اگر زیر پای این‌ملت له بشویم باز کم‌کاری کرده‌ایم

اگر زیر پای این‌ملت له بشویم باز کم‌کاری کرده‌ایم

شهید محمد ابراهیم همت که قبل از ورود به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی معلم و فرمانده تیپ و لشکر 27 محمد رسول الله (ص) بود، توانایی عجیبی در تبیین و منطقی‌سازی نیروهایش برای عملیات داشت و می‌توانست نیروهای بی‌انگیزه و خسته را به گونه‌ای توجیه کند که در عملیات تکیه‌کننده کاغذ پاره و پاره کنند.

شهید همت با رزمندگان بالادستی و پایین دستی خود سخنرانی ها و جلسات بحث و گفتگوی مختلفی داشته است که یکی از آنها این روزها برای درک بهتر پیشینه انقلابی و مذهبی ملتی که در آن هستیم مفید است.

این سخنان مربوط به دیدار شهید همت در روز جمعه 10 مرداد 1361 است. جلسه توجیهی وی به عنوان فرمانده تیپ 27 محمد رسول الله (ص) با 40 تن از نیروهای معترض گروهان سوم گردان حبیب بن مظاهر پس از پایان مرحله سوم عملیات رمضان.

در ادامه بخشی از سخنان شهید همت در این دیدار را مرور می کنیم؛

حالا اگر بخواهم شما را به درد بیاورم باید بگویم خدا شاهد است که 2 سال طولانی در غرب و کردستان آنقدر ظلم و ستم را متحمل شدیم که در کوه های 2600 متری حتی فشنگ Z3 نداشتیم که با مزدوران دمکرات بجنگیم. 4 ساعت به سختی از آن کوه های نوسود و شمشی و ارتفاعات تخت مریوان بالا رفتیم. وقتی به قله رسیدیم، مهماتمان تمام شد. به دلیل تمام شدن مهمات، بچه های ما در آنجا به دام می افتادند و مزدوران دموکرات سر آنها را می بریدند. به دلیل نداشتن کارتریج!

ما آن ظلم ها را تحمل کردیم. حالا صد هزار بار خدا را شکر می بینید که خدا آنقدر به ما کمک کرده که جلو پر از گلوله آرپی جی و کلاشینکف و گلوله ضد نفر است. در مورد این شخص خاطره ای را برایتان تعریف کنم.

شب 31 خرداد که وارد سوریه شدیم مردم انتظار داشتند وارد عملیات شویم. ما همچنین یک گردان از نیروها را آماده کردیم تا با آنها علیه ارتش اسرائیل در دره بقاع وارد عملیات شویم. وقتی این گردان را برای ورود به عملیات آماده کردیم، این خیلی درد دارد! حتی آمبولانس هم نداشتیم. نیروهای ما در آنجا سه ​​گردان توانمند بودند و تنها خودرویی که در اختیار ما قرار گرفت یک خودروی پژو 504 بود که به من و حاج احمد تحویل داده شد. [متوسلیان؛ قرمانده قوای محمدرسول‌الله (ص)] بود؛ همین!

نه آمبولانس داشتیم، نه ماشین داشتیم، نه مهمات داشتیم. دولت سوریه نیز به ما فشار می آورد. من و حاج احمد به آنها پاسخ دادیم: بچه هایمان را به کوه های شما می فرستیم تا سنگ بردارند و از بالا به اسرائیلی ها بزنند! بچه های ما این شجاعت را دارند. اگر می ترسید بچه های ما روحیه عملیات ندارند، بروید از صنف نجاران بازارتان بپرسید! به نجاران دمشقی دستور داده بودیم که 1000 تابوت آماده کنند. ما دستور دادیم هزاران تابوت آماده شود و آماده شد. ما برای تعداد کل نیروهایمان تابوت آماده کردیم. گفتیم: برو از نجارت بپرس! ما به تعداد نیروهایمان تابوت ها را آماده کرده ایم. برای شهدای ما ما را از جنگ نترسان! به ما نگویید شما هم مثل ارتش عراق که در جنگ 1973 به سوریه آمدید و کاری نکردید، فقط برای جنگ آمدید. نه! ما آمده ایم که بجنگیم! مهمات ما از ایران نرسیده، آمبولانس نداریم که کمر مجروحمان را تخلیه کند. چی داری

بعدها دیدیم که سوری ها در چارت سازمانی ارتش خود پیش بینی کرده بودند که در صورت درگیری با ارتش اسرائیل، هر یک از گردان هایشان 16 کشته و 30 مجروح خواهند داشت. بعد برایشان آمبولانس تهیه می کردند. بگذریم که اصلا جنگجو نیستند! خب حالا داشتیم اون بدبخت ها رو تو سوریه به خاطر نداشتن آمبولانس می کشتیم، اینجا هلیکوپتری می بینیم که آماده تخلیه سریع مجروحین هست. ما واحدهایی برای تخلیه مجروحان و شهدا داریم. همه سازمان ها برای حمایت از کودکان در دسترس هستند. مهمات آرپی جی و کلاشینکف آماده است. به طوری که اصلاً کمبود مهمات وجود ندارد. جیره جنگی نیرو آماده است. صبح عملیات، حزب اللهی ها را می بینی، همان غذایی است که به خط آورده اند و فریاد می زنند: آهای شربت، کمپوت و آبغوره خنک آوردیم، آقا بیا بخور!

اصلاً اگر انسان در این زمینه خدا را شکر نکند به نظر من مرتکب کفر شده و در نتیجه این قدرتی را که به ما داده است، خداوند از ما می گیرد. قدرت آقا امام زمان (عج) بالاخره باید در یک ملت تجلی می کرد! خوب، فعلاً قدرت آنها در این امت حل شده است، حالا اگر ما به این نعمت کافر شویم، خداوند این قدرت را از ما می گیرد و سپس به جای لطف خدا، غضب خدا بر ما نازل می شود. می دانید این به قدرت و لطف خداوند است که هر چه در جبهه می بینید از این ملت است. هندوانه می آورند و برای بچه های پشت جبهه خالی می کنند. در حالی که می بینید همین هندوانه در شهر کیلویی 2 تومان فروخته می شود. زیر باران توپ و خمپاره می بینی که شربت تگری را به صف می آورند و می آیند پیش تو می گویند بیا داداش شربت بگیر و بخور تا جگرت خنک شود.

وقتی انسان چنین صفاتی را می بیند شرمنده این ملت می شود. اگر به دنبال رضای خدا باشیم; برای له شدن زیر پای این ملت، من شخصا معتقدم که کم کاری کرده ایم. هنگامی که برادر محسن رضایی و همراهانش در حمله اسرائیل به سوریه رفتند و به ایران بازگشتند، با امام دیدار کردند و گزارش سفر خود را ارائه کردند. در آنجا برادر محسن به امام گفت: آقا، مردم لبنان از ما انتظار دارند در آنجا اقدام کنیم. امام در جواب ایشان فرمودند: «شما ملتی مثل ملت ایران پشتیبان نیروهای خود در آنجا ندارید، ملت ایران یک ملت استثنایی است!»

ما اکنون با یک ملت استثنایی روبرو هستیم. ملتی که خودش به جبهه می آید، خودش می جنگد و خودش پشتیبان رزمندگانش است. او با کمبودهای کشور می سازد. او خودش باعث تلفات می شود. مجروح، اسیر و شهید می دهد، مفقودین می دهد، این ملت همه کارها را خودش انجام می دهد. خب دیگر جایی برای کمبود روحیه باقی نمی ماند. یعنی فرمانده کل سپاه محسن رضایی از ما جدا نیست. فرماندهی کل از ما جدا نیست. امام فرمانده کل قوا هستند و سرهنگ صیاد شیرازی و محسن رضایی هم منتخب امام هستند و از ما جدا نیستند. به خدا آنقدر گریه می کنند که چه اتفاقی افتاده، یک قطره خون رزمنده بر زمین افتاد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *