نویسندگان ما اغلب چپ بودند/توقیف یکساله‌ اعتماد در مورد حصر موسوی

نویسندگان ما اغلب چپ بودند/توقیف یکساله‌ اعتماد در مورد حصر موسوی

«پروژه تاریخ شفاهی روزنامه نگاری و رسانه ایران» این بار به سراغ بهروز بهزادی رفته است. روزنامه نگار باسابقه ای که علاوه بر تحصیلات آکادمیک در رشته روزنامه نگاری، موهای خود را در تحریریه روزنامه های معتبری چون اطلاعات، ایران، اعتماد و… سپید کرده است. بهزادی که تحت تاثیر عمویش به این حرفه روی آورده و روزنامه نگار معروف ایتالیایی اوریانا فالاچی را الگوی خود قرار داده است، به سوالات مختلفی پاسخ داد که خلاصه ای از آنها را در ادامه می خوانید:

– نویسندگان ما اغلب چپ بودند. هم در اطلاعات و هم در جهان هستی. چپ گرا بودن باعث شده بود جرقه هایی از انتقاد از دولت داشته باشند. البته این جرقه ها به دلیل حضور عباس مسعودی در اطلاع رسانی کمتر بود اما در کیهان بیشتر خود را نشان دادند. در نتیجه، گردش جهان بیش از اطلاعات بود.

– یکی از اصول اطلاع رسانی این بود که از صحت یک مقاله مطمئن شویم و آن را منتشر کنیم. نکته دیگر این است که آنچه می نویسیم باید سنگین باشد. همچنین محتوای ما نباید سطحی باشد.

– اگر دو روزنامه اطلاعات و کاهان را در تاریخ مشابه ورق بزنید، می بینید که از نظر نوشتاری با هم تفاوت زیادی دارند. محتوای اطلاعات سنگین و عمیق تر است، اما از نظر گرافیکی از جهان عقب تر است. کاهان برای مردم می نوشت و گرافیکش محبوبیت بیشتری داشت.

– مسعودی صاحب اطلاعات و مصطفی مصباح زاده موسس کیهان هر دو درباری بودند. یعنی هر دو به دربار رفتند و با خود شاه ملاقاتی داشتند.

– وقتی برای روزنامه نگاری به دانشگاه تهران رفتم، اولین دوره اش را تازه شروع کرده بود که البته دوام نیاورد.

– ما اساتید خوب و مجربی در دانشکده داشتیم. آنها به جای اینکه خود علم روزنامه نگاری را به ما بدهند، اصول کلی آن را به ما یاد دادند. در واقع، آنها به جای پرداختن به جزئیات، تجربیات خود را به ما منتقل می کردند. ما اساتید مشترکی با سایر رشته ها داشتیم. مثلاً آقای غلامحسین صدیقی استاد علوم اجتماعی ما بودند. آقای رضا داوری اردکانی به ما فلسفه می آموخت. معلم سخنرانی ما دکتر روتگار بود. درس آقای روتگر در این سال ها به من در نوشتن کمک زیادی کرده است. بحث کلام را از قدیم الایام آغاز کرد و تا امروز پیش رفت. با وجود اینکه بحث های زبانی جدید بود، ما در دانشگاه درباره بحث های زبانی صحبت می کردیم. اساتید ما سرشار از دانش و تجربه بودند و ما را جلو می بردند.

– هنوز بسیاری از اساتید درجه یک روزنامه نگاری سبک هرم وارونه را تدریس می کنند، در حالی که این سبک سال هاست در مطبوعات و خبرگزاری ها غایب بوده است.

– از هرم وارونه در روزنامه نگاری استفاده می شد زیرا حروف چینی سربی بود. می گفتند پاراگراف به پاراگراف را به صورت هرم وارونه بنویسید تا صفحه نوار لید اگر زیاد است تا حد امکان از پاراگراف های زیر آن برداشت کند. حذف اما حالا که کامپیوتر هست و امکان حذف مطالب از وسط، کنار، بالا، پایین و هر کجا که بخواهیم وجود دارد، دیگر نیازی به این سبک نیست. این روزها تقریباً هیچ، اما در واقع دیگر خبری در روزنامه های ما منتشر نمی شود و بیشتر مطالب تحلیلی و غیره است. بنابراین آموزش نوشتن تحلیل به هرم وارونه کاری بیهوده است. اما در حال حاضر، برخی از کالج ها هرم وارونه را آموزش می دهند.

فشار دفتر سخنگوی نوری بر روزنامه ایران/ تغییر نام مستعار هاشمی

عباس مسعودی (صاحب روزنامه اطلاعات قبل از انقلاب) در مقایسه با حجت الاسلام محمود دایی بیشتر اینگونه بود. نثرش را دیده بودم. ستونی در روزنامه به نام «40 سال پیش» بود که شاید الان باشد. مسعودی این ستون را شروع کرد. در ابتدا خودش آن را نوشت. داشتم این ستون را می خواندم. نثرش واقعا جذاب و زیبا بود. من از این ستون چیزهای زیادی یاد گرفتم. نوشتن را تا حد زیادی از این نثر آموختم. مسعودی نثر ژورنالیستی زیبایی داشت.

– وقتی آقای ابوالحسن بنی صدر سر کار آمدند از صدا و سیما دنبال من فرستادند. من خودم را نجات داده بودم و از آنجا خارج شده بودم. صدا و سیما در دست آقایان احمد غضنفرپور و احمد سلامیان بود. رفتم باهاش ​​حرف زدم در آن زمان به یک سفر خارج از کشور می رفتم. آقای غضنفرپور و سلامیان گفتند برگرد تلویزیون، کاری می کنیم که به جای خودت برگردی. من که می دانستم اینها دائمی نیست، گفتم چشم، اگر من می آمدم و شما آنجا بودید و آقای بنی صدر سر کار بود، برمی گشتم. من 2 ماه بعد اومدم هیچ کدوم سر کار نبودن.

– روزنامه ایران در واقع روزنامه آقای هاشمی بود. آقای هاشمی همه جا لقب حجت الاسلام داشت. یک روز گفتم از امروز لقب آقای هاشمی را به عنوان آیت الله درج می کنیم، چه اشکالی دارد. البته این را قبلاً به خود آقای هاشمی گفته بودم و بعد با آقای وردی نژاد در این باره مشورت کردم. ما این کار را کردیم و انجام شد. از آن به بعد در روزنامه ایران نام ایشان را آیت الله هاشمی رفسنجانی گذاشتیم. بالاخره من افراد پایین تر از آقای هاشمی را آیت اللهی می دیدم اما برای آقای هاشمی از این عنوان استفاده نمی کنیم.

– انتخابات ریاست جمهوری در سال 1376 بود. سید محمد خاتمی و علی اکبر ناطق نوری نامزد شدند. رئیس دفتر آقای ناطق نوری تماس گرفت تا روی برخی اخبار کار کند. در حالی که آقای خاتمی چیزی نداشت که به ما بدهد و ما مجبور بودیم اخبار ایشان را خودمان پردازش کنیم. از دفتر آقای ناطق هر روز اخباری به دست ما می رسید تا در روزنامه منتشر کنیم.

– یک روز پیش رفتم پیش آقای وردی نژاد مدیر مسئول و گفتم این امکان ندارد. محصولات دفتر آقای ناطق زیاد است و تعادل به هم می خورد. گفت خوب نذار و تعادل رو حفظ کن. گفتم من تحت فشار مسئول دفتر آقای ناطق در مجلس هستم. گفت هر جا فشاری است بگو وردی نژاد این را گفته است. اگر مطلبی آمد و گفت باید آن را منتشر کنید، بگویید وردی نژاد آن را از صفحه حذف کرده است.

توسل دختر فراری به خبرنگاران/ معاون مطبوعاتی وزیر خشمگین شد

– یکی از مطالبی که بعدها مبنای یکی از اصلی ترین شکایت ها از «ایران جوان» قرار گرفت، ماجرای فرار دختری از خانه بود. این دختر پس از فرار به اصفهان رفت و چند جوان او را به زور به خانه خود بردند. دختر سعی کرده بود راه فراری بیابد و از خانه این جوانان خارج شود اما نتوانست. به تلفن دسترسی داشت و به همین دلیل با دفتر «ایران جوان» تماس گرفت. بچه ها شرح زندگی او را گرفتند و به عنوان خاطرات یک دختر فراری در مجله «ایران جوان» منتشر کردند…

– مصادره یک ساله امانت در مورد حصر آقای مهندس موسوی بود. شورای عالی امنیت ملی گفته بود درباره حصر چیزی منتشر نشود. اما آقای محمدجواد لاریجانی که رئیس ستاد حقوق بشر قوه قضائیه ایران بود به سازمان ملل رفته بود. از ایشان در این باره سوال شد و ایشان گفتند بله، آقای موسوی را بازداشت کرده ایم. دلایلش را هم گفته بود. ما هم گفتیم که این بهترین خبر است. شورای عالی امنیت ملی گفته این کار را نکنید اما یک مقام برجسته ایرانی در دنیا اعلام کرده است. ما هم به نقل از آقای لاریجانی نوشتیم که مهندس موسوی به حصر…

– بعد از انتخابات سال 88 بود که یک روز دیدیم آقای رامین دبیر مطبوعاتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. یک بار گفتند آقای رامین می آید روزنامه «اعتماد». من هم موضوع را به آقای حضرتی اطلاع دادم تا آقای رامین به اتاق ایشان برود. اصلا تصور نمی کردیم که به تحریریه بیاید. در تحریریه ما هم بچه ها عکس های مهندس موسوی و نمادهای انتخاباتی را روی دیوار نصب کردند. چون روزنامه یک روزنامه اصلاح طلب بود و طبیعی بود که از مهندس موسوی و آقای کروبی حمایت کند. آقای رامین وقتی به تحریریه آمد شوکه شد. شاید اگر 10 روز دیگر می آمد آن عکس ها را می گرفتیم. یک انتخابات دیگر تمام شد. این باعث عصبانیت او شد. سپس بچه ها صحبت کردند. فضای متشنجی در صحبت ها حاکم بود. بالاخره عصبانی شد و رفت. وقتی عصبانی شد، بعداً زهر خود را در روزنامه ریخت. به نظر من آقای رامین صلاحیت سیاسی و معاون مطبوعاتی را نداشت…

– دو سال اول انقلاب فضایی محیطی بسیار بازیگوش بود و هیچکس و هیچ چیز مانع خبرنگاران و نویسندگان مجلات نشد. از همه چیز به عنوان موضوع استفاده می کردند. همین فضایی بود که ممکن بود این امید را ایجاد کند که روزنامه نگاری کشور تکانی بخورد. اما در عین حال وقتی روزنامه نگاری کشور را با صدا و سیمای وقت مقایسه کردم، دیدم صدا و سیما که در دست دولت است رو به عقب است و مطبوعاتی که در دست مردم است مدام جلو می روند. فکر می کردم روزی به روزنامه می آیند. به هر حال نمی شود تلویزیون یکسان رفتار کند و اخبار یکسانی داشته باشد، اما روزنامه ها اخبار و انتقادات متفاوتی دارند. همین دکتر علی بهزادی عموی من که با هم صحبت کردیم مجله ای داشت به نام سفید و سیاه. مقاله ای به عنوان معشوقه های شاه داشت. تیراژ نام این مقاله را می دانید. بعد کم کم این فضا بسته شد…

الگوی من اوریانا فالاچی بود/ دولت اهمیتی نمی دهد، مطبوعات ما خودسانسوری می کنند

– از زمان آقای هاشمی دخالت دولت و در واقع سازمان مطبوعات و وزارتخانه ها در کار مطبوعات شروع شد. وزارتخانه ها اصرار داشتند که اقدامات مثبت آنها در روزنامه ها منعکس شود.

-آقای خاتمی قول آزادی دادند اما فشارهای جاهای دیگر خیلی شدید بود. جاهایی که آقایان اصولگرا بودند که آن روزها آنها را محافظه کار می نامیدیم بیشترین فشار را وارد می کردند. من آن زمان در روزنامه «ایران» بودم. ما بیشترین فشارها و تهدیدها را تحمل کردیم. حتی دو سه تا آمدند روزنامه را آتش زدند. فشارهایی از سوی وزارت ارشاد، معاونت مطبوعاتی، وزارت اطلاعات و سفارتخانه های مختلف وجود داشت.

– در چند سال اول دولت احمدی نژاد دست ما باز بود. اما از زمان انتخابات 88 و آن مسائل و دعواها دوباره همه چیز قفل شد و تا امروز هم قفل است و همین مشکلات را داریم.

طبق قانون، تنها نهادی که می تواند به رسانه ها بگوید این مطلب را منتشر نکنند، شورای عالی امنیت ملی است. شورای عالی امنیت ملی هم باید مصوبه داشته باشد یعنی این دستور در آن تصویب شده است. در این صورت ما نیز باید از آن اطاعت کنیم.

– بخشی از فشارها به دلیل تبلیغات روزنامه ها و سایت هاست. اگر مدیر سایت یا روزنامه ای بگوید که وظیفه حرفه ای من است که این مقاله را منتشر کنم، وزارتخانه یا یکی از شرکت های آن که می خواهد تبلیغ کند، از تبلیغات آن جلوگیری می کند. در نتیجه جریان درآمد نشریه یا وب سایت قطع می شود و به ناچار زیر بار آن می افتد.

– در دولت آقای رئیسی شرایط فرق می کرد. در آن دولت بیشترین استقبال را از مطبوعات داشتیم. پاسخ ها به گونه ای بود که برخی از مدیران روابط عمومی به ما زنگ زدند که آقا ما می دانیم که نباید جواب بدهیم اما ریاست جمهوری به ما فشار می آورد که جواب بدهیم. ما باید پاسخ را درج می کردیم. معلوم بود که می گفتند آقای رئیسی خودش روزنامه ها را می خواند و علامت گذاری می کند. شنیده بودم که

– زمانی که روزنامه نگاری را شروع کردم، دوران اوج روزنامه نگاری، نویسنده و نویسنده ای به نام اوریانا فالاچی بود. او یک زن بود. خیلی دوست داشتم در جوانی مثل فلاچی رفتار کنم.

– اگر فردا صبح دولت بیاید و اعلام کند که هیچکس در مطبوعات کار ندارد، فکر نمی کنم اوضاع خوب پیش برود. آن وقت اهالی مطبوعات خودسانسوری خواهند کرد. ما باید این فرهنگ را به نحوی از بین ببریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *