شاهرخ شاهی که از حامیان حیوانات است در این گفت و گو از سوء استفاده از گربه ها و … انتقاد کرد اما قسمت مربوط به برآورده شدن آرزوها توسط گربه بیشترین بازدید را داشت.
البته، برای هر فردی، تجربیات شخصی ممکن است رنگ تفسیر خاصی به خود بگیرد. رنج، بیماری و امید ذهن ما را به روایت هایی سوق می دهد که به زندگی توانایی درک و منسجم بودن را می دهد. از این منظر می توان سخنان او را بخشی از تجربه زیسته او دانست که قابل نقد است اما در اولویت نیست. اما مشکل دقیقا از جایی شروع می شود که چنین داستانی جلوی دوربین و برای میلیون ها بیننده روایت می شود، بنابراین دیگر با یک تجربه شخصی سروکار نداریم.
در جامعهای که با اضطرابهای اقتصادی، پزشکی و روانی دست و پنجه نرم میکند، هر روایتی از «تحقق آرزو» میتواند فراتر از یک خاطره شخصی عمل کند. به همین دلیل سخنان شاهرخشاهی مکث زیادی می طلبد.
البته سوال اصلی این مقاله نه در مورد صداقت گوینده است و نه در مورد احساسات او. سؤال این است: وقتی یک چهره مشهور با سرمایه نمادین و اعتماد عمومی، برداشتی غیرمستند را بازگو می کند، این روایت چه تأثیری بر ذهن جمعی می گذارد؟ آیا در حوزه تجربه فردی باقی می ماند یا به یک الگوی اجتماعی تبدیل می شود که می تواند تصمیمات، امیدها و حتی رفتارهای دیگران را شکل دهد و پیامدهای منفی برای جامعه داشته باشد؟
خرافات چیست و چگونه شکل می گیرد؟
قبل از صحبت از پیامدهای این گونه روایات، لازم است کمی بیشتر به مفهوم «خرافات» نگاه کنیم. در سادهترین تعریف، خرافه زمانی شکل میگیرد که بین دو پدیده رابطه علت و معلولی برقرار شود، در حالی که چنین رابطهای با شواهد یا تجربه علمی معتبر تأیید نشده است. یعنی وقوع دو رویداد همزمان به این معناست که یکی علت دیگری بوده است.
مثلاً ممکن است شخصی در موقعیت خاصی کاری انجام دهد و بعد اتفاق خوبی برای او بیفتد. ذهن انسان به طور طبیعی تمایل دارد بین این دو رویداد رابطه برقرار کند. اما بسیاری از این ارتباطات در واقع فقط تصادفی هستند، نه علیت واقعی. در اینجا باید به یک تفاوت مهم اشاره کرد: خرافات با ایمان دینی یکی نیست. در روایات دینی، دعا، توکل و امید بخشی از رابطه انسان و خدا محسوب می شود، اما این رابطه معمولاً در کنار عقلانیت، مسئولیت فردی و تلاش تعریف می شود. برعکس، خرافات اغلب به دنبال میانبرهایی هستند که گویی می توانند سرنوشت را بدون مکانیسم مشخص و بدون مسئولیت انسانی تغییر دهند.
روانشناسی شناختی توضیح می دهد که چرا ذهن انسان مستعد چنین ادراکی است. یکی از این مکانیسم ها “سوگیری تایید” است. یعنی به شواهدی که باور قبلی ما را تایید می کند بیشتر توجه می کنیم و مواردی را که با آن سازگار نیستند نادیده می گیریم. اگر کسى معتقد باشد که فلان چیز یا موجودى فرخنده است، هر اتفاق مثبتى را به آن نسبت مى دهد و موارد مخالف را فراموش مى کند. پدیده دیگر «توهم کنترل» است; احساسی که به فرد میگوید میتواند بر رویدادهایی که اساساً خارج از کنترل او هستند تأثیر بگذارد.
چرا مردم تمایل به خرافات دارند؟
اگر خرافه فقط ناشی از خطای ذهنی بود، شاید دامنه آن اینقدر وسیع نبود. اما واقعیت این است که خرافه در خلاء شکل نمی گیرد; زمینه اجتماعی و شرایط زندگی انسان ها نقش تعیین کننده ای در تقویت یا تضعیف آن دارد. یکی از مهمترین عوامل اضطراب جمعی است. جامعه ای که با بلاتکلیفی اقتصادی، هزینه های درمانی سنگین، بیماری های سخت و آینده ای مبهم مواجه است، بیش از هر زمان دیگری مستعد پذیرش روایت های معجزه آسا است. در چنین فضایی هر داستانی از «تحقق آرزو» می تواند به سرعت از کنترل خارج شود، زیرا دقیقاً به نقطه حساس روان جمعی یعنی نیاز به امید می پردازد. عامل دیگر خستگی پیچیدگی است.
واقعیت های علمی و پزشکی معمولاً پیچیده، تدریجی و همراه با عدم قطعیت هستند. درمان ممکن است ماه ها یا سال ها طول بکشد، و حتی در بهترین شرایط، هیچ تضمینی وجود ندارد. در مقابل، خرافات قولی ساده و فوری می دهد. یک عمل کوچک، یک شی خاص، یک مراسم ساده. و یک نتیجه بزرگ. این سادگی برای ذهن خسته و مضطرب بسیار جذاب است.
از سوی دیگر، خرافات گاهی راهی برای کاهش بار مسئولیت است. اگر سرنوشت به نیروی بیرونی و غیرقابل اندازه گیری نسبت داده شود، نقش انتخاب های فردی و تصمیمات دشوار کمرنگ می شود. انسانها ترجیح میدهند باور کنند که یک نیروی خارجی میتواند گرهها را باز کند، نه اینکه بپذیرند برخی مسائل نیاز به برنامهریزی، تغییر سبک زندگی یا پذیرش واقعیتهای خشن دارند.
وقتی شهرت تبدیل به اقتدار می شود
در جامعه امروزی، سلبریتی بودن فقط به معنای شناخته شدن نیست. یعنی داشتن نوعی سرمایه اجتماعی و اقتدار نمادین. در روانشناسی اجتماعی، ما در مورد «اثر مرجع» صحبت می کنیم. یعنی تمایل ما به پذیرش نظر کسانی که جایگاه برجسته تری دارند، حتی اگر آن جایگاه تخصصی در همان زمینه نباشد. یک بازیگر ممکن است تجربهای در هنر داشته باشد، اما همین شهرت میتواند به سخنان او در زمینههایی مانند سلامتی یا ماوراء طبیعی اهمیت دهد.
انسانها با مشاهده دیگران یاد میگیرند، بهویژه زمانی که دیگران محبوب و مورد احترام هستند.
به همین دلیل، وقتی یک شخصیت شناخته شده داستانی درباره «اثر» یک حیوان یا شی می گوید، این داستان به راحتی از یک تجربه شخصی فراتر می رود و می تواند الگویی برای دیگران شود; بی توجهی به پیامدهای ناگواری که می تواند برای جامعه داشته باشد که برخی از آنها را مرور می کنیم:
تضعیف عقلانیت عمومی وقتی تبیینهای غیرمستند و ماورایی به تدریج جایگزین تحلیلهای علمی و منطقی شوند، جامعه در درک مسائل پیچیده دچار مشکل میشود. در چنین محیطی مرز بین واقعیت و خیال کم رنگ تر می شود.
کاهش مسئولیت خرافات اغلب این تصور را تقویت می کند که سرنوشت انسان نتیجه انتخاب ها و تلاش های او نیست، بلکه نتیجه نیروهای مبهم و غیر قابل اندازه گیری است. در این دیدگاه به جای برنامه ریزی، درمان علمی، آموزش یا تغییر سبک زندگی، عوامل بیرونی و غیرقابل اثبات جایگزین امید می شود.
تقلب هر جا که خرافات رواج پیدا کند دیر یا زود افرادی بوده اند که از نگرانی و امید مردم برای کسب سود استفاده می کنند.
بیاعتمادی به نظام پزشکی وقتی روایتهای غیرمستند درباره درمان بیماریها یا شفای ناگهانی شیوع پیدا میکند، ممکن است برخی افراد به جای مراجعه به پزشک یا دنبال کردن درمان علمی، چنین راههایی را انتخاب کنند. مسیری که گاهی می تواند عواقب جبران ناپذیری داشته باشد.