کاوه گلستان را غالباً به بیان صریح حقیقت می شناسند. تصاویر او بعدها بخش مهمی از حافظه بصری ایران شد و توانست روایتگر مهمی از زندگی اجتماعی، انقلاب و جنگ مردم باشد. گلستان قبل از انقلاب با مجموعه عکس های «شهر جدید»، «کارگران» و «دیوانه» عکاسی اجتماعی را تجربه کرد و در دوران انقلاب و روزهای جنگ ایران و عراق بر شهرت آن افزود.
برای گلستان عکاسی مساوی با بیان حقیقت بود. خود او در مقدمه اش به صراحت گفته است: «من کاوه گلستان هستم، نه بالا، نه پایین، نه چپ، نه راست، من فقط برای ثبت واقعیت به دنیا آمده ام، این حقیقت است که رنج می برد».
با شروع جنگ ایران و عراق، گلستان یکی از عکاسانی بود که به مناطق جنگی رفت. عکس های او در کنار بسیاری دیگر از قاب های به جا مانده از جنگ، راویان صادق آن روزها هستند. برای او صداقت در روایت مهمتر از ضبط صحنههای تلخ و دردناک بود: “میخواهم صحنههایی را به شما نشان دهم که مانند سیلی به صورت شما ضربه میزند و امنیت شما را به خطر میاندازد. نمیتوانید نگاه کنید، میتوانید خاموش شوید، میتوانید هویت خود را پنهان کنید، مانند قاتلان، اما نمیتوانید جلوی حقیقت را بگیرید، هیچکس نمیتواند.”

تمرکز او در ضبط روزهای جنگ بیشتر انسان محور بود و به نظر می رسد او سعی کرده بیشتر چهره ها را به تصویر بکشد تا سلاح ها یا صحنه های جنگ. رزمنده ای خسته، چهره شهید، کودکی سرگردان یا خانواده آواره.
در عکس های او جنگ فقط یک میدان جنگ نبود. بلکه نمایش فضای پیچیده ای از ترس، امید و فرسایش بود. او در روایتی معروف تجربه خود از جنگ هشت ساله را اینگونه نقل میکند: «گاهی احساس میکردم لاشخور هستم؛ چون با هلیکوپتر میرفتیم هر جا کشته میشد، عکس میگرفتیم و جنازهها را جمع میکردیم، در زمان جنگ دستمالی داشتم که همیشه همراهم بود، این دستمال را چند بار شستم که بوی مرگ میدهد، هنوز هم بوی مرگ میدهد. دیگر هیچ چیز مرا شگفت زده نمی کند، من پایان آن را دیده ام.

پس از پایان جنگ، گلستان به همکاری خود با رسانه های بین المللی ادامه داد و در نهایت عکاسی از جنگ جان او را گرفت. کاوه گلستان در سال 1382 هنگام تهیه گزارشی از عملیات بمب گذاری در عراق بر اثر انفجار مین جان باخت.




