همه چیز با یک سوء تفاهم یا شاید یک برچسب ساده شروع شد. واژه وبلاگ نویس این روزها برای خیلی ها شغل پردرآمدی است، اما برای کسی که دهه ها را در تئاترهای تاریک گذرانده، رنگ و بوی دیگری دارد.
در این ویدیوی پرطرفدار وقتی بهاره افشاری بحث را به فعالیت های مجازی می کشد با واکنشی فراتر از یک گپ ساده مواجه می شود. این دفاع تمام عیار از هویت هنری است. گریه ای که می گوید: برای رسیدن به این مقام فداکاری کرده ام نه لایک اینستاگرامی!
اما واقعیت تلخ تر از این حرف هاست. برای درک این میزان از شتاب فضایی، باید کمی به عقب برگردیم. به روزهایی که به دلیل کرونا چراغهای سالنها خاموش شد و هنرمندان با صندلیهای خالی و معیشت به خطر افتادند.
فضای مجازی و سکوها برای بسیاری انتخاب غذا نبود، بلکه تنها راه نجات و زنده ماندن بود. روی آوردن به ساخت ویدیوهای کوتاه یا فعال بودن در اینستاگرام یک پل اجباری بود، اما برچسبی که بعد از آن روی پیشانی هنرمند گذاشته شد به این راحتی پاک نمی شود.
فاجعه داستان این است که مخاطب امروزی حافظه کوتاه مدتی دارد. او ممکن است بازی درخشان یک بازیگر را در یک درام سنگین فراموش کند، اما همچنان در اکسپلورر بازیهای مضحک یا چالشهای ویروسی خود را به رخ میکشد.
تقابل بهاره افشاری و طرف مقابل در این ویدئو در واقع آینه تمام نمای جامعه ماست. جامعه ای که زود قضاوت می کند و فراموش می کند که زیر پوست این حساب های میلیونی هنوز قلب هنرمندی تئاتر می تپد که از کلمه وبلاگ نویس دلسرد می شود.