سوزاند.

نقل شده است که پیامبر اسلام لباس آستین بلند را دوست نداشت و اگر لباسی می خریدی و آستین هایش بلند بود، مقدار اضافی را قطع می کردی. آنها چنین لباسی نداشتند.

احتمالاً در ایران طبقات ضعیف تا حدودی دچار چنین مشکلی بودند. به هر حال، این که منیژه می گوید که آفتاب مانند من ندیده است، احتمالاً اشاره ای به اصل طبقاتی برتر او دارد. خاستگاهی که اکثر زنان فاقد آن بودند.

در خاتمه به سه نکته در این یادداشت اشاره کردیم. اولاً: وقتی از زنی که مثل منیژه باده می نوشد برای دفاع از حجاب یاد می کنند، یعنی آقای علم الهادی می داند که برای دفاع از حجاب باید سراغ شخصیت های جدید و غیر اسلامی رفت و این نشانه یک تحول اساسی در جامعه ایران که انکار می شود.

ثانیاً، حتی اگر بپذیریم که اسلام دقیقاً همان چیزی است که آقای علم الهادی و یاران محافظه کارش می گویند، سخت گیری برای «کاملاً اسلامی کردن» سبک زندگی مردم و حتی رفتار آنها در عرصه عمومی عامل اصلی بی دینی در جامعه ایران بوده است. مردم خشن نباشند وگرنه الحاد موجب ضد دین می شود.

ثالثاً اگر چیزهایی به نام «تاریخ ایران باستان» و «فرهنگ ایرانی» وجود داشته باشد، قطعاً این موارد در زندگی و رفتار ایرانیان تأثیری ماندگار گذاشته است. جامعه در دست صاحبان قدرت نیست که آن را به هر شکلی که می خواهند قالب کنند. قناعت را نباید فقط به مردم توصیه کرد. حاکمان باید از تلاش خود برای ایجاد “جامعه ایده آل” خود راضی باشند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *