آخرین مطالب

همکاران

گیلگمش، داستانی باستانی که پس از ۲۸۰۰ سال روی کتیبه‌ ها کشف شد

گیلگمش، داستانی باستانی که پس از ۲۸۰۰ سال روی کتیبه‌ ها کشف شد

حماسه گیلگمش که ماجراهای یک پادشاه نیمه الهی سومری را بازگو می کند، شاید قدیمی ترین اثر ادبی جهان باشد. اما این روایت چه می گوید؟

حماسه باستانی بین النهرین، معروف به حماسه گیلگمش، به طور گسترده ای به عنوان قدیمی ترین حماسه ادبی جهان شناخته می شود. این داستان در به تصویر کشیدن خدایان، قهرمانان و هیولاها و همچنین تلاش به ظاهر غیرممکن برای جاودانگی با حماسه های هومری یونان باستان قابل مقایسه است.

نسخه های مختلفی از این داستان در طول چندین هزار سال نوشته شده است که نشان دهنده محبوبیت گسترده آن است. اما حماسه گیلگمش دقیقا چیست و در داستان چه می گذرد؟

حماسه گیلگمش چیست؟

مجسمه‌ای که گیلگمش را در حال اهلی کردن یک شیر نشان می‌دهد، حدوداً قرن هشتم قبل از میلاد

حماسه گیلگمش زندگی و ماجراهای گیلگمش، فرمانروای نیمه الهی شهر اوروک در سومر (در جنوب عراق امروزی) را دنبال می کند. اگرچه برخی از عناصر داستان او تخیلی به نظر می رسد، بیشتر مورخان بر این باورند که گیلگمش در واقع پادشاه اوروک بود و زندگی و اعمال او در نسل های بعدی رنگارنگ تر و حماسی تر شد. گیلگمش، چه تاریخی و چه ادبی، احتمالاً بین 2750 تا 2500 پیش از میلاد، در طلوع تمدن می زیسته است. بنا بر اسناد تاریخی سومری، ساختن دیوارهای شهر اوروک که در حماسه نیز به آن اشاره شده است، بر عهده وی بوده است. از گیلگمش در متون تاریخی دیگر نیز یاد شده است که احتمال واقعی بودن او را تقویت می کند. گیلگمش هر که بود پس از مرگش به مقام خدا رسید و داستان های حماسی از زندگی و ماجراهای او نوشته شد.

حماسه گیلگمش تا اواسط قرن نوزدهم در دنیای مدرن گم شد، تا زمانی که در کتابخانه آشوربانیپال پادشاه آشوری در نینوا در موصل کنونی عراق کشف شد. دوازده لوح به زبان اکدی و خط میخی یافت شد که احتمالاً در قرن هفتم قبل از میلاد نوشته شده است. این الواح تا دهه 1870 ناشناخته ماندند، زمانی که جورج اسمیت، کارمند موزه بریتانیا، زبان آنها را رمزگشایی کرد. این مجموعه از تبلت ها کامل ترین نسخه متن را نشان می داد، اما همچنان ناقص بود. برخی از الواح گلی شکننده آسیب دیده بود و در روایت شکاف هایی وجود داشت. خوشبختانه در دهه‌های بعد، این شکاف‌ها با تکه‌هایی که در سایر نقاط خاور نزدیک و آناتولی یافت شد پر شد.

مجسمه سومری از یک مرد پرست، در حدود 2600-2900 قبل از میلاد

علاوه بر این الواح اکدی، داستان گیلگمش در برخی از اشعار بسیار قدیمی‌تر نیز ثبت شده است. این پنج شعر کوتاه به زبان سومری سروده شده و وقایع زندگی گیلگمش را شرح می دهد. برخی از اشعار با روایت اصلی سازگار است، اگرچه برخی دیگر رویدادهایی را توصیف می کنند که با دوازده لوح اصلی مطابقت ندارند. حتی با وجود این منابع اضافی، برخی از شکاف ها همچنان در داستان باقی مانده است.

آغاز داستان

ماسک آیینی خاک رس هومبابا، بابل، حدود 1600-1800 قبل از میلاد

گیلگمش، پادشاه اوروک، بزرگترین و قدرتمندترین مرد عصر خود است. او دو سوم الهی و یک سوم انسان است و با مشت آهنین بر قوم خود حکومت می کند. پس از تکمیل دیوارهای عظیم شهر، مردم از خدای آنو برای رهایی از ظلم التماس می کنند. این خدا به درخواست آنها گوش می دهد و الهه آرروو را مأمور ساخت مرد وحشی انکیدو می کند. انکیدو پس از خلقت در میان حیوانات بیابانی اطراف اوروک زندگی می کند و شکارچیان را می ترساند. خبر مرد وحشی را به گیلگمش می آورند. به جای اینکه مستقیماً با انکیدو روبرو شود، پادشاه پیشنهاد می کند که شمهات، فاحشه معبد، ابتدا او را اهلی کند. این ملاقات انکیدو را متمدن می کند، به طوری که او قادر به صحبت و تفکر منطقی است و به جای اینکه مانند آهو علف بخورد، نان می خورد و لباس می پوشد. سپس از ظلم گیلگمش باخبر می شود و به مقابله با او می شتابد.

دو نفر با هم روبرو می شوند و دعوا می کنند. انکیدو و گیلگمش با هم برابر هستند و در طول مبارزه با هم دوست می شوند. گیلگمش که هنوز هم می‌خواهد نامی بزرگ برای خود دست و پا کند، پیشنهاد می‌کند که با هم برای مبارزه با هیولای هومبابا در جنگل سرو بروند. انکیدو موافقت می‌کند و آنها با نگهبان جنگل روبرو می‌شوند، اگرچه هومبابا آسیبی ندیده بود و هیچ تهدیدی ایجاد نمی‌کرد. آنها هومبابا را شکست می دهند و پیروزی خود را جشن می گیرند. این باعث خشم خدایان شد، زیرا هومبابا نگهبان جنگل مقدس بود.

با این حال، هر دو رزمنده از پیروزی خوشحال هستند و گیلگمش غسل می کند و بهترین لباس خود را می پوشد. از آنجا که او نیمه خداست، از هر انسان معمولی قد بلندتر، قوی تر و خوش تیپ تر است. به همین دلیل توجه ایشتار الهه عشق و باروری را به خود جلب می کند. گیلگمش او را طرد می کند و می گوید که بدبختی عاشقانش را تهدید می کند. ایشتار که از طرد شدن عصبانی است، گاو آسمانی را می فرستد تا گیلگمش را نابود کند. این موجود عظیم در اوروک غوغا می کند، اما با کمک انکیدو و گیلگمش، آن را مهار کرده و می کشند. سپس انکیدو یکی از پاهای گاو را می گیرد و با تحقیر به سوی ایشتار پرتاب می کند.

مرگ انکیدو، جستجوی جاودانگی و طوفان

طلسم برنزی ایشتار نشسته، نوآسوری، قرن هفتم تا هشتم قبل از میلاد

خدایان از این توهین به یکی از خدایان عصبانی شدند و دستور مرگ انکیدو را صادر کردند. در طول دوازده روز آینده، انکیدو رویای ورود به “خانه غبار” را در سر می پروراند، جایی که ارواح مردگان در آن رنج می برند. بعد از این رویاهای ترسناک بالاخره می میرد.

گیلگمش از دست دادن دوستش ناراحت می شود و برای او سوگواری می کند. مرگ انکیدو برای گیلگمش بحرانی ایجاد می کند. اگرچه او دو سوم الهی است، اما یک سوم نیز انسان است و سرانجام خواهد مرد. برای جلوگیری از این اتفاق، او تصمیم می گیرد Ottenpistim را پیدا کند، انسانی که به جاودانگی دست یافته است. او راه خود را از میان بیابان های خطرناک طی می کند و در نهایت به تونل خدای خورشید شاماش می رسد که توسط یک جفت هیولای عقرب محافظت می شود. متن در اینجا ناقص است، اما مشخص است که او به نوعی آنها را متقاعد می کند که اجازه دهند او بگذرد.

او پس از عبور از تونل وارد مسافرخانه ای می شود که توسط الهه سیدوری اداره می شود. در ابتدا سیدوری فکر می‌کند گیلگمش یک دزد است، اما هویت واقعی خود و هدفش از رسیدن به اوتن‌پیشتیم را توضیح می‌دهد. سیدوری سعی می کند به او بگوید که ماموریتش بیهوده است، اما گیلگمش اصرار می کند. صاحب مسافرخانه موافقت می کند و او را به اورشنابی قایقران می سپارد. قایقران او را از «آب های مرگ» می برد تا به مقصد برسد.

بازسازی لوح سیل بابلی، قرن نوزدهم، بر اساس نسخه اصلی قرن هفتم قبل از میلاد

وقتی گیلگمش به آن سوی آب می رسد، ناامید می شود. Ottenpistim و همسرش در جزیره ای زندگی می کنند و توسط خدایان جاودانه شده اند، بنابراین او نمی تواند این قدرت را به دست آورد. خدایان به Uttenpistim هشدار دادند که آنها می خواهند جهان را سیل کنند و او باید یک قایق برای زنده ماندن از آب بسازد. درست مانند داستان نوح، او پرندگانی را می فرستد تا ببیند آیا آب سیل فروکش کرده است یا نه و در نهایت او و حیوانات روی کشتی می توانند جهان را دوباره آباد کنند. در نتیجه خدایان به او جاودانگی عطا کردند.

تلاش مداوم گیلگمش برای جاودانگی

سر یک فرمانروای ناشناخته، در حدود 2000-2300 قبل از میلاد

اوتناپیشتیم با دیدن استیصال گیلگمش، شاه را به چالش می کشد تا شش روز و هفت شب بدون خواب بیدار بماند. گیلگمش موافق است، اما خیلی زود به خواب می رود. برای روشن شدن موضوع، Ottenpistim از همسرش می خواهد که برای هر روز که می خوابد، کیک بپزد. او هر روز یک کیک برای خوابیدن او می پزد تا مدت زمان خوابش را نشان دهد. وقتی گیلگمش از خواب بیدار می شود، کیک ها را در مراحل مختلف پوسیدگی می بیند و ثابت می کند که چقدر خواب بوده است. هدف از این آزمایش نشان دادن این است که گیلگمش چگونه می تواند از مرگ بگریزد اگر حتی نتواند بر چالش خفیف خواب غلبه کند. گیلگمش با درک اینکه تلاش او برای جاودانگی بیهوده است، به همراه اورشنابی قایق‌ران به اوروک می‌رود.

با این حال، امیدی وجود دارد. اوتن‌پیشتیم گیاهی را به گیلگمش نشان می‌دهد که او را جاودانه نمی‌کند، بلکه جوانی را به او باز می‌گرداند. این گیاه در کف دریا قرار دارد. گیلگمش سنگ هایی را که به پاهایش و گیاه بسته اند پیدا می کند، اما زمانی که برای حمام کردن وقت می گذارد، مار آن را می دزد و فرار می کند. گیلگمش ناامید به اوروک بازمی گردد و دیوارهای عظیم شهر را می بیند و متوجه می شود که بزرگترین دستاوردهایش بیشتر از بدنش خواهد ماند و بدین ترتیب به نوعی جاودانگی دست یافته است.

اکثر محققان معتقدند داستان در اینجا به پایان می رسد، اما لوح دوازدهم اکدی صحنه ای از قسمت قبلی داستان را بازگو می کند: انکیدو هنوز زنده است و گیلگمش از دارایی هایش که به دنیای زیرین افتاده است به او می گوید. انکیدو برای کمک به دوستش به زیرزمین می رود و در آنجا گیر می افتد. یکی از خدایان پس از التماس با خدایان، سوراخی در زمین ایجاد می کند تا روح خود را آزاد کند. سپس روح سرنوشت وحشتناک مردگان را به گیلگمش می گوید. این لوح آخر با روایت کلی مطابقت ندارد و احتمالاً بعداً به عنوان یک ضمیمه اضافه شده است و معمولاً در بازگویی داستان نادیده گرفته می شود.

حماسه ای جاودانه

تابلویی با شیر در حرکت، بابل، 562-644 قبل از میلاد

حماسه گیلگمش یکی از قدیمی ترین داستان های ثبت شده است و از ابتدایی ترین غرایز انسان سخن می گوید: ترس از مرگ و تلاش انسان برای اجتناب از نابودی. این داستان همچنین داستان فروتنی، غرور، تکبر، ماجراجویی، عشق، دوستی و قدرت حافظه و شهرت در طول قرن هاست. اگرچه داستان بسیار قدیمی است و جزئیات آن مختص زمان خود است، اما مضامین آن امروزه به عنوان یک بررسی معنادار و قدرتمند از مبارزه بی‌زمان بشری صادق است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *