نمایش «شعله های سرکش تاریکی» به کارگردانی هنرمند اسمارتان از هفتم تیرماه در سالن ناظرزاده تالار ایرانشهر روی صحنه می رود. نمایشی که پیچیدگی های دنیای محکوم به تاریکی را روایت می کند.
صحنه اول
در میان تاریکی مطلق صحنه، نور از میان بازیگران می گذرد و سایه هایی شکل می گیرد. حرکت بازیگران در برابر نور سایه ها را طولانی و طولانی تر می کند. پچ پچ ها به گوش می رسد و صدای گفتگو و خنده به گوش می رسد و نور جای تاریکی روی صحنه را می گیرد.
گروهی از جوانان دختر و پسر با لباسهای متحدالشکل دور هم جمع شدهاند و با هم حرف میزنند، شوخی میکنند، اما زاویه نگاهشان، نوع حرکت چشمها بیننده کنجکاو را متوجه این شخصیتها میکند. با تمام بدی و شوری که در گفتار و کردارشان دارند، از دیدن ناتوان هستند. آنها دانش آموزان یک مدرسه شبانه روزی مختص نابینایان هستند و محل تجمع آنها اتاق نشیمن شبانه روزی است. نحوه ایفای نقش نابینایان یکی از ریزه کاری هایی است که کارگردان در ماه ها تمرین با بازیگران جوان طراحی کرده است. سینما بازیگران بینا زیادی را ندیده که مانند آل پاچینو در «بوی زن» نقش نابینایان را بازی کرده و خوش درخشیده باشند، اما ایفای این نقش روی صحنه تئاتر با ویژگی هایی که نمایش «شعله های سرکش تاریکی» به نابینایان داد، داستان دیگری است.
این هنرمند روند رسیدن به این طرح را اینگونه روایت می کند: ما مدت ها در همه زمینه ها کارگاه داشتیم و با بچه ها کار کردیم از جمله رسیدن به نقش، مولفه های بازیگری، الگوسازی و موضوع ایفای نقش نابینایان و در این بخش به طور خاص رفتار نابینایان مورد بررسی قرار گرفت تا اینکه در نهایت در طول فرآیند شکل گیری نقش به نتیجه فعلی رسیدیم.
بازیگران با ورود به صحنه 1 بارها تمرین می کنند، قرار است هم آشفته باشند و هم طبق یک قانون خاص حرکت کنند. کارگردان از بچگی با صدای بلند می گوید: بچه ها بیایید، آهسته، کم کنید. بازیگرانی که همزمان با نواختن گیتار روی صحنه می آیند، پس از ایستادن در جای خود، ریتم می گیرند و به این طرف و آن طرف پخش می شوند.
با تمام شور و شوقی که در بازیگران به هنگام ورود به صحنه یک دیده می شود، اما باز هم صحنه تاریک می شود تا روتوش نهایی روی کار بازیگران انجام شود. این بار خود کارگردان روی صحنه رفته و جزئیات ورودی را به اطلاع بازیگران می رساند.
کار تا جایی پیش میرود که دانشآموزی تازه وارد مدرسه میشود، برخلاف دیگر دانشآموزان مدرسه، عصای سفیدی در دست دارد و گویا روحیهاش با بقیه دانشآموزان کاملاً متفاوت است، تلخ صحبت میکند. در میانه صحبت هایش با بچه ها صدای پرقدرت کاظم هژیرآزاد بازیگر باتجربه تئاتر، سینما و تلویزیون در سالن به گوش می رسد. وارد صحنه می شود و از عینک مشکی که به چشم می زند معلوم می شود که مثل دانش آموزان مدرسه نابینا است اما مثل دانش آموزان با اعتماد به نفس و محکم راه می رود. او مدرسه را به پدر دانش آموز جدید معرفی می کند.
در صحنه تمرین نمایش، جز چند رمپ، نیمکت و تخته ای در وسط صحنه، چیز دیگری دیده نمی شود، اما مشخص است که این دکورها با بخشی دیگر از طراحی ها در حین اجرای نمایش تکمیل می شود. در این فضایی که به سادگی شخصیت ها و روابط بین آنها را به مخاطب معرفی می کند، کلمات پاک و تعابیر دقیق انتخاب شده در متن جلب توجه می کند. این نمایشنامه توسط آنتونیو بوئرو نمایشنامه نویس اسپانیایی نوشته شده و مهین اسکویی آن را ترجمه کرده است. این هنرمند درباره ویژگیهای ادبی و کلامی متن میگوید: واژههای یک نمایشنامه بر اساس قالب آن بهدست میآیند، علاوه بر این، زمانی که دراماتورژی صورت میگیرد، با توجه به تحلیلهایی که در اجرا وجود دارد، روی لحن و کلام کار بیشتری میشود، ممکن است حرفها توسط مردم عادی گفته شود، اما قرار نیست واژگان متن پیش پاافتاده باشند، و باید به راحتی کلمات را با توجه به شخصیت و ویژگیهای نقش، متفاوت بیان کرد.
ناهید مسلمی که وارد صحنه می شود با صدا و حضورش خاطرات سال ها نفس کشیدن در فضای تئاتر را در ذهن زنده می کند. دورانی را می گذراند که صدای طوفان در ذهن دانش آموزان شکل گرفته است. او می گوید: «هدف این است که در کمترین زمان ممکن باورهای محکم و راسخ خود را به او (دانشجوی جدید) برسانیم.
همه از صحنه خارج می شوند به جز یکی از دخترها. صدای عصا در وسط موسیقی که در سالن به گوش می رسد به گوش می رسد. ایگناسیو (دانشجوی جدید) وارد اتاق نشیمن می شود. دختر با موسیقی ریتم دارد. مشاجره ای بین آن ها پیش می آید اما در اواسط کار، تمرین قطع می شود. کارگردان از بازیگرانش می خواهد که لحظه را تجربه کنند، آن را غنی کنند و سپس بیان کنند. بازیگرانی که ماه هاست با راهنمایی های کارگردان آشنا هستند، حرف او را می گیرند و این بار احساساتشان را عمیق تر از گذشته شکل می دهند. بازی که از نو شروع می شود، بحث دو شخصیت بیشتر می شود تا جایی که جمله ای از دهان شاگرد جدید بیرون می آید. او می گوید: «شما همه مسموم شادی هستید. ایگناسیو سخنان خود را با کلماتی دردناک ادامه می دهد، از میل شدید به دیدن تا میل به غیرممکن.

صحنه دوم
با تاریک شدن صحنه، دستیاران کارگردان به روی صحنه می روند تا نیمکت ها را برای صحنه دوم آماده کنند. موسیقی یکی از مهمترین بخش های نمایش حتی در هنگام تمرین است. بازیگران حرکات خود را با موسیقی هماهنگ می کنند و آنچه در سالن شنیده می شود تا اعماق ذهن مخاطب نفوذ می کند. این هنرمند درباره موسیقی این نمایش توضیح می دهد: طراحی انجام شده در بخش صدا و موسیقی بر اساس شناخت اثر، حال و هوا و تحلیل های به دست آمده انجام شده است، صداها طراحی و اغلب تولید و ویرایش می شوند و موسیقی تغییر شکل داده و اصلاح می شود. سعی شده بهترین انتخاب ها در این نمایش در گروه صدا و موسیقی شنیده شود.
اکنون ایگناسیو وارد بحث و گفتگوی همه دانش آموزان شده است. به نظر می رسد بذر تردید در ذهن دانش آموزان راه پیدا کرده است. بحث تفاوت دنیای نابینایان و بینا مطرح شده است و این جمله ای است که یکی از دانشجویان مطرح می کند: «بدبختی به طور مساوی بین مردم تقسیم می شود».
صحنه سوم
کارگردان مشغول تاکید بر قسمت هایی است که بازیگران در میانه کار از دست می دهند. یکی باید ریتم حرکتش را کم کند و دیگری مسیری را که برای قدم برداشتن انتخاب می کند و روی نیمکت می نشیند پیدا کند. این هنرمند در مورد سطح صداها به بازیگران هشدار می دهد و از آنها می خواهد در هر دیالوگ صدای خود را بر اساس آن بالا و پایین کنند.
صحنه تنظیم شده است. از حال و هوای بازیگران به نظر می رسد که عوارضی در پیش است. به نظر می رسد در این قسمت از داستان، عمق ذهن مخاطب مورد هدف قرار گرفته است.
صحنه ها چندین بار تکرار می شوند تا اینکه یک اتفاق خاص در داستان حال و هوای دانش آموزان و مدیران مدرسه را تغییر می دهد. هژیرآزاد در این صحنه آشفتگی شخصیت دون پابلو را به خوبی نشان می دهد و مسلمی چشمان اشک آلود خود را به تماشاگران می دواند.

این هنرمند درباره همزمانی کار با بازیگران جوان و پیشکسوت می گوید: بازیگران پیشکسوت راهنمایی جداگانه ای داشتند و کاملاً با کار خود آشنا هستند و از نظر توانایی، ویژگی و شخصیت برای این نقش ها انتخاب شدند و در جای خود قرار گرفتند، اما بازیگران جوان دوره ای را پشت سر گذاشته اند و روالی برای آنها در نظر گرفته شده است و می توانند در کنار بازیگران پیشکسوت، بدون هیچ حرفه ای کار کنند.
صحنه تاریک می شود، بازیگران صحنه را ترک می کنند و حالا نوبت رونس است، تمرینی عالی برای شروع یک اجرا. اجرای پس از یک سال و نیم تمرینات کارگاهی، نه ماه تمرین بازی و سالها تفکر برای روی صحنه بردن این نمایش.

فاکتورهای نمایش به شرح زیر است:
نویسنده: آنتونیو بوئرو، مترجم: مهین اسکویی، طراح و کارگردان: هوشمند هنرکار، بازیگران: کاظم هژیر آزاد، ناهید مسلمی، سیاوش خادم حسینی، امید معاوی، امیرحسین کفایی، سارینا شیاسی، پریسا شریفی، سارینا سلطانلو، مهیار بیراتی، باران هوبیری، لواسانی، بهار مهدوی، مهرگان تهرانی، مدیر تولید و دستیار اول کارگردان: پارسا پولوند، طراح گریم: شقایق برهمتی، طراح صحنه و لباس، صحنه، نور و صدا: هوشمند هنرکار، مدیر روابط عمومی: سامیه علیپور، طراح پوستر: هوشمند هنرکار، سهیلا زینتی علیپور، طراح پوستر: هوشمند هنرکار، سهیلا زینتی علیپور خمسه، سینا خمسه.
«شعله های سرکش تاریکی» هفتم تیر 1405 ساعت 21:00 در سالن استاد ناظرزاده تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه می رود.