به گزارش فوریت ها، «هیولا» یکی از تولیدات موسسه هنرهای کودک و نوجوان سوره امید به نویسندگی مهدی سیمریز، کارگردانی محمد جهانپا و تهیه کنندگی امیرحسین شفیعی از سری اجراهای صحنه ای چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر است که پس از اجراهای متعدد در این رویداد مشهد حضور یافته است. این نمایش که با حضور نزدیک به 30 بازیگر روی صحنه می رود و مخاطبان خود را نوجوانان معرفی کرده است، پس از 2 ساعت اجرا آنچنان که باید در معرفی گشتاسپ شاه موفق نیست. و در نهایت مخاطب دقیقاً نمی داند این شخصیت دارای چه ویژگی های اخلاقی است.
به گفته فردوسی گشتاسپ یا کی گشتاسپ پسر لهراسپ پسر کی پاشین پسر کی قباد است. پس از کناره گیری کی خسرو از سلطنت، آن را به لهراسپ سپرد که صاحب دو پسر به نام های گشتاسپ و زریر شد. غستاسب (در اوستا ویشتاسب برابر با صاحب اسب آماده است) و زریر (در اوستا زائریوری به معنای طلا جوشان) با یکدیگر می جنگند و با پیروزی غستاسپ تاج و تخت را از پدر می طلبد ولی پدر درخواست او را نمی پذیرد. گوستاسب دلشکسته به رم می رود. سرزمینی که نماد دشمن ایرانیان است. در آنجا با کاتایون، دختر سزار رومی ازدواج کرد. امپراتور روم از قهرمانی گشتاسپ استفاده می کند و او را مجبور می کند تا سرزمین های دیگر را به تصرف خود درآورد تا جایی که به سوی ایران لشکرکشی می کند، اما لهراسپ به جای جنگیدن، زریر را با تاج خود به گشتاسپ می فرستد و بدین ترتیب از پادشاهی عقب نشینی می کند.
و اما هیولا که سعی در توضیح این ماجرا دارد، با طولانی کردن عمل بازیگران و برجسته کردن قسمت ازدواج گشتاسپ، ویژگی های زیادی از گشتاسپ را معرفی نمی کند. جز این است که او فردی است که نسبت به پدرش بی ادب است و وطن را ترک کرده است. فردی که هویت خود را در رم حتی از همسرش پنهان می کند و به سادگی و در یک روند مبهم و گنگ می پذیرد برای دو مرد نادان هیولا بکشد تا آنها نیز داماد سزار شوند.
بیشتر تصاویر مبارزه گشتاسپ با شمشیر موجود است. ویژگی اخلاقی فردوسی قهرمانی خاکستری است که پایانی غیرقابل قبول در پایان نمایش هیولا به آن داده می شود. جایی که کارگردان فرصت دارد از شخصیت گشتاسپ بگوید، گروه بازیگران با هم دعوا می کنند و می رقصند و این نمایش تا دو ساعت به طول می انجامد و درست در نقطه پایانی به صورت نمادین و شعاری، گشتاسپ دست برادرش را می گیرد و او را از روی زمین بلند می کند و می گوید با ایرانی ها دعوا نمی کنم. چنین پایانی، بدون اشاره به موضوع تسلیم شدن لهراسپ، این سوال را ایجاد می کند که چرا قهرمانی که وطن خود را ترک کرده، اکنون با کسانی که او را شکست داده اند، می جنگد؟ آنها از امتناع خودداری کردند.
از سوی دیگر ترسیم زوایای سیاه و سفید ایران و توران این تصور را ایجاد می کند که تنها شخصیت پشتیبان غستاساب همسرش کتایون است که در میانه نمایش می گوید: نه، تو ایران را دوست داری و نباید با ایرانی ها دعوا کنی. »
فارغ از روند داستانی خسته کننده و پایان گاه و بیگاه، این اثر در طراحی لباس و دکور صحنه و همچنین خوانش اشعار فردوسی موفق بوده است.
فرزانه از لهراسب باز پرسید/راز چرخش چرخ برگ چیست؟
خود زمان میمیرم یا کشته میشم
فرزانه کی شهریار به او گفت/ سرت سبز و دلت بهار
ز خسرو سه دهه ی گذشته حق با شاهی و ایوان است
نود سال دیگر به ایران بروید و با تاج شاه ساکن شوید
صد و بیست سال پادشاهی داشتی ای امپراتور فرخنده
پس از آن به تاج و سر نگاه کن/ بفرست و در خودت بگرد
برخی از تماشاگرانی که تئاتر را ترک کردند معتقد بودند که اگر سرعت نمایش در قسمت های مختلف آن تعدیل شود، می توان این اثر را به عنوان اقتباس ادبی از شاهنامه، اجرای موفقی دانست. بنابراین، چنین فرآیندی ممکن است برای مخاطبی با روحیه خاص جالب باشد و نه برای مخاطب عام.