به گزارش فوریت های نیوز، نیمه شب بر اساس داستان بمب منفجره ای است که در جریان جنگ 12 روزه در نزدیکی بیمارستان حضرت فاطمه (س) در منطقه یوسف آباد تهران کشف شد. این فیلم در مدت کوتاهی با فضایی مستند به کارگردانی محمدحسین مهدویان ساخته شد. مهدویان گفت: در این فیلم تحقیقات مستند به او کمک کرده و با توجه به اینکه این کارگردان با آثاری چون «ایستاده در مه»، «ماجرای نیمروز» و «درخت گردو» در سینمای جنگ شناخته می شود، منتقدان و اهالی رسانه منتظر بودند ببینند این بار در جنگ 12 روزه برای چه چیزی رفته است.
به دور از کلیشه خاک و خون و فریاد
این فیلم توسط مهدی یزدانی خرم و اعظم بهروز نوشته شده است. نقطه قوت این است که برای مردمی که در تاریخ خود بارها جنگ را لمس کرده اند و تصویر انفجارهای خونین را در فیلم ها دیده اند، از کلیشه طرح این موضوع با قاب هایی از خاک و خون و انفجار پرهیز شده است. این بار ترس از جنگ در دل مردم است. همانطور که عوامل تولید فیلم نیز در نشست خبری به آن اشاره کردند.
دوربین مهدویان درست در میانه مرگ و زندگی کاشته شد. جایی که یک انفجار ممکن است صدها نفر را در دهان خود ببلعد. مهدویان سعی می کند زاویه ای متفاوت در فیلم هایش پیدا کند و شاید به همین دلیل است که فیلم هایش ارزش بیش از یک بار دیدن را دارند.
در عین حال جنگ 12 روزه جنگ در شهرها بود. افراد بالای سرشان هر روز شاهد بمباران بودند. بدون اینکه بدانند ظرف چند دقیقه آینده کجا از بین میرود، در صف نانوایی میایستند، نماز میخواندند و با ترس به زندگی روزمره خود ادامه میدادند.
شاید نقطه ضعف فیلم مهدویان نادیده گرفتن مردم در سایه قهرمانی مردمی باشد. در فیلم مهدویان مردم باید پشت نوار زرد بایستند، از منطقه دوری کنند، دخالت نکنند و فقط سکوت کنند تا قهرمانان بتوانند مشکلی را مدیریت کنند.

شاید نقطه قوت تشویش عمومی در این فیلم دختری باشد که خانه اش ویران شده و از ترس زیر دیوارهای مخروبه نشسته و قدرتی برای ایستادن ندارد.
انتظار می رفت مهدویان در کنار معرفی قهرمان، احساسات مردم را در فیلمش بیان کند. آن دست های لرزان، چهره های غمگین و شکسته، آن غم ها و حسرت ها و آن تنهایی و ترس از لحظه های بعدی زندگی برای کوچک و بزرگ، کودک و بزرگسال.
هیچکس برای قهرمان دست نزد، اما ما برای او گریه کردیم
مهدویان از بهترین کارهای کارگردانی خود بیشتر اوقات در شخصیت اصلی داستان استفاده می کند. معلوم نیست قهرمان خاک و خونش چه کسی نظامی است یا کیست، اما نه تشویق می شود و نه تشویق می شود. اتفاقاً از او سؤال می شود و به جای اینکه از او اطاعت شود، برای هر کاری که می خواهد انجام دهد به زمین و زمان توضیح می دهد.
او نه به دنبال حرکات نمایشی است و نه بازی های عجیب و غریب، خاص و غیرعادی انجام می دهد. اما انفعال افراد دیگر او را به حلال مشکل تبدیل می کند. قهرمان مهدویان گاهی شعار می دهد و به دختر تروریست می گوید من خودم جلوی تو می ایستم. من.» اما کارگردان این عیب را در خود نمی بیند و معتقد است باید شعار داد.
اما در همان فیلم قهرمان به یکی از مسئولان به دلیل شعارزدگی و سهل انگاری اعتراض می کند.
داستان مهدویان در نیمه شبی پر از اضطراب آغاز می شود، جایی که قهرمان داستان درگیر یک موضوع شخصی می شود اما برای نجات مردم از همسر داغدارش فاصله می گیرد و به محل حادثه می رود. باور این داستان ها سخت است. کافی است چند نمونه از این قهرمانان داشته باشیم تا همه چیز در اطراف ما سر جای خودش قرار بگیرد. اما قهرمان مهدویان راضی نیست. او غریبه نیست. شما نمی توانید برای او کف بزنید اما گریه کنید.
جنگ 12 روزه یکی از مهمترین وقایع تاریخی عصر ماست. هنوز به سالگرد این جنگ نرسیده ایم. یکی از اتفاقاتی است که هر ایرانی با روح و جان خود آن را لمس کرد. این اتفاق برای هر یک از ما آزمایش شد. در فیلم مهدویان همه چیز در آرامش، همدلی و دلسوزی در حاشیه خنثی کردن بمب منفجر نشده اتفاق می افتد، حتی تبدیل به طنز می شود. موضوعی که برای مخاطب سوال برانگیز است. نیمه های شب مهدویان ملتهب به صبحی آرام رسیدند. بمبی که می خواست عمل کند و فجر را تکان دهد خنثی شد و جابه جا شد. او هم مانند قهرمانش نمره نسبتاً خوبی گرفت. شما نمی توانید برای او کف بزنید، اما می توانید برای صحنه های او گریه کنید.