آخرین مطالب

همکاران

1

حیوانات به ما انسانها برای داشتن جامعه‌ای مهربانتر، چه می آموزند؟

اگر به شگفتی های دنیای حیوانات و ریشه های بیولوژیکی و تکاملی رفتار انسان علاقه دارید، مقاله زیر در همین راستا است، اما اگر این موضوعات برای شما جذابیتی ایجاد نمی کند، شاید مثال ها و توضیحات متن شما را جذب نکند، پس مستقیم به سراغ نتیجه گیری بروید که نکته مهمی را برجسته می کند.

تورج صیادپور، دانشجوی دکترای جانورشناسی، کتاب «دوران حمدالی؛ «درس های طبیعت برای جامعه مهربان» اثر فرانس دی وال، رفتارشناس مشهور هلندی-آمریکایی را نقد کرد.

همدلی در روابط بین فردی همیشه یک فضیلت اخلاقی محسوب می شود. توصیه ای که در متون دینی، فلسفی و روانی به وفور دیده می شود. اما آیا می توانیم پایه های تکاملی و ژنتیکی برای همدلی پیدا کنیم؟

صیادپور در این کتاب با ارائه چند نمونه بسیار جالب از حیوانات و توضیحاتی درباره مفهوم همدلی در زیست شناسی و پرهیز از عصب شناسی، جنبه دیگری از این رفتار را آشکار کرد.

کتاب فوق همدلی را این گونه تعریف می کند: «توانایی درک و سهیم شدن در احساسات دیگران و در عین حال خود را متفاوت از او بدانیم و از تفاوت های خود آگاه باشیم». عبارت کلیدی در اینجا “تمایز خود از دیگران” است زیرا انواع دیگری از مشارکت عاطفی وجود دارد که این “تمایز” را نشان نمی دهد.

مصادیق ذکر شده توسط صیادپور; خمیازه و گریه مسری در همان زمان کودکان بودند. به اینها همدلی عاطفی می گویند و غریزی است. مثلاً وقتی شخصی خمیازه می کشد، معمولاً مخاطبی که آن را می بیند نیز بدون اینکه خسته شود خمیازه می کشد. یا وقتی کودک گریه می کند، بچه های دیگر هم گریه می کنند. این دو پدیده هر دو تبیین تکاملی دارند. به عنوان مثال، خمیازه مسری، زمان خواب حیواناتی را که به صورت گروهی زندگی می کنند، هماهنگ می کند تا گروه با هم بخوابند و بیدار شوند. یا در موضوع گریه وقتی مثلاً شکارچی می خواهد یکی از بچه های حیوانی را تهدید کند یا شکار کند و گریه کند، بچه های دیگر هم گریه می کنند و صدا بلندتر می شود و به این ترتیب والدین مطلع می شوند و احیاناً بچه های بیشتری نجات پیدا می کنند. به هر حال در این همدلی هیچ تمایزی بین خود و دیگری وجود ندارد. یعنی خمیازه و گریه بدون اینکه علت واقعی باشد تقلید می شود. در یک توصیف عصب‌شناسی، گفته می‌شود که نورون‌های آینه‌ای در مغز مسئول این رفتار تقلیدی هستند که در پستانداران و بسیاری از پرندگان مشاهده می‌شود.

2

صیادپور برای روشن شدن مفهوم همدلی از واژه همدردی نیز استفاده کرد. در همدردی برای درد و رنج دیگری متاسفیم اما خودمان آن درد و رنج را درک نمی کنیم. می گویند پرستاران و پزشکان باید همدلی کنند نه همدلی، زیرا اگر بخواهند با ده ها بیمار که شبانه روز مشغول معالجه آنها هستند همدلی کنند، مطمئناً به سرعت خود را نیازمند درمان می بینند.

این دانشجوی دکتری جانورشناسی به چند نمونه از همدلی در حیوانات اشاره کرد. به عنوان مثال، آزمایش خاصی به گونه ای ترتیب داده شد که موش (جوندگان حیوانات باهوشی هستند) با فشار دادن یک دکمه جایزه غذا دریافت می کند و در همان زمان به همنوعش در قفس مجاور آسیب و درد الکتریکی وارد می شود. به دلیل احساس رنج همنوعان از دریافت جایزه امتناع کرد و دکمه را فشار نداد.

درک توصیف‌های زیست‌شناختی همدلی به ما کمک می‌کند در دام نظریه‌هایی نیفتیم که سعی می‌کنند خودخواهی انسان را به گونه‌ای افراطی نظریه‌پردازی کنند که هرگونه فعالیت نوع دوستانه از فضیلت خالی شود.

یا در مثالی دیگر در گروهی از میمون ها وقتی یک میمون نر قوی بر یک نر ضعیف پیروز می شود، نر ضعیف منزوی می شود و در این شرایط سایر اعضای گروه با او رفتار می کنند تا او را به گروه بازگردانند.

3

حتی مشخص شده است که برخی از حیوانات متوجه تبعیض می شوند و به آن واکنش نشان می دهند. به عنوان مثال، در آزمایشی به یکی از دو میمون کاپوچین انگور و به دیگری خیار (که در مقایسه با انگور برای آنها ناخوشایند است) داده شد. پس از چندین بار آزمایش، میمون خیار گیرنده این تبعیض را تحمل نکرد و خیار را به سمت آزمایشگر پرتاب کرد. یا در آزمایشی دیگر به یک میمون خوشه انگور و به دیگری مقداری انگور دادند و این بار تبعیض احساس شد و البته این بار میمون خوشه از گرفتن خوشه های بیشتر خودداری کرد یعنی خوشه ها به دیگری داده شد. یعنی چیزی فراتر از احساس تبعیض و رفتن به سمت نوعی فداکاری.

صیادپور در تشریح عصب شناسی این رفتارهای همدلانه از نوع خاصی از نورون ها به نام نورون های دوکی شکل یاد کرد که 3 برابر نورون های معمولی هستند و در انواع بسیار خاصی از جانوران مانند فیل، نهنگ، دلفین و میمون (نوع خاصی از میمون ها که به دم انسان نزدیکترند) نیز یافت می شوند. بسیاری از پستانداران و همه پرندگان و خزندگان این نوع نورون ها را ندارند.

ویژگی حیوانات دارای این نوع نورون ها این است که خودآگاه هستند. مثال معروف این است که اگر جلوی آینه بایستند متوجه می شوند که تصویر آینه متعلق به آنهاست. ممکن است فیلم های زیادی از بازی گربه در مقابل آینه دیده باشید که دلیل آن این است که نمی تواند متوجه شود تصویر موجود در آینه خودش است.

4

این نورها در واقع عامل همدلی هستند، یعنی ضمن درک احساسات دیگران، می توانید خود را متفاوت از او بدانید. در آزمایشی، یک شامپانزه پرنده ای را که به سختی پرواز می کرد به بالای درختی حمل کرد و برای پرواز به هوا پرتاب کرد. با وجود اینکه شامپانزه هیچ تجربه ای از پرواز ندارد و می داند که متفاوت است، شامپانزه با پرنده همدردی می کند و ضمن اینکه متوجه می شود به کمک نیاز دارد، راه حلی نیز برای کمک ارائه می دهد.

صیادپور با اشاره به کتاب «ژن خودخواه» نوشته ریچارد داوکینز، رفتارشناس و زیست شناس تکاملی بریتانیایی که جنجال های زیادی را درباره خودخواهی انسان به راه انداخت، تاکید کرد که این کتاب اشتباه خوانده شده است. درست است که ژن ها به دنبال بازتولید خود در بدن هستند (البته حس و شعور خودخواهانه در کار نیست، اما مکانیسم مواد تشکیل دهنده آن به گونه ای است که تولید مثل یکی از ویژگی های اصلی آن است)، اما این بدن لزوماً یک بدن زنده نیست. بلکه می تواند بدن یک فرزند، خواهر، برادر، پدر و مادر، خویشاوندان و بعداً همان قبیله، هموطن، همان مذهب و یک نوع باشد. یعنی بازتولید «گنج ژن» نه لزوماً تولید مثل یک فرد خاص. یعنی نوع دوستی و همدلی با دیگران (غیر از من) از یک نیاز ژنتیکی و تکاملی ناشی می شود و فقط یک توصیه اخلاقی نیست. در واقع، در حالی که زیست شناسی متضمن رقابت و خودخواهی در تبیین فرآیندهای زیستی است، همدلی و نوع دوستی را در دل توصیفات زیستی نیز در بر می گیرد.

5

مثالی که صیادپور در این مورد اشاره کرد در مورد فریاد یک پرنده در جمع پرندگان است که وقتی پرنده درنده مانند عقاب نزدیک می شود با فریاد خطری را که متوجه شده است به همه اعضای گروه باخبر می کند. با این کار او در واقع یک حرکت فداکارانه انجام می دهد زیرا اولاً عقاب جای خود را بهتر تشخیص می دهد و مهمتر از آن این که این پرنده هشدار دهنده به مکان امن تری نسبت به بقیه پرندگان می رود، یعنی برای نجات بقیه گروه خود را شکار می کند (بانک ژن ثابت می ماند نه ژن خاص پرنده ایثارگر).

صیادپور البته تاکید می کند که در روابط اجتماعی ما به این محاسبات زیستی توجهی نمی شود و هرکس بخواهد همدلی کند یا به دیگران کمک کند بر اساس یک فضیلت اخلاقی این کار را انجام می دهد. با این حال، درک توصیف‌های زیست‌شناختی همدلی به ما کمک می‌کند در دام نظریه‌هایی نیفتیم که سعی می‌کنند خودخواهی انسان را به گونه‌ای افراطی نظریه‌پردازی کنند که هرگونه فعالیت نوع دوستانه از فضیلت خالی شود.

وی با اشاره به افزایش دیدگاه‌های راست افراطی در سال‌های اخیر که بر لیبرالیسم خودمحور پافشاری می‌کنند و جنبه‌های جامعه‌محور و نوع‌دوستانه انسان را فراموش می‌کنند، تأکید کرد: این دیدگاه‌ها درست مانند دیدگاه‌های چپ افراطی که چند دهه پیش فردیت انسان را در جامعه منحل شده می‌دانستند، مشکل‌ساز است و توجه به توصیف انسان و انسان را از جنبه‌های اجتماعی بهتر می‌دانست.

این دانشجوی دکترای جانورشناسی با یادآوری اینکه چگونه مفهوم “بقای شایسته” با محیط زیست که توسط داروین مطرح شد و توسط فیلسوفی به نام “هربرت اسپنسر” به “بقای شایسته” معروف شد، راه را برای خواندن نادرست و حتی جنایت در تاریخ هموار کرد. در سازش داروین، توافق با محیط زیست مهم است، اما برای زنده ماندن، باید افراد ضعیف و ناتوان از بین بروند و تفسیر سیاسی این دیدگاه در تفکر نازیسم منتشر شد که معلولان جامعه را نابود می‌کنند و اگر تفکر نازیسم گسترده بود، امثال استیون هاوکینگ، فیزیکدان معلول، نمی‌توانستیم از محرومان جسمانی او ببالیم و امروز ما از آن محرومیم.

6

استیون هاوکینگ

به طور خلاصه، همدلی و نوع دوستی بخشی از وجود بیولوژیکی ماست. ریشه در ما دارد و تلاش برای همدلی نکردن و انجام خودخواهی برخلاف طبیعت بیولوژیکی ماست. بنابراین، توصیفاتی در علوم انسانی که می‌خواهند کارکردهای همدلی و نوع‌دوستی را با توجه به این اصول زیست‌شناختی رفتار انسان کاهش دهند یا از بین ببرند، نمی‌توانند تمام حقیقت کارکرد صحیح انسان را تحمل کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *