آخرین مطالب

همکاران

بگو چه دیده که دل می‌زند به طوفان، دست؟

بگو چه دیده که دل می‌زند به طوفان، دست؟

این شاعر در ابیاتی درباره شهادت رهبر شهید انقلاب نوشت:

بگو چه دیدی که دل در طوفان است دست؟

به یاد تشنگی غنچه های گریان: دست

وفادار به سال قحطی، او حافظ دین است

به خشکسالی لطف چشمه خروشان: دست

افتخار و افتخار جانبازان است

آن وقت وقتی از زمین بیرون می آید، صورتشان از بین می رود

کدام دست به این موقعیت می رسد؟

که دست مایه نیازهای رنج دوران شده است

چو ماه در راس این کاروان قرار دارد

برگ خرما، امید کویر، دست

چو شیر و صفدر و کرار چشم پور علی هستند

چنین عقاب بلند با لانه و پر: دست

تیری به قلب دشمن نگاه نافذ اوست

چادری بر سر دوستان خسته، با دستان خوب

گنجی در جگر خاک، باقیمانده خون خدا

ابری بر فراز منادی بهار

زمان خیره، زمین کسل کننده، آسمان تاریک

دو کوه نور، دو آینه درخشان: دست

مثل برخورد صاعقه به خیمه دشمن

چو ذوالفقار، یکه تاز میدان: دست

غریب: دست، خفته در خون: دست، تنها: دست

عزیز: دست، وفادار: دست، جانان: دست

دل عارفان و جانبازان در دستان اوست

چنین دو بال شاه، ساقیان رضوان دست

در پایین عباس پنج نام نوشته شده است

به نام این پنج گلستان دست

کافی نیست هر چند در این دشت دوستم دلش خوب است

این یاور است برادر، قرآن را به تو بده

او برادر است و بهشتش رضای حضرت دوست است

که از دنیا شسته شده، دوست داشتنش آسان است

دستم را بگیر تا دوباره بلند شوم

در روز هاشر، برای ملاقات با یک دوست خندان، دست

درود بر شما عجله کنید

به سوی سر شتافت تا حقیقت را ملاقات کند، دستان شتابان

با دست گفتم و چشمم به دست «ماه» افتاد

همان مهی که به حق در شبستان دست داده می شود

گفتم و یاد آن شب سرخ افتادم

که دستی به عباس «مرد میدان» داده بود.

دست گفتم و “حلقه” اومد بالا

که پس از آن دست، دل عقیق یمن را سوزاند

با صدای بلند و با یاد پنجه خونی گفتم

وسط نماز گریه می کند

با دست گفتم و صبرم از دست رفت

آنچه از شهدا باقی مانده از من بگیر

گرفتن دست دنیا با دو دست اون ساقی

دنیا و کار دنیا فانی است و حق باقی است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *