Menoto دوباره تعطیلی خود را اعلام کرد. شبکه ای که پیش از این پایان فعالیت خود را در آبان 1402 اعلام می کرد، اما چند ماه بعد همزمان با تحولات منطقه ای، اعتراضات دی ماه 1403 و سپس جنگ 12 روزه، به صورت نیمه فعال و محدود بازگشت. بازگشتی که حتی برخی از کارمندان سابق این شبکه به آن اذعان داشتند با تیمی کوچک و در ابعاد بسیار محدودتر نسبت به گذشته صورت گرفته است.
اکنون بیانیه جدید منوتو اگرچه با ادبیاتی احساسی و رسانه ای نوشته شده و از «تغییر فضای رسانه ای»، «فشار مالی»، «قطبی شدن سیاست» و «حفظ هویت حرفه ای» صحبت می کند، اما در واقع پایان مرحله مهمی از پروژه رسانه ای کنونی پهلوی را رقم می زند. پروژه ای که در سال های اخیر با هزینه های سنگین سعی در تثبیت «رضا پهلوی» به عنوان رهبر اپوزیسیون ایران داشت.
من و تو بیش از یک شبکه سرگرمی
Manoto از ابتدا فقط یک کانال تلویزیونی سرگرمی نبود. این شبکه، به ویژه از اواخر دهه 90، به بخشی از ماشین رسانه ای جریان سلطنتی تبدیل شد. رسانه ای که با تلفیق نوستالژی، سرگرمی، مستندهای جذاب تاریخی -به لطف خروج آرشیو صدا و سیما از کشور- و بازسازی تصویری عاشقانه از دوران پهلوی با عناوینی چون «تونل زمان» سعی در ایجاد نوعی «حافظه جایگزین» برای بخشی از جامعه ایران داشت.
این پروژه رسانه ای به ویژه در میان نسلی که دوران پهلوی را تجربه نکرده بودند، موفقیت هایی داشت. سوء مدیریت گسترده، فساد، بحران اقتصادی، تحریم ها و کاهش شدید کیفیت زندگی در ایران باعث شد که بخشی از جامعه بدون توجه به دلایل شکل گیری یکی از بزرگ ترین انقلاب های قرن بیستم، نگاهی نوستالژیک به گذشته داشته باشند. گذشته ای که رسانه هایی مانند منوتو و ایران اینترنشنال سعی در بازآفرینی آن به عنوان «عصر طلایی ایران» داشتند.
منوتو در این امر نقش مهمی ایفا کرد. زیرا برخلاف رسانه های کاملاً سیاسی اپوزیسیون، روایت های سرگرم کننده و احساسی از فرهنگ عامه وارد می شد. مستندهای تاریخی، برنامه های سبک زندگی، موسیقی، آرشیو ویدئو و حتی نوع اجرا و دکور همگی بخشی از این پروژه بازسازی ذهنی بود.
جنگ و شکست پروژه جایگزین
اما جنگ و تحولات پس از آن معادلات را تغییر داد.
در ماههای منتهی به جنگ، بخشی از اپوزیسیون خارجی و رسانههای نزدیک به آن، تصویری از «لحظه فروپاشی» جمهوری اسلامی ارائه کردند. تصویری که در آن حمله خارجی قرار بود جرقه شورش داخلی و سقوط دولت را بزند. گزارش های رسانه های غربی از جمله نیویورک تایمز نشان می داد که نام رضا پهلوی به عنوان یکی از گزینه های مورد علاقه اسرائیل برای دوران پس از جمهوری اسلامی مطرح شده است.
خود رضا پهلوی در مواضع بیسابقهای از حمله نظامی به ایران حمایت کرد و از مردم خواست خیابانها را اشغال کنند.
بازگشت نیم باند منوتو پس از تعطیلی اول دقیقاً همزمان با اوج گرفتن دوباره پروژه سرنگونی جمهوری اسلامی با جنگ اتفاق افتاد.
اما آنچه در عمل اتفاق افتاد با این سناریو فاصله داشت.
جمهوری اسلامی سقوط نکرد، خیابانها توسط مخالفان کنترل نشد و تصویر رسانهای «فروپاشی قریبالوقوع» محقق نشد. برعکس، از همان هفته های اول جنگ، نشانه هایی به چشم می خورد که حتی ترامپ که در اولین سخنرانی خود پس از حمله گفت: «حملات ما تمام شد، نوبت شماست» دیگر روی پروژه رضا پهلوی حساب خاصی باز نکرده است.
گزارش هایی منتشر شد که نشان می داد در محافل آمریکایی حتی نام هایی مانند محمود احمدی نژاد به عنوان گزینه های احتمالی برای آینده ایران مطرح می شود. مشکلی که به خودی خود نشان داد که پروژه «پهلوی جایگزین قطعی» شکست خورده است.
پایان اسپانسرها؟
بدون شک بستن مجدد منوتو فقط یک موضوع ساده مالی نیست.
منابع مالی شبکه Manoto از روز اول زیر سوال رفته است. اطلاعاتی مشابه آنچه که گاردین در مورد شبکه ایران اینترنشنال و حامی مالی این شبکه که عربستان سعودی بود، منتشر کرده است، هرگز درباره شبکه منوتو منتشر نشده است. کیوان و مرجان عباسی بنیانگذاران این شبکه در تمام این سال ها در سایه ایستاده اند.
رویکرد اولیه شبکه «سرگرمی مطلق» بود. این شبکه با برنامه های سرگرم کننده و بدون موضع گیری سیاسی خاص سعی در معرفی سبک زندگی جدید داشت و به همین دلیل حساسیت های روز اول جمهوری اسلامی با حساسیت های سال های اخیر نسبت به این شبکه یکسان نیست. این شبکه در روزهای اول تنها متهم به جنگ نرم فرهنگی علیه ارزشهای جمهوری اسلامی بود، اما به تدریج استراتژی شبکه به سمت موضعگیریهای سیاسی، تولید برنامههای خبری و سیاسی و حمله مستقیم به جمهوری اسلامی در اعتراضات سراسری سوق پیدا کرد و به لطف آرشیو رادیویی سرقتی که به دست شبکه منوتو افتاد، مستندهای این شبکه با کیفیتی قابل باور شد.
آنچه در رویکرد این شبکه مسلم است گرایش آنها به سلطنت طلبان و خاندان پهلوی است. در سال 2012، درست دو سال پس از شروع شبکه منوتو، مستندی به نام «از تهران تا قاهره» در این شبکه منتشر شد که در پشت صحنه گرایش این شبکه به خاندان پهلوی آشکار شد.
سالها این شبکه متهم به حمایت مالی نزدیک از خانواده پهلوی و برخی حامیان خارجی بود. اتهامی که هرگز به وضوح توضیح داده نشد. اما واقعیت این است که اداره رسانه ای با این حجم تولید، استودیو، نیروی انسانی و ماهواره بدون حمایت مالی سنگین تقریبا غیرممکن بود.
شبکه های وابسته به سلطنت طلبان در چهار دهه اخیر هیچ گاه دوربین، صفحه سبز و مجری مونولوگ علیه جمهوری اسلامی، گروه های مخالف رقیب و در تمجید از خاندان پهلوی بیش نبوده اند. شبکه ای با کیفیت برنامه نویسی Manoto بدون شک به منابع مالی بیشتری نیاز دارد.
بازگشت نیمه باند منوتو پس از تعطیلی اول دقیقاً همزمان با پروژه سرنگونی جمهوری اسلامی با جنگ دوباره اتفاق افتاد. گویی امیدی به فعال شدن پروژه سیاسی اپوزیسیون وجود داشت. اما اکنون همزمان با نزدیک شدن تهران و واشنگتن به نوعی توافق و فروکش شدن فضای جنگ، این شبکه باز هم تعطیلی خود را اعلام کرده است.
این می تواند بدان معنا باشد که پروژه رسانه ای جریان پهلوی فعلا وارد فاز انفعالی شده و حامیان مالی و سیاسی آن دیگر چشم انداز روشنی برای ادامه سرمایه گذاری در این ابعاد نمی بینند.
دلتنگی پهلوی از بین می رود؟
البته بسته شدن منوتو به معنای پایان نوستالژی پهلوی نیست. اما حمایت کودکانه رضا پهلوی از حمله خارجی، وجهه او را به عنوان یک نیروی سیاسی قابل اعتماد و میهن دوست خدشه دار کرده است و مردمی که در زیر بمباران و تهدید حمله تمدنی جان و مال خود را از دست دادند تا این خیانت را فراموش کنند، زمان زیادی می برد.
سال ها بحران اقتصادی، فساد، ناکارآمدی و فشار اجتماعی زمینه شکل گیری نوعی حسرت گذشته را در بخشی از جامعه ایجاد کرده است. تاسفی که رسانههایی مانند Manoto فقط آن را تقویت و سازماندهی کردند.
اما جنگ اخیر نشان داد که شکاف عمیقی بین «نوستالژی رسانه ای» و «قدرت سیاسی واقعی» وجود دارد.
منوتو و رسانه های مشابه شاید توانسته اند چهره خانواده پهلوی را بازسازی کنند، اما نتوانستند آن را به یک نیروی سیاسی واقعی و موثر در داخل ایران تبدیل کنند.
به همین دلیل، بسته شدن مجدد منوتو را بیش از هر چیز می توان نشانه ای از شکست یک پروژه سیاسی- رسانه ای دانست. پروژه ای که ترکیبی از فشار خارجی، جنگ، رسانه و نارضایتی اقتصادی را تصور می کرد، می تواند راه را برای تغییر قدرت در ایران هموار کند، اما در نهایت، حداقل «فعلا» به بن بست رسیده است.