مجله Freedom Square: ما پله های بین نویسندگان ، عکاسان و فیلمسازان را دنبال کرده ایم و این بار در مقاله پنجم ، به یک اجبار شاعرانه رسیده ایم. روایت بین مهدی آخاوان صالح و دکتر سید علی موسووی گارموودی را که در مقطعی از تاریخ زندگی این دو هنرمند برگزار شد ، بخوانید ، در صفحه جدید “پرونده شهرستان” نوشته شده توسط خانم Esmat Zarei:
“اخوان به من چرخید و پرسید:” کجا متولد شده ای؟ “
گفتم ، “قوم”
او گفت: “وای! قوم؟ بنابراین گویی ما یک خواهر و برادر به یک معنا داریم؟”
من هنوز جوان و کمی بودم ، آن را دوست نداشتم ، اما امتناع کردم و پاسخ ندادم. شاید چشمان هوشمند او رنگ صورتم را روی صورتم خوانده باشد ، که می گفت: “مراقبت نکنید ، من شوخی کردم.”
و برای جبران و ترمیم ، او کمی از آیت الله وهید خوراسانی را خواند:
این مهر و مهر و ماه و ماه راخان
عکسی از قم و خوراسان وجود داشت
در پایان اولین جلسه ای که یک ساعت طول کشید ، او بسیار مهربان و شاد بود و راهنمایی می کرد که وقتی آمدم ، به سمت او واگذار شدم. و آن جلسه آغاز آشنایی طولانی بود. ”
این روایت سید علی موسووی گارموودی از اولین دیدار وی با مهدی آخاوان صالح ، 37 ، 38 در تهران است ، هنگامی که او حدود بیست و پنج سال داشت. جلسهای که بعداً با یک محله و تا حدودی از آشنایی و دوستی همراه بود و باعث شد موساوی گرمارودی همیشه به عنوان استاد به اخوان نگاه کند و از راهنمایی های خود بهره ببرد و کتاب های خود را به اخوان المسلمین بدهد. اگر این سوء تفاهم نبوده است که اخوان المسلمین 58 را رقم زده و شکایت طولانی به گارمودی کرده است ، خیلی زود در برادری به پایان نمی رسد و به جای یک تلاطم کوتاه ، منجر به عصبانیت طولانی می شود.
داستان این است که علی موسووی گرمارودی توسط موسسه سابق فرانکلین منصوب شد که به سازمان آموزشی ، علمی ، فرهنگی انقلاب اسلامی و بعداً علوم فرهنگی تغییر نام یافت. موسووی گارمروودی اخوان را برای همکاری به عنوان سرور دعوت می کند. اما در انجمن اسلامی ، قضاوت های بی کفایت اخوان در بین برخی از کارمندان ایجاد می شود و زمزمه هایی مانند اخوان شنیده می شود که کار نمی کند ، یا اینکه چرا موهای او طولانی است ، یا به همین دلیل او در دعای جماعت و غیره شرکت نمی کند. اینها در فضای کاری برادری ایجاد می کنند ، که فکر می کند موسوی گارموودی درگیر این کلمات بوده است تا وی را مجبور به استعفا کند. این همان چیزی است که شعر با این خبرچین می گوید:
هان علی موسووی گارموودی
آلوده به این نان
و او به این دلخوری شاعرانه روی میز موسوی گارموودی می رود. شما نمی توانید به این دفتر و آن روزنامه و مجله بروید. عجیب و زیبایی آشفتگی ، ملایم ، می گوید:
آیا به شکایت خود با شما نیز نیاز دارید
صلاحیت های شما قاضی میانه است
اینگونه است که این گفتگو اتفاق می افتد ، این دنیای مفقود شده از نارضایتی و قهرمانان ، و موسوی گارمرودی برای او توضیح می دهد که او اشتباه کرده و او را یادآوری می کند. خوشبختانه ، سوء تفاهم برطرف می شود. برادری از بین می رود و طی یک ساعت به برادری می افزاید و به اخوان باز می گردد:
اینجا به قلب من
دلسوزی من
بعداً ، گرچه فضا شفاف است و کدورت از بین می رود ، علی موسوی گرماودی می گوید من دانش آموز شما هستم و من اخوان هستم ، به این اخوان المسلمین پاسخ می دهم و برادری را می پذیرم و موسوی به خانه اخوان می رود و پاسخ او را می خواند.
اما بیایید خوانش های Akhavan از این رویداد را بخوانیم ، که در کتاب “I Love You Love You” و Mousavi Garmaroudi در “The Moonlight” خوانده می شود:
“در چند ماه که من در انتشارات انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق) کار کردم ، در دوره تصدی و مدیریت آقای سید علی موسووی گارمرودی ، برخی از این مسلمان دوستانه و صادقانه و صادقانه و با صدور صدر پنهان پنهان شده اند. ، آقای Garmaroudi ؛ فحشا و مهربانی در زمان آمریکایی ها ، اکنون آب توبه را ریخته است ، به یک مسلمان و آتون تبدیل شده است ، و من نمی دانم آنها چه متهم شده اند).
در یکی از جلسات عمومی ، احساس توهین به سخنان یکی از کسانی که در آنجا کار می کردند ، به من توهین کردم ، بنابراین قطعه زیر را برای آقای Garmaroudi نوشتم و ارسال کردم. البته ، قطعه من در ابتدا بیست و سه بیت بود ، اما بعد از آنکه قطعه را به گرماودی دادم و او به دلیل گفتار و دیدگاه ناراحت شد. و او اسناد را به من نشان داد. من می دانستم که آنها تلاش های خود را برای کار تا حد ممکن انجام داده اند و توطئه های خنثی شده را خنثی کرده اند (و به دلیل اینکه او یک انسان خوب ، نجیب و باهوش است به جز این) ، و به دلیل اینکه می تواند در جایی چاپ شود و در جایی چاپ شود. برای اینکه به آن زمان واگذار شود ، می خواستم عصبانیت خود را جبران کنم و به همین دلیل بقیه آیات را اضافه کردم. بعداً Garmaroudi همانطور که می خوانید به قطعه من پاسخ داد:
قطعه مهدی آخاوان صالح به نام “Shokv al -gharib fi al -latan”:
هان علی موسووی گارموودی
آلوده به این نان
ای انسان نه شرقی و غربی ، از حقایق
برای شنیدن این نکته و تصدیق آن
دولت این یا در شرق یا در غرب است
بزرگان
Toghut 1 متعلق به من نان و آبی بود
گرچه من یک خون بدون قلب دارم
ماموت 2 اگر نداشته باشد
خداحافظی از مردم و خانه خود و
در جمعیت ، ما به دو صورت آب داریم
آیا Kaw دستمزد رایگان دریافت نکرد؟
من کار خود را انجام می دهم و از قبل انجام داده ام
شواهد شواهد خود و خود شما
سی سال از نبرد من و سرکش آشکار می شود
این مثل گفت:
زندان و بدبختی و تبعید
این نبرد خودم بود و آن ردیف کم
من پیری از زندگی ام دارم.
تا من را به نسل جوان ترغیب کنم
اگر در جای من بودی و من مکان تو بودم
عمل این نبود که من کار می کردم
اگر نقص خود را ، لنگ ، با جزئیات انجام دادید
صد آیین در دهان بود.
من همه اینها را از چشمان تو می بینم نه ، هیچ کس دیگری
من آن را باور نمی کنم
اگر تمایل ندارید.
چه زمانی مردم به راه رفتند؟
این سگ مرا رها می کند و چنین سنگی را بسته بندی می کند
shaban دوست ندارد رمضان
شما گفتید که ما نوآن و غذا نداریم
ای دست مریزاد ، اینطور بگو
من امشب جلال را به پدربزرگت می برم
او مرد جهان بود
آیا به شکایت خود با شما نیز نیاز دارید
صلاحیت های شما قاضی میانه است
Turkana Mtaz I Sra Dan
حالا که آنها از شما تسلیم شدند. یونان یونان یونان یونان یونان یونان
برای گرفتن چمدانی که نمی دانید ،
از من و فیض و ادب من قدردانی کنید
اگر در تمام شرکت خود یک دوم دارید
از قسمت سوم مهدی آخاوان
سلام و خوبی
خیر و شر این شر و شر چیست؟
این طور نیست ، اوبام ، این نیست
به سرزمین زمان برگردید.
***
اینجا به قلب من
دلسوزی من
اگر بگویم گران می شدم و شاید
من روح سبک این گرمای این گرما را دارم
این مصدومیت من در اثر ظلم بود
خوبی شما ، شما نباید مخاطب باشید
ای پسر پسر ، اگر فکر می کردم تو بد هستی
حتما عذرخواهی می کنم
شکایت من از زمان Nasra ibna است
گناه محل چیست؟
اگر گله ای از Damavand و Zahd Al -Alvand داشته باشم
عدم وجود مثل جنایت ، سعند و سبلان
پادشاه ری و جی من را از جهل مظلوم گرفتند
جرم عراق و هامدان چیست؟
حتی اگر افراد بد در آراس و آراس بودند
نصاد کارون و کاران
داد و بیداد موویا ، بد بنه
سپس شکایت علی ، جلال؟
من یک نمایشگاه دهم هستم ، شما سرزنش نکردید
از مهر و قدرت قدرت
متصدی
قلب و روح را با شکر بردارید و بزنید
عبور از جهان عبور گذرگاه و گذرگاه است
و “آسان برای عبور از کار جهان”
در تو و NECM من بمان
خیلی برای حفظ نام و نشان جهانی
قطعه علی موسووی گارمروودی به نام “telek shaqiqi hadrti …”:
ای سوزش قلب من
برای دانستن کمی بیشتر در سراسر جهان
اول از همه ، مگر اینکه من این نکته شیرین را بگویم
تلخ ، آبخیز جهان
تا مصر بلا جوجه بر روی یوسف تنها
همراه با عقب ، هیچ یک از این برادری
خوب نباشید و در قلب دجله نان درست کنید
کت به بیابان سنگ و اهل آن را نگیرید
نیکی همه به جای هنرمندان کرد
چند چیز خوب به جز ناسپاس
این هنر بی هنر است که تمام زندگی همه زندگی است
هرگز نه بی رحمانه و نه بزرگ پیوند نداد
از غزال ، عطر “oud”
اما ببینید فلش چیست.
بهار زیبا مانند Narben است ، اما
آزادی “سرو” ، شرم آور ، سقوط
کاش مجذوب شعر می شدی
مردم همه شیفتگی ضرر و زیان پیدا کردند
دلیباخ
زیرا سختی شور و شوق از این طریق
ای قاصدک غم و اندوه ، اکنون
مهدی مهدی احاوان.
کای روی گوز خوان.
اما چه “با خون قلب”
به پایان نرسیدم که می خواستم کنارم بروم
تا سر نهمین مردم سدر
ترفند شما همان دست را برای من به ارمغان نیاورد
کود پا.
این من گفتم که شما گفتید:
“این نان را آلوده نکنید؟”
مردم همه خدایان هستند
چه چیزی برای ما برنده شد و بنابراین
من به شما گفتم به جز خوب؟
من چنین اسمی را نامگذاری نمی کنم و به این ترتیب؟
تا زمانی که زمزمه موسی عمران را بشنوید
چون من ساماری را پرتاب می کردم؟
زیرا دادخواست دجال به آن زمان پذیرفته شده است
آنکو می شنوید ، زمان “مهدی” را دعوت کنید
“اگر تقصیر خود را انجام دادید ، با جزئیات
Balla روشی دویست مشت دهان بود “
تو جلال خود را به مادربزرگم آوردی
من به جلال تو می روم تا به آن بروم؟
اسلام به من گفت که تو را بگذرم
من شعر را با شما آموخته ام.
“دستمزد” شما به خود گفتید.
گفت افسردگی است
آن شعر یامگان نه به جز گفتن
ک … از گفتن نگهبان زبان
**
صد شکر که خیلی دیر نیست.
و به شما نگاه کنید و یک پنهان به شما بدهد
صد شکر که بهترین یاور است
به سر مهر و موم آمد
من نگاهی به Chow Mente داشته ام
یک نهادی
صد شکر قدیمی
با مهر خودش این شاعر و جوان
umid که “در میان” خرد نیست
این پاسخ ناراضی این است
به مثال محبوب آرم
برای توضیح رابطه او و برادری
یارم همه شما و من هیچ مدنی نداریم
وقتی ایوان انجام نمی دهد ، همه
1. گارمروودی در نسخه ای که به من داده بود نوشت: “سرکش با نان به من رسیده بود.”
2. گارموودی در نسخه ای که به من داده بود نوشت ، این بیت گفت: “اسلامی این کار را نکرده است ، بنابراین من چه کاری انجام می دهم ، و شما چه می کنید.”