این نویسنده در بخشی دیگر از نامه به صدور رأیی اشاره می کند که ضمن تایید تخلف ثبت یک طرفه اثر، تنها مبلغ محدودی را به عنوان حق الزحمه تعیین کرده و نسبت به حضور برخی از داوران معرفی شده در جلسات نیز ابراز تردید کرده است.
وی اکنون با طرح شکایت کیفری در دادسرای فرهنگ و رسانه و ارائه مدارک کتبی، ایمیل و شماره ثبت رسمی از دبیر جشنواره فیلم فجر خواسته است تا حضور فیلم «چهارراه پایانی شب» در جشنواره را بررسی و تا روشن شدن وضعیت حقوقی فیلم از نمایش آن جلوگیری کند.
انتشار این نامه بار دیگر موضوع حقوق مولف، امنیت شغلی نویسندگان و سازوکارهای داوری در صنعت سینما را در کانون توجه رسانه ها قرار داده است و می تواند به یکی از جدی ترین پرونده های حقوقی جشنواره فجر امسال تبدیل شود.
متن نامه محمدرضا مرزوقی به شرح زیر است:
دبیر محترم چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر
جناب آقای منوچهر شهسواری
موضوع: سرقت فیلمنامه
ضمیمه 1: فیلم تقاطع پایانی شب
ضمیمه 2: جشنواره فیلم فجر
پیوست 3: خانه سینما
این نامه را برای اطلاع مسئولان برگزاری چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر و دست اندرکاران فیلم سینمایی «تقاطع پایانی شب» و مدیریت محترم خانه سینما نوشته ام.
امروز از طریق یکی از دوستانم متوجه شدم فیلمی که فیلمنامه اولیه آن را در قالب شرح سکانس نوشته ام بدون اجازه من در قسمت سودای سیمرغ است. شرح وضعیت:
1- در اوایل زمستان سال 1401 در یک کافه شبانه نشسته بودم که کافه دار جوانی را به من معرفی کرد که خود را فیلمساز می نامید و گفت این فیلمساز جوان به دنبال نویسنده جنوبی است و من شما را معرفی کردم. جوان خود را سعید جلیلی معرفی کرد و شماره مرا گرفت و آنقدر دنبالم آمد که سرانجام در فروردین 1402 مرا متقاعد کرد که برایش فیلمنامه بنویسم.
با این شرط که از ابتدا برایش مشخص کردم که من فقط فیلمنامه نویس می شوم و کارهای خودم را انجام می دهم و او کار خودش را انجام می دهد و از تبدیل پلان او به فیلمنامه امتناع کردم و گفتم فقط پلان های خودم را می نویسم. طبق عادت نویسندگانی که عادت به عقد قرارداد با ناشر ندارند، شروع به نوشتن خلاصه فیلمنامه کردم.
این ایمیل ها حدود یک ماه از 18 آوریل 1402 تا 18 مه 1402 بین ما رد و بدل می شد و سرانجام به خلاصه ای از فیلمنامه به نام «تقاطع نهایی» همراه با شرح سکانس و خط دیالوگ و شخصیت ها رسیدم. آخرین نسخه ای را که برای خواندن فرستادم بعد از دو روز به من برگرداند به این صورت که در صفحه اول فیلمنامه نام هر دوی ما را نوشته بود و زیر نام ها شماره ثبت فیلمنامه را دیدم که در بانک فیلمنامه خانه سینما 245596 بود.
با او تماس گرفتم و گفتم چرا فیلمنامه ناقص را در سینما ثبت کردی و گفت مشکلی نیست و باز هم گفتم مشکل اصلی نام اوست که کنار من است. قرار بود من نویسنده باشم و او خودش کار خودش را بکند و این مثل دزدی است که بدون اجازه من فیلمنامه را ضبط کرده است. بحث شروع شد و گفتم او حق ندارد روی این فیلمنامه بازی کند و ترجیح می دهم آن را تبدیل به رمان کنم. گفتگوی ما در همان جا به پایان رسید و دیگر با او تماس نگرفتم. راستش فکر میکردم الان که بهش ایمیل زدم و میدونه ایمیل در مراجع قضایی قابل اثباته دیگه هیچ غلطی نمیکنه.
2- در تاریخ 26 فروردین 1304 یعنی اوایل همین سال به طور اتفاقی متوجه شدم که این آقا در اسفند 1303 برای ساخت فیلمی با عنوان «نهایه چهارراه شب» درخواست پروانه ساخت کرده است و پس از پرس و جو از دوستان سینما و جستجو در بانک فیلمنامه خانه سینما متوجه شدم که نه تنها متن فیلمنامه را ثبت نکرده است، بلکه متن را نیز حذف کرده است. آن فیلمنامه به نام خودش و اینکه او به دروغ نام من را روی فیلمنامه ای که در می 1402 برای من ایمیل کرده بود، نوشته بود.
پس از جستجوی بیشتر حدس زدم که «تقاطع پایانی شب» همان «تقاطع پایانی» است که در آبان ماه 1403 با افزودن کلمه «شب» مجدداً در بانک فیلمنامه خانه سینما ثبت شد. بعد از پرس و جوی بیشتر با دوستان سینما، مطمئن شدم که موضوع هر دو یکی است. بنابراین به پیشنهاد یکی از دوستان فیلمساز که می گفت بهتر است چنین موردی را با تهیه کننده در میان بگذارم، شماره تهیه کننده را پیدا کردم که اسمش مهدی مدکار است.
3- با مهدی مددکار به عنوان تهیه کننده تماس گرفتم و ایشان ضمن ابراز همدردی با نویسندگانی که همیشه مظلوم هستند و حق مولف باید رعایت شود، گفت که از این موضوع اطلاعی نداشتند و وقتی ابتدای فیلمنامه را برایشان خواندم اذعان کردند که بله، این همان فیلمنامه ای است که آقای جلیلی به ایشان داده اند و برای حل مشکل، بهتر است با آقای اکبر، آقای محسن نیز در دفتر ایشان تماس بگیرند. وقتی پرسیدم چه جایگاهی در این پروژه داشت؟ پاسخ روشنی ندادند اما گفتند چون رهبر همه ماست می تواند مشکل را حل کند.
4- بلافاصله با آقای محسن علی اکبری تماس گرفتم و ماجرا را توضیح دادم. تعجب کردند و گفتند که این موضوع به ایشان ربطی ندارد و چرا آقای مدکار چنین گفته است؟ گفتم باهاشون تماس میگیرم و بهشون میگم چی گفتی. بلافاصله گفتند: نه! نیازی نیست، خودم زنگ می زنم و می پرسم و به شما اطلاع می دهم. اما بعد از یک ساعت که از او خبری نداشتم با هر دو تماس گرفتم. متاسفانه تا امروز نه آقای علی اکبری و نه آقای مددکار جوابگوی تلفن من نبودند.
5- بلافاصله با مشاورین حقوقی صحبت کردم و در تاریخ 20/02/1404 اظهارنامه ای به شماره 1404220010316796 در دفتر الکترونیک قضایی ثبت کردم. با یکی از دوستان فیلمساز که در جریان بود تماس گرفتم و به من گفت که دادخواست قانونی داده ام و او با خنده گفت: بابا این فیلم ساخته شده و خانم گیتی قاسمی و رویا جاودنیا مشغول بازی هستند و چند روز پیش خودش تهیه کننده را دید و گفت: فیلمنامه عالی بود! هرچه به این پسر جلیلی گفتم نمی خواهی نویسنده اش را در مسیر ساختن فیلم رها کنی، خندید و طفره رفت!»
بلافاصله با خانه سینما تماس گرفتم و گفتند می توانید شکایت خود را از اینجا پیگیری کنید به شرطی که به مرجع دیگری شکایت نکنید. و اینکه مسائل داخلی باید در خود سینما حل شود. به شماره ۱۱۱۳/د/د در سالن سینما تشکیل دادم و کلیه مدارک و مدارک و اظهارنامه را ضمیمه پرونده کردم.
6- از اردیبهشت 1404 تا الان که حدود ده ماه است درگیر شکایت خانه سینما هستم و فقط یک هفته از دریافت رای داور می گذرد. قاضی در متن حکم همانطور که همیشه در جلسات اصرار داشت خلاصه فیلمنامه من و طرح کوتاهی را که به صورت مشترک با آقای جلیلی نوشتم معرفی کرد.

در اولین جلسه رسیدگی که مورخ 14 مرداد 1404 بود، متوجه شدم که این قاضی حتی پرونده را به درستی مطالعه نکرده و از کلیات و جزئیات آن اطلاعی ندارد. مهمترین درخواست من در این جلسه این بود که این فیلم متوقف شود زیرا موضوع رمانی است که در حال نوشتن آن هستم. در همین جلسه هر چقدر اصرار کردم که تهیه کننده ها حضور داشته باشند، داور به شدت مخالفت کرد و به من گفت که با آنها دخالت نکن.
7- در همان جلسه فیلمساز مدعی شد که فیلمنامه او با نوشته من متفاوت است. از او خواستم اجازه دهد فیلمش را ببینیم اما او نپذیرفت و گفت هنوز در مرحله راف کات است. مجبور شدم به او پیشنهاد بدهم که فیلمنامه نهایی را بدهد و بهانه کرد که خط خطی زیادی دارد! مجبور شدم نامه ای بنویسم تا از خانه سینما بخواهم فیلمنامه نهایی را از شورای نظارت ارشاد بگیرد تا من و داور آن را بخوانیم.
من فیلمنامه را خواندم و برای ساختار نامرتب و دیالوگ های ضعیف بسیار متاسف شدم. قاضی با من تماس گرفت و گفت فیلمنامه را خوانده است و 90 درصد با فیلمنامه تقاطع نهایی یکی است. اما در رای نهایی صادره در تاریخ 24/10/1404 80% آرا پذیرفته شد.
8- در جلسه دوم که 28 آبان ماه برگزار شد، فیلمساز ادعای جدیدی مبنی بر نوشته شدن فیلمنامه بر اساس فیلم کوتاه خودش با عنوان «سوم شخص» کرد که من به آن اعتراض کردم و گفتم اگر پولی روی کفشش نیست چرا خلاصه فیلمنامه را که از ابتدا برایش ایمیل کردم در سینما بدون اطلاع من ثبت کرده است.
داور می خواست صلح اجباری بین بنده و متهم برقرار کند و وقتی گفتم هر چه خانه سینما قبول کند قیمت نهایی را قبول می کنم با عصبانیت فریاد زدند: خانه سینما قیمت را تعیین می کند؟ سپس در حضور مخاطب به من توهین کردند، بنابراین من ترجیح دادم جلسه را ترک کنم.
9- پس از گذشت این مدت طولانی سرانجام در تاریخ 24/10/1403 داوری ضمن تکرار عقاید خود مبنی بر اینکه پروژه یک پروژه مشترک است که در واقع خلاصه فیلمنامه ای است که در سال 1402 از اینجانب ربوده شده است، فیلمساز یا متهم آقای جلیلی را به عنوان متخلف در خانه سینما معرفی می کند و در عین حال متخلف از ثبت نام در خانه سینما می داند. حق الزحمه نگارش پیش نویس کامل فیلمنامه های معمولی اجتماعی نوشته وی، 150 میلیون تومان مخاطب را ملزم به پرداخت 60 میلیون تومان به عنوان حق الزحمه به من کرده است.
10- نام سه قاضی در ابتدای رای گیری سینما ذکر شده است که ظاهراً یکی از آنها توسط من و یکی از آنها توسط متهم معرفی شده است. ضمن اینکه این دو داور آقایان جواد طوسی و محمد فقانی را هرگز در جلسات ندیده اید.
می خواستم جنایاتی را که در سالن سینما در حقم صورت گرفت به اطلاع دبیر محترم جشنواره فجر و سایر همکاران ایشان برسانم و سرقت ادبی فیلمنامه فیلم سینمایی «نهایی چهارراه شب» را به اطلاع شما برسانم و همچنین به اطلاع شما برسانم که در تاریخ 11/05/1304 شکایت کیفری خود را از سارق فیلمنامه و تهیه کننده کد رهگیری این فیلم به اطلاع شما رساندم. 1404230183168376 در دادسرای فرهنگ و رسانه.
با توجه به مدارک ارائه شده که قابل ارائه به مراجع قضایی و قانونی است و به روزنامه نیز تقدیم کرده ام، از شما تقاضا دارم کمی بیشتر به حضور فیلمی که فیلمنامه آن با این همه سردرگمی نوشته شده در جشنواره خود فکر کنید و اگر مطمئن شدید که ادعای من صحت دارد از حضور این فیلم در این جشنواره و هر رویداد دیگری جلوگیری کنید.