آخرین مطالب

همکاران

فیلمی با ۶۰سال قدمت که روایت امروز جهان است

فیلمی با ۶۰سال قدمت که روایت امروز جهان است

گاهی اوقات یک فیلم فقط یک اثر هنری نیست، بلکه تبدیل به آینه ای می شود که زمان ما را منعکس می کند. «دو زن» ساخته ویتوریو دسیکا یکی از همین فیلم‌هاست. فیلمی که بیش از 60 سال از ساخت آن می گذرد اما هنوز هر بار که آن را می بینم انگار اخبار امروز دنیا را روایت می کند.

این فیلم در سال 1960 ساخته شد اما درد آن متعلق به زمان خاصی نیست. درد آن درد انسان در برابر جنگ است. داستان فیلم ظاهرا ساده است. مادری به نام چزیرا و دختر نوجوانش روزتا برای فرار از بمباران های جنگ جهانی دوم از رم فرار می کنند. آنها به روستاها می روند به این امید که دوری از شهر و میدان های جنگ امنیت آنها را تامین کند. اما جنگ مرز نمی شناسد. جنگ نه تنها شهرها را ویران می کند، بلکه آرام ترین زوایای زندگی بشر را نیز آلوده می کند.

برای من به عنوان یک ایرانی که سال هاست دور از سرزمین مادری ام زندگی می کنم، تماشای این فیلم فقط یک تجربه سینمایی نیست. در روزهایی که اخبار انفجارها، راکت ها و کشته شدن غیرنظامیان در سرزمینم را می شنوم، «دو زن» دیگر فیلمی درباره گذشته نیست، بلکه تبدیل به داستانی درباره زمان حال می شود. جنگ همیشه با شعارهای بزرگ آغاز می شود: آزادی، امنیت، عدالت. اما در حقیقت آنچه در پایان باقی می ماند چیزی جز ویرانی و اندوه نیست.

دسیکا این حقیقت را با سادگی و صداقت تکان دهنده نشان می دهد. او از نشان دادن قهرمانان جنگ اجتناب می کند. در فیلم او نه ژنرال بزرگی وجود دارد، نه استراتژی نظامی. جنگ در این فیلم از منظر کسانی روایت می شود که هرگز آن را انتخاب نکرده اند: مردم عادی. Chezira با بازی فراموش نشدنی سوفیا لورن، مادری است که تنها خواسته اش محافظت از دخترش است. او یک زن قوی است، زنی که تلاش می کند تا حدودی انسانیت را در میان هرج و مرج جنگ حفظ کند. اما حتی این قدرت مادری نیز در برابر خشونت میدان جنگ ناتوان می شود.

صحنه کلیسای ویران شده یکی از دردناک ترین صحنه های تاریخ سینماست. جایی که چزیرا و روزتا قربانی خشونت سربازان می شوند. این همان لحظه ای است که جنگ تمام نقاب هایش را برمی دارد. دیگر خبری از شعار آزادی و پیروزی نیست. تنها چیزی که می ماند تحقیر انسان است. تماشای این صحنه برای من به عنوان یک منتقد ایرانی که اخبار جنگ و خشونت در مورد کشورش را دنبال می کنم، تجربه ای کاملا شخصی است. وقتی در اخبار می شنوم که کودکان در بمباران کشته شده اند، وقتی خانه ها و بیمارستان ها هدف قرار می گیرند، ناگهان می بینم که فاصله سینما و واقعیت چقدر کم است. سینما گاهی اوقات می تواند آینده را پیش بینی کند.

گاهی اوقات فقط به ما یادآوری می کند که تاریخ بارها تکرار کرده است. «دو زن» از آن دسته فیلم هایی است که نشان می دهد قربانیان واقعی جنگ کسانی هستند که در آغاز آن هیچ نقشی نداشته اند. در این فیلم جنگ نه تنها بدن ها را زخمی می کند، بلکه روح ها را نیز می شکند.

پس از حادثه غم انگیز کلیسا، روزتا دیگر همان دختر قبلی نیست. سکوتش، نگاه خالی اش، دوری او و مادرش، همه نشانه زخمی است که جنگ در روح آدمی به جا می گذارد. گاهی فکر می کنم شاید بزرگترین دروغ در مورد جنگ این باشد که بعد از آن می توانی به زندگی عادی برگردی.

فیلم دسیکا نشان می دهد که چنین چیزی امکان پذیر نیست. حتی اگر شهرها بازسازی شوند، حتی اگر جنگ تمام شود، زخمی که در روح انسان ایجاد شده، سال ها باقی خواهد ماند. برای من که سال هاست از ایران دور بوده ام اما هنوز قلبم در کوچه ها و کوچه های آن دیار می تپد، دیدن این فیلم غم عمیقی را برایم تداعی می کند. غم دوری از وطن، غم شنیدن خبر مرگ کسانی که شاید هرگز نامشان را ندانیم، اما می دانیم که زندگی شان مانند زندگی چزیرا و روزتا بود. دسیکا در پایان فیلم صحنه ای را خلق می کند که تاثیرگذارتر از هر سخنرانی سیاسی است. مادر و دختر در سکوت یکدیگر را در آغوش می گیرند و گریه می کنند.

این گریه فقط گریه دو شخصیت نیست. فریاد همه کسانی است که جنگ برای همیشه چیزی از آنها گرفته است. شاید به همین دلیل است که دو زن پس از گذشت چندین دهه هنوز زنده است، زیرا درباره یک جنگ خاص نیست، درباره مردم است، درباره شکنندگی انسان در برابر خشونت. و برای من که امروز اخبار جنگ را از هزاران مایل دورتر دنبال می‌کنم، این فیلم یادآوری تلخ این حقیقت ساده است: در جنگ‌ها، هیچ‌کس واقعاً برنده نمی‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *