مهاجرت پدیده ای است که همواره در تاریخ جوامع بشری وجود داشته است. مردم به دلایل مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتی شخصی محل سکونت خود را ترک کرده و به سرزمین های دیگر رفته اند. در این میان مهاجرت هنرمندان و اهالی فرهنگ و هنر به دلیل نقش و جایگاه تاثیرگذار در جامعه همواره مورد توجه افکار عمومی و پژوهشگران بوده است.
اگر از تصمیمات و انتخاب های شخصی هنرمندان فراتر برویم، باید پذیرفت که بخش مهمی از مهاجرت ها در بستر نوعی بحران صورت می گیرد. بحران در ساده ترین تعریف، برهم زدن تعادل در شرایط فردی یا اجتماعی است. هرگاه امید به آینده کاهش یابد، فرصت های رشد محدود شود یا شکاف بین خواسته ها و امکانات موجود بیشتر شود، زمینه برای مهاجرت فراهم می شود.
جامعه ایران نیز در سال های اخیر از پیامدهای بحران های اقتصادی و اجتماعی مصون نمانده است. افزایش هزینههای زندگی، محدودیتهای شغلی، دغدغههای معیشتی و برخی چالشهای اجتماعی باعث شده است که برخی از کارشناسان، دانشگاهیان، نخبگان و هنرمندان، زندگی در خارج از کشور را به عنوان یک گزینه جدی در نظر بگیرند. این پدیده تنها یک انتخاب فردی نیست، بلکه موضوعی قابل بررسی در حوزه های جامعه شناسی، اقتصاد و فرهنگ است.
با این حال، مهاجرت پایان ماجرا نیست. در سال های اول زندگی در کشور مقصد، بسیاری از مهاجران با واقعیت هایی مواجه می شوند که با ایده های اولیه آنها فاصله زیادی دارد. مشکلات اقتصادی، مشکلات سازگاری فرهنگی، احساس تنهایی و از همه مهمتر دلتنگی برای وطن و خانواده از جمله مسائلی است که بسیاری از مهاجران با آن دست و پنجه نرم می کنند.
در این میان مهاجرت و بیگانگی از وطن را نباید مساوی دانست. اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان مهاجر از جمله هنرمندان هنوز خود را متعلق به ایران می دانند. آنها زبان، فرهنگ، خاطرات و هویت ایرانی خود را با خود حمل می کنند و در موقعیت های تاریخی و ملی احساسات و تعلق خود را به کشورشان نشان می دهند.
در هر جامعه ای ممکن است گروه های معدودی باشند که به دلایل مختلف از نقد فراتر رفته و با منافع ملی در تضاد باشند، اما تعمیم رفتار این اقلیت محدود به جامعه بزرگ مهاجران نه منصفانه است و نه واقع بینانه. تجربه نشان داده است که اکثریت ایرانیان خارج از کشور بدون توجه به دیدگاه سیاسی و اجتماعی خود نسبت به امنیت، استقلال و سربلندی ایران حساس و نگران هستند.
یکی از نشانه های این ارتباط عمیق، افزایش تمایل برخی از مهاجران برای بازگشت به کشور در سال های اخیر است. بسیاری از آنها دریافته اند که وطن فقط یک جغرافیا نیست. بلکه مجموعه ای از هویت، فرهنگ، زبان، حافظه و احساس تعلق است. از این رو هر اقدامی که بتواند زمینه بازگشت نخبگان، هنرمندان و نیروهای متخصص را فراهم کند در واقع سرمایه ای برای آینده کشور محسوب می شود.
حمایت های قانونی و تسهیلات ارائه شده در سال های اخیر برای بازگشت برخی از هنرمندان و فعالان فرهنگی نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. کشورها زمانی موفق خواهند شد که بتوانند از تمام ظرفیت های انسانی خود چه در داخل و چه در خارج از مرزهای جغرافیایی استفاده کنند.
در نهایت باید پذیرفت که عشق به وطن مفهومی فراتر از اختلاف سلیقه و اختلاف دیدگاه است. ایران خانه مشترک همه ایرانیان است. خانه ای که هر کدام از ما به نوعی به آن متصل هستیم. شاید به همین دلیل است که بسیاری از مهاجران حتی پس از سال ها دوری، همچنان خود را مسافرانی می دانند که دلشان در خیابان های شهرهای ایران مانده است.
و سعدی چه زیبا گفت:
ما گدایان خیل سلطانیم/ شهربند هوای جانانیم
اسم من نبود که مرا صدا زد/ هرچه ما را صدا کنند ما هستیم
ما نمی دانیم که آیا آنها را فراری می دهند یا می بخشند.
زنده باد ایران